طلیعه سخن
مفهوم ابرقدرتی با مولفۀ برتری و سلطۀ مشروع و نرم بر دیگر قدرت ها گره خورده است؛ از این رهگذر دیگر قدرت ها نفی نمی شوند بلکه قدرت ها تحت نفود ساختاری و فکری کشور ابرقدرت قرار می گیرند.
ایران در طول تاریخ، الگویی برای دیگر ملت ها بوده و به دفعات ابرقدرتی خود را در جهان در بُعد معرفتی و ساختاری به منصۀ ظهور رساند.
در دوران هخامنشیان ابرقدرتی ایران در جهان به تثبیت رسید و سیطرۀ فکری و معرفتی آن از شرق تا غرب گسترش یافت.
بعد از هخامنشیان، ایرانیان در دورۀ ٨٠٠ سالۀ تلفیق فرهنگی، به بازسازی فرهنگی ایران پرداخته و ابرقدرتی جدید در قالب مذهب حکومتی و دولتی «زرتشت» [ساسانیان] در قالب ابرقدرت هم طراز در برابر ابرقدرت آن روز غرب [رومیان] ظاهر شد.
از سوی دیگر ایرانیان سه قرن پس از غلبۀ اسلام بر ایرانیان، در سایۀ اسلام بر بازسازی کشور پرداخته و توانستند یک ابرقدرتی اسلامی را ترسیم کنند.
پس از دورۀ مغول، ابرقدرتی ایران دچار فروپاشی شد تا زمانی که حکومت صفویه با تجمیع عناصر ابرقدرتی دوره های سه گانه، عنصر جدید «تشیّع» را در ساختار حکومتی جدید طراحی کرد و این چنین ابرقدرتی جدیدی را شکل داد.
وجود چنین سبقۀ تاریخی حاکی ازظرفیت بی بدیل ایرانیان در تحقق ابرقدرتی پایدار است؛ لذا پس از مشروطۀ انگلیسی، انقلاب اسلامی ایران ابرقدرتی پنجم را رقم زد؛ دورۀ پنجم بیداری ایرانی علیرغم مانع تراشی قدرت های غربی از طریق نظریۀ جهانی شدن و مقابله با هسته ای شدن ایران، شکل گرفت.
بی شک واکاوی دقیق فرهنگ ابرقدرتی ایران در گرو جغرافیاشناسی ابرقدرتی ایران امکان پذیر است؛ زیرا فرهنگ در بستر زمان و مکان شکل می گیرد و زمان در تاریخ و مکان در جغرافیا قابل مطالعه است، در این میان تبیین جایگاه منطقه ای و جهانی ایران در این جغرافیا ضروری است.
فهم جغرافیایی دیگربارۀ مناطق ایران در فهم ابرقدرتی کشور ضروری است؛ زیرا اصطلاحات جغرافیایی، هویت، مکان و زمان انسان ها را تعریف می کند؛ مانند خلیج فارس که دولت های غربی [انگلوساکسون ها] در راستای ترویج نظریۀ جهانی شدن و مقابله با ابرقدرتی تاریخی ایران [جغرافیای بومی]، واژه مجعول خلیج را برای کشورهای بی هویت تاریخی جغرافیایی انگلیسی کشورهای جنوبی خلیج فارس [جغرافیای وابستگی] در جهان رواج دادند.
این مسأله در حالی است که بزرگ ترین تهدید ایران مقتدر و ابرقدرت، به ویژه پس از جنگ ظالمانۀ اخیر [جنگ رمضان] هضم در ساختار جغرافیای وابستگی است که توسط انگلوساکسون ها در خاورمیانه طراحی شده است.
گفتنی است جنگ ها به سبب تحول زمان ها از یک وضعیت به وضعیت دیگر تحولات فرهنگی و تمدنی را رقم می زنند و مبدأ تاریخی و ابرقدرتی واقع می شوند.
جنگ ها از آن جهت که در مکان های مختلف واقع می شوند جغرافیای مختلفی ایجاد می کنند و از این منظر می توان جغرافیاها را با توجه به جنگ ها تبیین کرد.
جنگ تحمیلی اخیر آمریکا بر ایران، قابل تبیین تاریخی و جغرافیایی است؛ ایران پیش از جنگ و پساجنگ، خاورمیانه پیش از جنگ و پساجنگ، آمریکای پیش از جنگ و پساجنگ، جهان پیش از جنگ و پساجنگ.
در این میان فهم جغرافیایی «جنگ رمضان» می تواند عمق راهبردی آیندۀ ایران را در منطقه و جهان ترسیم کند و غفلت از این مهم نیز آینده ایران را دچار ابهام خواهد کرد.
از این رو طراحی ساختار استقلال و پیشرفت در مناطق ایران در پساجنگ رمضان، از جمله در حوزۀ خلیج فارس ضروری است.
به عبارت دیگر جغرافیا سازی جدید در جهان امروز و فهم جغرافیایی جهان آینده و ترسیم نقشه های جغرافیایی جدید مبدأ حرکت جدید است.
بر این اساس شهرهای ایران پس از جنگ رمضان، باید از حالت درونی خارج شده و حالت منطقه ای و جهانی به خود بگیرند؛ در این بین شهرهای جنوبی کشور به عنوان مهمترین جغرافیای وقوع جنگ رمضان یعنی بندرعباس در قالب مرکز دریای عمان و جنوب آفریقا و اقیانوس هند، نقش به سزایی در سیاست گذاری جدید حوزۀ خلیج فارس و نفوذ منطقه ای و جهانی ایران ایفا می کند.
«تنگۀ هرمز» جایگاه دروازۀ ورودی به خلیج فارس و «بزرگراه بین المللی تبادل انرژی» در جهان به شمار می آید، هم چنین مهم ترین گذرگاه استراتژیک جهان، یکی از راهبردی ترین خطوط بین المللی کشتی رانی در جهان، شاهرگ اقتصادی غرب و کشورهای واقع در خاور دور، چرخ اقتصادی کشورهای صنعتی به سبب صادرات نفت از تنگۀ هرمز و شریان حیاتی اقتصادی دنیاست.
پس از حضور مستمر آمریکا در این منطقه و تغییرات ایجاد شده بعد از شکست مفتضحانۀ آمریکا در تنگۀ هرمز ، عمق استراتژیک ابرقدرتی ایران در منطقه و جهان و افول روزافزون هژمونی آمریکا در منطقه بیش از پیش آشکار شده است.
در واقع این تنگۀ هرمز بود که به کلید فهم ابرقدرتی ایران تبدیل شد و نظم تحمیلی آنگلوساکسون ها در منطقه خلیج فارس را دستخوش اضمحلال و نابودی قرار داد؛ نظمی انگلیسی آمریکایی که کشورهای منطقه را صرفاً فروشنده انرژی و مصرف کنندۀ مطلق واردات کالاهای غربی [جغرافیای وابستگی] می خواهد.
ایستادگی ایران در برابر دشمنان و به دست آوردن حاکمیت تنگۀ هرمز در جنگ رمضان، نقطۀ عطف تاریخی پس از ١٦٠٢ میلادی و بیرون راندن پرتغالی ها و تسلط ایران بر خلیج فارس بود؛ لشکرکشی اخیر نظامی انگلیس به تنگه هرمز! و نشست های متعدد انگلیس و فرانسه با مشارکت دیگر کشورهای غربی دربارۀ تنگۀ هرمز در این راستا قابل تحلیل و بررسی است.
در خاتمه باید گفت با تغییرات جدید محیط امنیتی خلیج فارس، ایجاد الگوی امنیتی جدید متناسب با استراتژی امنیت ملی و منطقه ای و جهانی ایران، در راستای پیشگیری از تهدید های آینده در تنگۀ هرمز و مقابله با نقش هژمون منطقه ای آمریکا و مدیریت تحولات سیاسی جدید در پیرامون ایران یعنی عراق، عربستان...ابرقدرتی ایران ارتقاء خواهد یافت.
فتاوا
نظر معظم له درباره تشرف به بیت الله الحرام و سفر حج
در سال جاری با شرایط کنونی
حسب استفتای مقلدین حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی، درباره تشرف به بیتالله الحرام و سفر حج، در سال جاری با شرایط کنونی، معظم له حکم حج را چنین بیان نمودند:
۱.کسانی که امسال تمکن از حج پیدا کرده ، ولی به خاطر شرایط موجود نسبت به این سفر دچار خوف و ترس شده اند (ترس از خطر جانی، ناامنی جدی و مانند آن)، استطاعت شرعی آنان برای انجام حجة الاسلام حاصل نیست.
۲. کسانی که استطاعت آنها مربوط به سالهای قبل بوده، اگر اکنون نسبت به رفتن به حج، خوف و نگرانی عقلایی دارند میتوانند سفر را به سال بعد موکول کنند.
- گزارش تصویری
آیین رونمایی از مجموعه گرانسنگ «منظومه فکری آیت الله العظمی مکارم شیرازی»
دیدارها
توجه همزمان به مسائل اقتصادی و فرهنگی ضروری است
حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی در دیدار با آیت الله حسینی بوشهری، نائب رئیس مجلس خبرگان رهبری و رئیس جامعه مدرسین و با ابراز خرسندی از توضیحات ارائهشده، فرمودند: آگاهی دقیق از شرایط کشور و شناخت توأمان مشکلات و راهکارها نشانهای از نگاه جامع و مسئولانه است.
معظم له با اشاره به وضعیت اقتصادی کشور و گرانیهای اخیر، تصریح کردند: افزایش قیمتها، فشار قابل توجهی بر اقشار مختلف جامعه وارد کرده است.
ایشان با بیان اینکه دولت از این وضعیت آگاهی دارد، افزودند: ما قدردان زحمات دولت محترم در این ایام سخت خصوصاً در جهت تدارک مایحتاج مردم هستیم، اما در برخی موارد اقدام کافی در کنترل قیمت ها صورت نگرفته در حالی که امکانات و ابزارهای لازم در اختیار دولت محترم است که می تواند با وضع قوانین مشخص و کنترل بازار، افزایشهای غیرمتعارف را مدیریت کند.
معظم له مشکلات اشتغال، مسکن، هزینههای بالای ازدواج و فراهم نبودن امکانات اولیه را از مهمترین موانع پیش روی جوانان برشمرده و تأکید کردند: لازم است برنامهریزی جامع و عملی برای رفع این موانع صورت گیرد. تسهیل ازدواج علاوه بر حل بخشی از مشکلات اجتماعی و اخلاقی، در افزایش جمعیت و تقویت بنیان خانواده نیز نقش مؤثری دارد.
ایشان همچنین بر نقش مهم رهبری در حل مشکلات کشور تأکید کرده و فرمودند: باید با توجه به ظرفیتها و اختیارات موجود و با بسیج همه قوا و ارکان، خصوصاً قوه قضاییه، دولت را در اجرای اقدامات مؤثرتر یاری کرد.
حضرت آیت اللّه العظمی مکارم شیرازی با قدردانی از حضور پرشور مردم در صحنه در این مقطع مهم تاریخی فرمودند: این حضور آثار و برکات فراوانی داشته و نقشه های دشمنان را باطل نموده است، اما لازم است با توجه به مشکلات اقتصادی کشور همه اقشار مردم از کارگر و کارفرما و تولید کننده و کاسب و مصرف کننده دست در دست هم در عرصه اقتصادی با رعایت انصاف، مانع سوء استفاده بدخواهان شوند.
معظم له با تأکید بر ضرورت توجه همزمان به ابعاد مختلف نظام، اظهار داشتند: جمهوری اسلامی بر دو پایه «جمهوریت» و «اسلامیت» استوار است؛ این دو اصل باید در تمامی سطوح و بخش های جامعه، مورد توجه قرار گیرد و نباید نسبت به هنجارهای اخلاقی و وضعیت فرهنگی بی تفاوت بود.
ایشان بر ضرورت استمرار دعا و استغاثه تأکید کرده و فرمودند: بهرهگیری از ظرفیتهای معنوی، خصوصا توجه و توسل به ذیل عنایات حضرت ولی عصر (ارواحناه فداه) در بهبود شرایط قطعاً مؤثر خواهد بود. ان شاء اللّه.
حضرت آیت اللّه العظمی مکارم شیرازی در پایان، ضمن دعا برای توفیق مسئولان، فرمودند: امید است دولت در حوزههای اقتصادی، معیشتی، فرهنگی و اجتماعی، اقدامات جدیتری انجام داده و با افزایش هماهنگی و همکاری میان بخشهای مختلف، روند حل مشکلات شتاب گیرد.
مهم ترین پشتوانه دستگاههای اجرایی و حاکمیتی حضور و همراهی مردم است
حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی در دیدار با سخنگوی وزارت امور خارجه، با اشاره به دشواریها و حساسیتهای عرصه دیپلماسی، اظهار داشتند: همانگونه که مشکلات میدان جنگ کمتر از عرصه دیپلماسی نیست، مسائل و چالشهای وزارت امور خارجه نیز بسیار سنگین و حساس است و هر اندازه در این زمینه دقت، تدبیر و برنامهریزی بیشتری صورت گیرد، نتایج بهتری حاصل خواهد شد.
ایشان در ادامه سخنان خود، مهمترین پشتوانه موفقیت دستگاههای اجرایی و حاکمیتی را حضور و همراهی آگاهانه مردم دانسته و تصریح کردند: تا زمانی که مردم در صحنه حضور داشته باشند کشور از آسیب به دور خواهد بود.
معظم له با تأکید بر اینکه حفظ این حضور نیازمند رسیدگی واقعی به مشکلات آنان است، افزودند: مسئولان باید بدانند که مردم چه دغدغهها و مشکلاتی دارند و برای حل آنها اقدام عملی انجام دهند. بسیاری از مشکلات موجود، قابل حل است اما گاهی نسبت به برخی از آنها توجه لازم صورت نمیگیرد.
حضرت آیتالله العظمی مکارم شیرازی ضمن حمایت از فعالیتها و تلاشهای دولت، تصریح کردند: ما همواره دعاگوی مسئولان هستیم و از اقدامات مثبت دولت حمایت میکنیم، اما در کنار آن، انتظارات و مطالبات بحق مردم نیز باید مورد توجه قرار گیرد.
ایشان در بخش دیگری از سخنان خود، بر اهمیت روابط با کشورهای همسایه تأکید کرده و اظهار داشتند: در شرایط کنونی که کشور با برخی دولتهای مستکبر و رفتارهای غیرمنطقی آنها مواجه است، باید بیش از گذشته روابط خود را با همسایگان حفظ و تقویت کنیم، البته به شرطی که آنها نیز حسن همجواری را رعایت کنند.
معظم له با اشاره به جنگ تحمیلی سوم و همچنین حضور قدرتمندانه قوای مسلح در تنگه هرمز، افزودند: إن شاء الله در این موضوع نیز با اتخاذ تدابیر مناسب ضمن حفظ دستآوردهای میدان، همه نقشههای دشمنان باطل گردد.
معظم له با اشاره به اهمیت فریضه حج تاکید کردند امسال دولت عربستان محدودیت ها و قیود بیشتری برای حجاج قائل شده است. باید با دولت عربستان مذاکره کافی به عمل آید تا مسائل جنگ را با فریضه حج ارتباط ندهد. حج موضوعی مستقل است.
حضرت آیتالله العظمی مکارم شیرازی همچنین با تأکید بر ضرورت حفظ هویت اسلامی نظام جمهوری اسلامی، اظهار داشتند: جمهوری اسلامی هم جنبه مردمی دارد و هم جنبه اسلامی و نباید هیچیک از این دو، مورد غفلت قرار گیرد.
ایشان نقش فرهنگسازی را در حل بسیاری از مشکلات جامعه بسیار مهم دانسته و تصریح کردند: بسیاری از مسائل کشور از طریق اصلاح فرهنگ عمومی قابل حل است و دستگاههایی مانند صدا و سیما، مدارس و دانشگاهها باید در این زمینه نقش فعالتری ایفا کنند.
معظم له همچنین بر اهمیت نقش خیرین در حل مشکلات جامعه تأکید کرده و فرمودند: یکی از ظرفیتهای ارزشمند کشور، حضور خیرین است که با انگیزههای دینی وارد میدان خدمت میشوند و میتوانند بخش قابل توجهی از مشکلات مردم را کاهش دهند.
حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی در پایان سخنان خود ضمن ابراز امیدواری برای توفیق رئیسجمهور و دولت محترم در حل مشکلات کشور، بهبود امور و مسئولیت های قانونی خود، تصریح کردند: من در تمام نمازهایم برای پیروزی بر دشمنان اسلام دعا میکنم و امیدوارم این جنگ ظالمانه هرچه زودتر با نصرت الهی پایان یابد.
لازم به ذکر است در این دیدار سخنگوی وزارت امور خارجه ضمن ابلاغ سلام گرم آقای دکتر عراقچی، گزارشی از آخرین تحولات سیاست خارجی را خدمت معظم له ارائه کرد.
یادداشت
١
جهاد در آینه روایات
از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی مدّ ظلّه العالی
هنگامی که کشوری مورد تهدید و تجاوز قرار می گیرد و مردم آن کشور در معرض هجوم واقع میشوند، موضوع دفاع و جهاد مطرح می شود.
جهاد مهمّترین سنگ زیر بنای اسلام و ستون اصلی این خیمه است، جهاد است که کاخ اسلام را برپا داشته و آن را گسترش داده است.
اگر جهاد نبود، اسلام این آیین نجاتبخش و مایه رحمت و برکت برای مردم جهان نبود. جهاد چیزی جز ایستادگی در برابر تجاوز دشمن و مقاومت در مقابل ظلم و فساد، و بذل جان و مال و فداکاری در این راه نیست.
در روایات اسلامی، مسئله جهاد، به شکل گسترده مطرح شده است [که در نگاشته حاضر به آن اشاره میشود].
محبوبترین نزد خداوند
در روایت بسیار جالبی از پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم چنین رسیده است: «مَا مِنْ قَطْرَةٍ أَحَبَ إِلَی اللَّهِ تَعَالَی مِنْ قَطْرَةِ دَمْعٍ مِنْ خَشْیةِ اللَّهِ أَوْ قَطْرَةِ دَمٍ أُهْرِقَتْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ؛ هیچ قطرهای محبوبتر در نزد خدا از قطره اشک از خوف خدا یا قطره خون ریخته شده در راه خدا نیست».
چه زیبا و چه بلند است کلام آن زیبای بلند مرتبه که دو گوهر گرانبها را مَثَل آورده که یکی مثل دُرّ سفید و دیگری چون یاقوت است.
در حدیثی که مرحوم صدوق در خصال آورده، امام سجّاد علی بن الحسین علیه السلام میفرماید: «مَا مِنْ قَطْرَةٍ أَحَبَّ إِلَی اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ مِنْ قَطْرَتَینِ: قَطْرَةِ دَمٍ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَقَطْرَةِ دَمْعَةٍ فِی سَوَادِ اللَّیلِ لَا یرِیدُ بِهَا عَبْدٌ إِلَّا اللَّهَ عَزَّ وَجَلّ؛ هیچ قطرهای در پیشگاه خداوند متعال از دو قطره محبوبتر نیست: قطره خونی که در جهاد فی سبیل اللّه ریخته شود و قطره اشکی که در تاریکی شب [از چشم مؤمنی] سرازیر گردد، درحالیکه جز خدا را در نظر نداشته باشد».
در حدیث دیگری از امام باقر علیه السلام میخوانیم: «مَا مِنْ قَطْرَةٍ أَحَبَّ إِلَی اللَّهِ مِنْ قَطْرَةِ دَمٍ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَوْ قَطْرَةٍ مِنْ دُمُوعِ عَینٍ فِی سَوَادِ اللَّیلِ مِنْ خَشْیةِ اللَّهِ وَمَا مِنْ قَدَمٍ أَحَبَّ إِلَی اللَّهِ مِنْ خُطْوَةٍ إِلَی ذِی رَحِمٍ أَوْ خُطْوَةٍ یتِمُ بِهَا زَحْفاً فِی سَبِیلِ اللَّه؛ هیچ قطرهای محبوبتر در پیشگاه خدا از قطره خونی که در راه او ریخته میشود، یا قطره اشکی که در تاریکی شب از خوف او جاری میگردد، نیست، و هیچ گامی محبوبتر در پیشگاه خدا از گامی که برای صله رحم برداشته میشود، یا گامی که پیکار در راه خدا با آن تکمیل میگردد نمیباشد».
اگر تاریخ اسلام را ورق بزنیم میبینیم، قسمت مهمی از افتخارات را شهیدان آفریدهاند، و بخش عظیمی از خدمت را آنان کردهاند.
نه تنها دیروز، امروز نیز فرهنگ سرنوشتساز «شهادت» است که لرزه بر اندام دشمنان میافکند، و آنها را از نفوذ در دژهای اسلام مأیوس میکند، و چه پر برکت است فرهنگ شهادت برای مسلمانان، و چه وحشتناک است برای دشمنان اسلام.
در صف مجاهدان
امام سجاد علیه السلام در آخرین جمله از دعای اول صحیفه سجّادیه که کاملترین صورت حمد و سپاس الهی را منعکس میکند، عرضه میدارد: «حَمْداً نَسْعَدُ بِهِ فِی السُّعَدَاءِ مِنْ أَوْلِیائِهِ، وَنَصِیرُ بِهِ فِی نَظْمِ الشُّهَدَاءِ بِسُیوفِ أَعْدَائِهِ، إِنَّهُ وَلِی حَمِید؛ خداوند را حمد و سپاس میگوییم که ما را در زمره سعادتمندان از دوستانش جای دهد و در صف شهیدانی درآورد که با شمشیر دشمنانش شربت شهادت نوشیدند. او سرپرستی است ستوده».
از این جمله معلوم میشود که ممکن است حمد و ستایش پروردگار سبب دو افتخار بزرگ شود، افتخار قرار گرفتن در صف سعادتمندان از اولیاء اللّه و افتخار قرار گرفتن در صف شهدایی که در میدان جهاد، با شمشیر دشمنان به افتخار شهادت رسیدهاند.
رهبانیت امت من!
در حدیث پر معنایی از پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم چنین میخوانیم که در عصر آن حضرت، فرزند «عثمان بن مظعون» یکی از اصحاب پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم از دنیا رفت، او شدیداً اندوهگین شد، تا آنجا که گوشهای از خانهاش را به عنوان مسجد برگزید و مشغول عبادت شد - و همه کار را ترک کرد و منزوی گردید - این خبر به رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم رسید. او را صدا زد و به او فرمود: «یا عُثْمَانُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَتَعَالَی لَمْ یکْتُبْ عَلَینَا الرَّهْبَانِیةَ إِنَّمَا رَهْبَانِیةُ أُمَّتِی الْجِهَادُ فِی سَبِیلِ اللَّه؛ ای عثمان! خداوند متعال وظیفه ما را رهبانیت قرار نداده، رهبانیت امّت من جهاد در راه خدا است». اشاره به این که اگر میخواهی ترک دنیا کنی، از یک طریق مثبت مانند جهاد در راه خدا و شهادت فی سبیل اللّه ترک دنیا کن؛ نه به صورت منفی و منزوی شدن».
جهاد، دری از درهای بهشت
یکی از بابهای بهشت «بابُ المُجاهِدین» است؛ یعنی جهاد و مبارزه با دشمن به قصد جلب رضای خدا از اسباب ورود به بهشت است.
حضرت علی علیه السلام در این خصوص فرمودند: «فَاِنَّ الْجِهَادَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْجَنَّةِ فَتَحَهُ اللَّهُ لِخَاصَّةِ أَوْلِیائِهِ؛ بیشک جهاد دری است از درهای بهشت، که خداوند آن را به روی دوستان خاصّ خود گشوده است».
در آیه ٢١٤ سوره بقره چنین میخوانیم: «أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَلَمَّا یأْتِکُمْ مَثَلُ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِکُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْسَاءُ وَالضَّرَّاءُ؛ آیا گمان کردید داخل بهشت میشوید [بدون اینکه سختی و رنج ببینید] و هنوز نیامده است مثل کسانی که قبل از شما بودند، ناراحتی جنگ و سختی و شدت درونی را کشیدند».
این آیه نشان میدهد که بدون تحمل سختی و مشقت توقع دخول در بهشت توقعی بیجاست. چرا چنین نباشد که: «إِنَّ الْجَنَّةَ حُفَّتْ بِالْمَکَارِهِ وَإِنَّ النَّارَ حُفَّتْ بِالشَّهَوَات؛ بهشت پیچیده به سختیها و آتش جهنم پیچیده به شهوات است».
از لابهلای جهادها و دریاهای آتش و فراز و نشیبهای خطرناک باید بگذری، تا به بهشت برسی، ولی رسیدن به آتش جهنم از لابهلای هوا و هوسهاست.
در حدیثی از رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم میخوانیم: «الْمُجَاهِدُونَ فِی اللَّهِ تَعَالَی قُوَّادُ أَهْلِ الْجَنَّة؛ مجاهدان راه خدا رهبران اهل بهشتند».
عزت و عظمت جهاد
در حدیثی از امام صادق علیه السلام میخوانیم که از پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم نقل فرمود: «اغْزُوا تُورِثُوا أَبْنَاءَکُمْ مَجْدا؛ پیکار کنید تا برای فرزندان خود، شکوه و عظمت به ارث بگذارید».
امام علی علیه السلام در گفتار حکیمانه مبسوط، به فلسفههای بخش مهمی از احکام اسلامی اشاره کرده از جمله [در بیان فلسفه جهاد] میفرماید: «وَالْجَهَادَ عِزّاً لِلْإِسْلاَمِ؛ [خداوند]، جهاد را، سبب عزت و سربلندی اسلام و [مسلمانان] قرار داده است».دلیل آن روشن است؛ اگر مسلمانان در برابر حیلهها و حملات و تهاجمات دشمنان خاموش بنشینند و به جهاد برنخیزند چیزی نمیگذرد که عظمت آنها پایمال دشمنان میشود و عزت و سربلندی تبدیل به ذلّت و سربهزیری میگردد.
اینگونه است که امیرمؤمنان علیه السلام در خطبه معروف جهاد میفرماید: «فَإِنَّ الْجِهَادَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْجَنَّةِ فَتَحَهُ اللَّهُ لِخَاصَّةِ أَوْلِیائِهِ وَهُوَ لِبَاسُ التَّقْوَی وَدِرْعُ اللَّهِ الْحَصِینَةُ وَجُنَّتُهُ الْوَثِیقَةُ فَمَنْ تَرَکَهُ رَغْبَةً عَنْهُ أَلْبَسَهُ اللَّهُ ثَوْبَ الذُّل؛ [آگاه باش] جهاد دری از درهای بهشت است که خداوند آن را به روی یاران خاصش گشوده، جهاد، لباس تقوا و زره محکم و سپر مطمئن خداوند است و مردمی که از جهاد رویگردان شوند خداوند لباس ذلت بر تن آنها میپوشاند و بلاها به آنها هجوم میآورند».
همچنین در حدیث پرمعنایی از رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم در اهمیت جهاد میخوانیم: «مَنْ تَرَکَ الْجِهَادَ أَلْبَسَهُ اللَّهُ ذُلًّا فِی نَفْسِهِ وَفَقْراً فِی مَعِیشَتِهِ وَمَحْقاً فِی دِینِه؛ کسی که جهاد را ترک کند، خداوند، لباس ذلّت بر او میپوشاند و در زندگی مادّی نیز گرفتار فقر و تنگدستی میشود و دین او بر باد میرود».
از این حدیث، به خوبی استفاده میشود که ترک جهاد، هم زندگی معنوی انسان را به خطر میافکند و هم زندگی مادّی او را.
بهترین عمل
در حدیثی از پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم میخوانیم که فرمود: «إِنَّ أَحَبَ الْأَعْمَالِ إِلَی اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ الصَّلَاةُ وَالْبِرُّ وَالْجِهَاد؛ بهترین اعمال نزد خداوند متعال نماز است و نیکوکاری و جهاد».
در حدیثی دیگر از آن حضرت میخوانیم: «إِنَّ فَوْقَ کُلِ بِرٍّ بِرّاً حَتَّی یقْتَلَ الرَّجُلُ شَهِیداً فِی سَبِیلِ اللَّه؛ در برابر هر نیکی، نیکی بهتری وجود دارد تا به شهادت در راه خدا رسد که برتر از آن چیزی متصور نیست».
فریضه جهاد
در حدیثی از امام امیر مؤمنان علی علیه السلام میخوانیم: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ فَرَضَ الْجِهَادَ وَعَظَّمَهُ وَجَعَلَهُ نَصْرَهُ وَنَاصِرَهُ وَاللَّهِ مَا صَلَحَتْ دُنْیا وَلَا دِینٌ إِلَّا بِه؛ خداوند جهاد را واجب کرده و آن را بزرگ شمرده، و آن را یار و یاورش قرار داده، به خدا سوگند نه دنیا و نه دین جز با جهاد اصلاح نمیشود».
«اصبغ بن نباته» که از یاران خاص علی علیه السلام است از آن حضرت نقل میکند که فرمود: «کَتَبَ اللَّهُ الْجِهَادَ عَلَی الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ فَجِهَادُ الرَّجُلِ بَذْلُ مَالِهِ وَنَفْسِهِ حَتَّی یقْتَلَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَجِهَادُ الْمَرْأَةِ أَنْ تَصْبِرَ عَلَی مَا تَرَی مِنْ أَذَی زَوْجِهَا وَغَیرَتِه؛ خداوند جهاد را بر مردان و زنان واجب کرده است. جهاد مرد در این است که مال و جان خود را انفاق کند تا آنجا که در راه خدا شهید شود و جهاد زن در این است که در برابر آزاری که از شوهرش میبیند و در برابر تعصبها و حساسیتهای او صبر پیشه کند».
سخن آخر: (خدا را، خدا را...)
امام علی علیه السلام در توصیهای مهم میفرماید: «وَاللّهَ اللّهَ فِی الْجِهَادِ بِأَمْوَالِکُمْ وَأَنْفُسِکُمْ وَأَلْسِنَتِکُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ؛ خدا را خدا را که در جهاد با مال و جان و زبان خویش در راه خداوند کوتاهی نکنید [و از هر سه وسیله در این راه بهره گیرید]».
منظور از جهاد با انفس همان حضور در میدانهای جنگ برای حفظ اسلام و کشورهای اسلامی در مقابل دشمنان است و جهاد به اموال کمکهای مالی است که برای بسیج لشکر اسلام در زمانهای گذشته میشد و امروز هم تمام کمکهایی که در مسائل مختلف فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی برای حفظ اسلام و مسلمانان میشود مشمول آن است. جهاد به زبان نیز همان دفاعهای منطقی و تبلیغات مستمر برای پیشرفت اسلام است و امروز استفاده از تمام رسانههای ارتباط جمعی را دربرمیگیرد.
منابع:
١. تفسیر نمونه
٢. پیام امام امیر المومنین علیه السلام
یادداشت
٢
صبر و مقاومت در آموزه های دینی
از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی مدّ ظلّه العالی
زندگی دنیا آمیخته با انواع مشکلات است؛ مشکلات مادی، معنوی، از دست رفتن عزیزان، حوادث وحشتناک طبیعی مانند زلزلهها، سیلها، ابتلا به انواع بیماریها، خصومتها و دشمنیها و...؛ هرگز زندگانی انسان از این امور جدا نمیشود.
اگر انسان در برابر چنین حوادثی بایستد و شکیبایی و مقاومت به خرج دهد، به یقین پیروز خواهد شد و اگر ناشکیبایی کند و در برابر حوادث زانو زند، هیچ گاه به مقصد نخواهد رسید.
«صبر» و «استقامت» در معارف اسلامی جایگاه ویژهای دارد و در آیات قرآن و روایات معصومین علیهم السلام به صورت گسترده مطرح شده است.
در قرآن مجید در حدود هفتاد مورد از «صبر»، سخن به میان آمده که بیش از ده مورد از آن به شخص پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم اختصاص دارد.
به گفته بعضی از علمای اخلاق، روایاتی که درباره فضیلت صبر و شکیبایی از معصومین علیهم السلام به ما رسیده، بیش از آن است که به شمارش در آید. و در برخی از کتب که درباره صبر تألیف یافته، نزدیک به ٩٠٠ حدیث از پیامبر اکرم و ائمه معصومین علیهم صلوات الله در این باره آمده است.
با این اشاره به سراغ آیات و [روایات] میرویم و تعبیرها و تأکیدهای قرآن و [حدیث] را در مسئله صبر و [مقاومت]، مورد توجه قرار میدهیم.
صبر چیست؟
از جمله کلماتی که بیرحمانه مورد تاخت و تاز به اصطلاح مفسران نادان قرار گرفته، کلمه نورانی صبر است. عدّهای صبر را عامل تخدیر و تن به ذلّت دادن تفسیر کردهاند؛ [در بیان] اینها اگر دین و مال و ناموست و بیت المقدس و مکه و مدینه و غیره از بین رفت، [هیچ] دم نزن! اگر سیلی به یک طرف صورتت زدند، هیچ نگو، بلکه طرف دیگر را هم بگیر تا بزنند.
از منابع اسلامی شواهدی فراوان دال بر خلاف این معنا میتوان اصطیاد کرد.
راغب اصفهانی در کتاب خود «مفردات» میگوید: «الصَّبرُ الامساک فِی الضّیق؛ صبر کنترل نفس در تنگنا است».
مرحوم محمدمهدی نراقی در جامع السعادات، صبر را چنین تعریف میکند: «صبر، استقامت و پایداری نفس و عدم تشویش در سختیها و مصیبتهاست؛ به نحوی که مقاومت کنی در برابر آن سختیها و بلاها، و خارج نکنی نفس خود را از سعه صدر و از آن حالت سرور و آرامشی که بر آن حاکم بود».
در روایتی از پیامبر گرامی اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم هم تفسیر صبر چنین آمده است؛ حضرت رسول اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم از جبرئیل پرسیدند: «فَمَا تَفْسِیرُ الصَّبْر، قَالَ یصْبِرُ فِی الضَّرَّاءِ کمَا یصْبِرُ فِی السَّرَّاءِ وَفِی الْفَاقَةِ کمَا یصْبِرُ فِی الْغِنَاءِ وَفِی الْبَلَاءِ کمَا یصْبِرُ فِی الْعَافِیةِ فَلَا یشْکو حَالَهُ عِنْدَ الْمَخْلُوقِ بِمَا یصِیبُهُ مِنَ الْبَلَاء؛ صبر چیست؟ جبرئیل گفت: صبر این است که شکیبایی و استقامت ورزی در ناراحتی، چنانکه پایداری میورزی در شادمانی و در بیماری، چنانکه در سلامتی، پس نباید شکایت کند صابر از کیفیت حال خود نزد خلق به واسطه مصیبت و بلاهایی که به او رسیده است».
حال با این تفاسیر آیا مفهوم صبر جز مفهوم نورانی استقامت چیز دیگری است؟ آیا این مفهوم همان مفهوم ظلمانی زیر بار ظلم و ستم رفتن است؟!
اقسام صبر
دانشمندان اسلامی با استفاده از آیات و منابع حدیث، «صبر» را به سه شعبه تقسیم کردهاند: «صبر بر اطاعت»، «صبر بر معصیت» و «صبر بر مصیبت»، که شاهدی است بر اینکه مفهوم صبر همان استقامت و پایداری است. زیرا در مسیر اطاعت و انجام وظیفه همواره مشکلاتی وجود دارد که جز افراد مقاوم نمیتوانند با آنها درگیر شوند. همچنین برای ترک گناه نیز مقاومت شدید در برابر وسوسهها و انگیزههای گناه لازم است و همچنین در برابر مشکلات و مصائب.
انگیزههای صبر و مقاومت
اموری که باعث صبر انسان در مشکلات طاعت و ترک معصیت و در برابر مصائب میشود، فراوان است که هر کدام تأثیر خاصّی در پدید آوردن این فضیلت بزرگ دارد که مهمّترین آنها عبارتند از:
١. تقویت پایههای ایمان و یقین، مخصوصاً توجه به این نکته که خداوند «ارحم الراحمین» است و نسبت به بندگانش از هر کسی مهربانتر است و او برای رعایت و تأمین مصالح عباد، حوادثی میآفریند که اسرار و منافعش پوشیده است، روح شکیبایی را در انسان پرورش میدهد. توجه به پاداشهای عظیم مطیعان و تارکان معاصی و صدق وعدههای الهی نیز در این زمینه، عزم انسان را در صبر و شکیبایی، راسختر میکند.
از همین رو، امیرمؤمنان علیه السلام میفرمایند: «أَصْلُ الصَّبْرِ حُسْنُ الْیقِینِ بِاللَّه؛ اساس و ریشه صبر، ایمان و یقین خوب، نسبت به خداوند است».
بدیهی است، هر قدر ایمان انسان به حکمت و رحمت پروردگار بیشتر باشد، صبر او نیز بیشتر خواهد شد؛ به تعبیر دیگر، تحمل صبر و شکیبایی برایش آسانتر میگردد. به همین دلیل، حدیثی از امام صادق علیه السلام نقل شده که به بعضی از یاران خود فرمود: «إِنَّا صُبُرٌ وَشِیعَتُنَا أَصْبَرُ مِنَّا؛ ما صبورانیم، ولی شیعیان ما از ما صبورترند». راوی سؤال میکند، فدایت شوم! چگونه شیعیان شما از شما صبورترند؟ امام علیه السلام در پاسخ فرمودند: «لِأَنَّا نَصْبِرُ عَلَی مَا نَعْلَمُ وَشِیعَتُنَا یصْبِرُونَ عَلَی مَا لَا یعْلَمُونَ؛ چون ما بر چیزی که میدانیم [و از اسرار آن آگاهیم] صبر میکنیم؛ ولی شیعیان ما در برابر اموری که از اسرارش آگاه نیستند صبر میکنند».
٢. دستیابی به صبر، مانند کسب هر فضیلت اخلاقی دیگر، با ممارست و روبهرو شدن با حوادث گوناگون حاصل میشود؛ در حدیثی از امیرمؤمنان علی علیه السلام آمده است: «مَنْ تَوَالَتْ عَلَیهِ نَکبَاتُ الزَّمَانِ اکتَسَبَتْهُ فَضِیلَةُ الصَّبْر؛ کسی که پیدرپی حوادث ناخوشایند زمان برایش حادث شود، فضیلت صبر را برایش فراهم میکند».
به تعبیر دیگر، انسان در ابتدای برخورد با مصیبتی، ناله و فریاد سرمیدهد و جزع و فزع را به اوج میرساند، هم چنین هنگامی که در انجام طاعتی از طاعات پروردگار، با مشکلی روبهرو شود، اظهار خستگی میکند، ولی تکرار آن حوادث و این مشکلات به تدریج فضیلت صبر را در او به وجود میآورد.
٣. توجه به این نکته که دنیا، دار حوادث و مشکلات است و رسیدن به هیچ موهبتی از مواهب مادی و معنوی، بدون عبور از موانع گوناگون امکانپذیر نیست و نیز توجه به این حقیقت که افراد کمصبر و بیحوصله و کمطاقت، هرگز به جایی نخواهند رسید، عزم و اراده انسان را بر صبر و شکیبایی در مقابل مشکلات محکمتر میسازد.
برای چیدن یک شاخه گل باید رنج خار را کشید و برای نوشیدن یک جرعه عسل، باید در برابر نیش زنبور صبر کرد، گنجها در ویرانههاست و بهشت در لابهلای ناملایمات قرار گرفته است.
به یقین هر کس در این امور دقت کند، آمادگی بیشتری برای صبر و شکیبایی پیدا میکند. از همینرو در حدیث دیگری از امیرمؤمنان علی علیه السلام آمده است: «لِکلِّ نِعْمَة مِفْتاحٌ وَمِغْلاقٌ وَمِفتاحُهَا الصَّبْرُ وَمِغلاقُها الْکسَلْ؛ برای هر نعمتی کلید و قفل و بندی است؛ کلید آن صبر و قفل و بند آن، تنبلی و کسالت است».
٤. یکی دیگر از انگیزههای صبر و عوامل پرورش آن، همشکل شدن با صابران است. این امر در تمام فضایل اخلاقی صدق میکند، که هر گاه انسان در ظاهر خود را به صفتی بیاراید، هر چند در باطن چنین نباشد، به تدریج در باطنش نیز نفوذ کرده و به آن متخلّق میگردد.
در حدیثی از رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم آمده است: «مَن یتَصَبَّرْ یصَبِّرْهُ اللَّهُ، ومَن یستَعفِفْ یعِفَّهُ اللَّهُ، ومَن یستَغنِ یغنِهِ اللَّهُ، وما اُعطِی عَبدٌ عَطاءً هُو خَیرٌ وأوسَعُ مِن الصَّبرِ؛ کسی که خود را به چهره صابران درآورد [و جزع و فزع را ترک گوید]، خداوند روح صبر را به او میبخشد و کسی که به چهره عفیفان درآید، خداوند او را به زینت عفّت میآراید و کسی که در چهره بینیازان درآید، خداوند او را بینیاز میسازد و به هیچ بندهای موهبتی بهتر و گستردهتر از صبر عطا نشده است».
٥. صبر رابطه نزدیکی با ظرفیت وجودی انسان دارد. هر اندازه ظرفیت و شخصیت انسان بیشتر شود، صبر و شکیبایی او افزون میگردد، به همین دلیل کودکان و بزرگسالان کودک صفت، در برابر کمترین حادثهای، بیتابی میکنند؛ درحالیکه افراد باظرفیت و باشخصیت، مشکلات را در خود هضم نموده و خم به ابرو نمیآورند.
یک استخر کوچک با اندک نسیمی متلاطم میشود؛ ولی یک اقیانوس عظیم، به آسانی متلاطم نمیشود و اقیانوس کبیر را از این جهت اقیانوس آرام میخوانند که هیجان امواجش به خاطر گسترش آن کمتر است.
مطالعه حالات بزرگان، مخصوصاً انبیاء و اولیای الهی که بر اثر صبر و شکیبایی به مقامات عالی روحانی نایل گشتند، میتواند از انگیزههای مؤثر باشد، همانگونه که آنها در همه چیز الگو و اسوهاند.
٦. صبر و شکیبایی از آگاهی سرچشمه میگیرد؛ در آیه ٦٥ سوره انفال این نکته به مسلمانان گوشزد شده است که در عین نابرابری سپاه خود با سپاه دشمن میتوانند به وسیله سپاه ایمان و صبر که زاییده علم و آگاهی است جبران کنند؛ میفرماید: «یا أَیهَا النَّبِی حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَلَی الْقِتالِ إِنْ یکنْ مِنْکمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ یغْلِبُوا مِائَتَینِ وَإِنْ یکنْ مِنْکمْ مِائَةٌ یغْلِبُوا أَلْفاً مِنَ الَّذِینَ کفَرُوا بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یفْقَهُونَ؛ ای پیامبر! مؤمنان را به جنگ [با دشمن] تشویق کن! هرگاه بیست نفر با استقامت از شما باشند، بر دویست نفر غلبه میکنند؛ و اگر صد نفر باشند بر هزار نفر از کسانی که کافر شدند، پیروز میگردند؛ چرا که آنها گروهی هستند که نمیفهمند!».
آری، ناآگاهی کافران سبب سستی و عدم شکیبایی آنها میشود؛ و آگاهی مؤمنان، سبب استقامت و پایمردی میگردد؛ تا آن جا که یک نفر از آنها با ده نفر از سپاه دشمن، میتواند مقابله کند.
آثار و کارکردهای صبر و مقاومت
و امّا از نظر نتیجه، صبر و [مقاومت] آثاری از نظر روانی و اجتماعی دارد که در روایات اسلامی به آنها اشاره شده است.
۱. صبر قدرتآفرین است
از امام باقر یا امام صادق علیهما السلام نقل شده که فرمود: «مَنْ لَا یعِدَّ الصَّبْرَ لِنَوَائِبِ الدَّهْرِ یعْجِز؛ کسی که صبر در برابر حوادث ندارد ناتوان میگردد».
۲. صبر نشانۀ شخصیت است
امام باقر علیه السلام میفرماید: «مُرُوَّةُ الصَّبْرِ فِی حَالِ الْحَاجَةِ وَالْفَاقَةِ وَالتَّعَفُّفِ وَالْغِنَی أَکثَرُ مِنْ مُرُوَّةِ الْإِعْطَاءِ؛ اگر چه کمک به دیگران و بخشش به نیازمندان نشانۀ شخصیت است، امّا استقامت در حال نیازمندی و در رنجها و سختیها و دست نیاز به سوی دیگران دراز نکردن، بلکه متّکی به خویشتن بودن، نشانۀ بارزتری بر شخصیت انسان است».
۳. صبر، نیروی مقاومت را افزایش میدهد
چنانکه در روایتی میخوانیم: «لَوْ لَا أَنَ الصَّبْرَ خُلِقَ قَبْلَ الْبَلَاءِ لَتَفَطَّرَ الْمُؤْمِنُ کمَا تَتَفَطَّرُ الْبَیضَةُ عَلَی الصَّفَا؛ اگر نیروی مقاومت در آدمی قبل از بروز حوادث و مشکلات، آفریده نمیشد، افراد باایمان در برابر حوادث آن چنان از هم متلاشی میشدند که تخم مرغ بر اثر خوردن به سنگ متلاشی میشود».
۴. صبر، دعوت به طرفداری از حق میکند
افراد فاقد مقاومت نمیتوانند طرفدار حق باشند، زیرا اجرای حق در برابر افراد تجاوزطلب و هوسران و سودجو همواره مشکلاتی دارد که ایستادگی در برابر آنها بدون نیروی صبر ممکن نیست. در حدیثی از امام سجّاد علیه السلام میخوانیم: «اصْبِرْ عَلَی الْحَقِّ وَإِنْ کانَ مُرّاً؛ در برابر حق شکیبا باش اگر چه تلخ است».
۵. هیچ کار بدون صبر سامان نمییابد
هیچ گام مثبتی بدون مانع نیست و بدون استقامت پیش نمیرود، چنانکه در حدیثی از امیر المؤمنین علی علیه السلام میخوانیم: «إِذَا فَارَقَ الصَّبْرُ الْأُمُورَ فَسَدَتِ الْأُمُورُ؛ هنگامی که صبر از کارها جدا شود فاسد خواهند شد».
۶ . صبر، نشانه حرّیت و آزادگی است
اسارتها مولود فقدان مقاومت است؛ چنانکه ابو بصیر از امام صادق علیه السلام نقل میکند: «إِنَّ الْحُرَّ حُرٌّ عَلَی جَمِیعِأَحْواله إِنْ نَابَتْهُ نَائِبَةٌ صَبَرَ لَهَا وَإِنْ تَدَاکتْ عَلَیهِ الْمَصَائِبُ لَمْ تَکسِرْهُ؛ آزادمرد در همه حال آزاده است؛ در برابر حوادث ناگوار استقامت میکند و انبوه مصائب او را درهم نمیشکند».
۷ . صبر، وسیله پیروزی بر دشمن است
تمام سطور تاریخ جهان حاکی از این حقیقت است که پیروزیها در سایۀ استقامتها به دست آمده است، به همین جهت در آخرِ روایتی طولانی که از امام صادق علیه السلام نقل شده، چنین میخوانیم: «فَمَنْ صَبَرَ وَاحْتَسَبَ لَمْ یخْرُجْ مِنَ الدُّنْیا حَتَّی یقِرَّ اللَّهُ لَهُ عَینَهُ فِی أَعْدَائِهِ؛ کسی که شکیبایی کند و آن را به حساب خدا بگذارد، از دنیا بیرون نمیرود، تا خداوند چشمش را با شکست دشمنانش روشن کند».
منظور از احتساب، در این حدیث این است که انسان کاری را برای خدا انجام دهد و به حساب او بگذارد؛ هر کس چنین کند از دنیا نمیرود مگر اینکه بر دشمن پیروز خواهد شد.
در حدیثی از امام علی علیه السلام میخوانیم: «مَنْ رَکبَ مَرْکبَ الصَّبْرِ اهْتَدَی إِلَی مَیدَانِ النَّصْر؛ کسی که بر مرکب صبر و شکیبایی سوار شود، به میدان پیروزی پای مینهد».
باز از همان امام بزرگوار آمده است که: «مِفْتَاحُ الظَّفَرِ لُزُومُ الصَّبْر؛ کلید پیروزی، داشتن صبر و شکیبایی است».
در روایتی دیگر از آن حضرت صبر و ظفر، قرین هم شمرده شدهاند که به واسطه صبر، ظفر میآید: «الصَّبْرُ الظَّفَرُ؛ صبر مساوی با پیروزی است».
در آیات قرآن نیز شرط مهم پیروزی مجاهدان راه خدا صبر و شکیبایی شمرده شده است: «إِنْ یکنْ مِنْکمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ یغْلِبُوا مِائَتَینِ وَإِنْ یکنْ مِنْکمْ مِائَةٌ یغْلِبُوا أَلْفاً مِنَ الَّذِینَ کفَرُوا؛ هر گاه بیست نفر صبور و با استقامت از شما باشد، بر دویست نفر غلبه میکنند و اگر صد نفر باشند بر هزار نفر از کافران پیروز میگردند».
چه نیرویی است که یک نفر را توانایی مقابله با ده نفر و صد نفر را توانایی مقابله با یک هزار نفر را میدهد؟ این نیرو همان صبر و استقامت است که در آیه [٦٥ سورۀ انفال] به آن تصریح شده است.
افراد سستاراده و کمحوصله و کماستقامت، بسیار زود از میدان حوادث میگریزند، یا در برابر حجم مشکلات زانو میزنند. نه دنیا را بدون صبر و استقامت به انسان میدهند و نه آخرت را؛ به همین دلیل، اقوام و ملتهایی در جهان پیشرفت دارند که استقامت بیشتری داشته باشند.
٨. صبر، سرچشمه رستگاری و کلید سعادت است
خداوند همه مؤمنان را به صبر و مصابره دعوت نموده و آن را کلید رستگاری و نجات میشمرد، میفرماید: «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَصابِرُوا وَرابِطُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکمْ تُفْلِحُون؛ ای کسانی که ایمان آورده اید، صبر و [استقامت] پیشه کنید و در برابر دشمنان [نیز] استقامت و شکیبایی به خرج دهید، از مرزهای خود مراقبت و تقوای الهی پیشه کنید، شاید رستگار شوید».
در این آیه، چهار دستور داده شده که سرچشمه رستگاری و کلید سعادت است.
نخست، صبر و استقامت و ایستادگی در برابر حوادث و مشکلات و مصائب و موانع؛ دوم «مصابره» که از باب «مفاعله» و به معنی صبر و استقامت در برابر صبر و استقامت دیگران آمده است. در واقع دستور اوّل ناظر به ایستادگی در برابر انواع مشکلات و حوادث گوناگون زندگی است و دستور دوم ناظر به ایستادگی در برابر دشمن است، به این ترتیب که هر قدر آنها بیشتر مقاومت کنند، مؤمنان باید بر مقاومت خودشان بیفزایند تا بر دشمن غالب شوند.
«رابطوا» از ماده «مرابطه» در اصل از «رباط» که به معنی بستن چیزی در مکانی است، گرفته شده است. این واژه معمولًا به معنی مراقبت از مرزها میآید؛ زیرا سربازان اسلام، مرکبها و وسائل جنگی خود را در آن محل نگهداری میکردند.
آخرین دستور، تقوای الهی است که مانند چتری بر همه دستورهای سابق سایه میافکند و هنگامی که صبر و مصابره و مرابطه به دور از هرگونه ریاکاری و اغراض شخصی، آمیخته با تقوا گردد، سبب فلاح و رستگاری و نجات در دنیا و آخرت خواهد بود.
پاداشهای صبر و مقاومت
قرآن برای صابران، اجر فراوانی قائل شده: «إِنَّما یوَفَّی الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیرِ حِسابٍ؛ صابران اجر و پاداش خود را بیحساب دریافت میکنند» و کلید ورود به بهشت، صبر و استقامت شمرده شده است، آنجا که میگوید: «جَنَّاتُ عَدْنٍ یدْخُلُونَها وَمَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهِمْ وَأَزْواجِهِمْ وَذُرِّیاتِهِمْ وَالْمَلائِکةُ یدْخُلُونَ عَلَیهِمْ مِنْ کلِّ باب * سَلامٌ عَلَیکمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَی الدَّارِ؛ پاداش آنها همان باغهای جاویدان بهشتی است که همراه پدران و همسران و فرزندان صالحشان، وارد آن میشوند و فرشتگان از هر دری بر آنان وارد میگردند * و به آنان میگویند: سلام بر شما به خاطر صبر و استقامتتان! چه نیکوست سرانجام سرای جاویدان!».
درباره شکیبایی در برابر گناه این حدیث نقل شده است: «وَمَنْ صَبَرَ عَنْ مَعْصِیةِ اللَّهِ فَهُوَ کالْمُجَاهِدِ فِی سَبِیلِ اللَّهِ؛ کسی که در مقابل عوامل گناه صبر کند، مقامش همانند مجاهد در راه خداست».
آری هر دو مجاهد «فِی سَبیلِ اللّه»اند؛ با این تفاوت که یکی با دشمن بیرونی [جهاد اصغر] و دیگری با دشمن درونی [جهاد اکبر] میجنگد.
در حدیث دیگری از امیر مؤمنان علیه السلام آمده است: «إِنْ صَبَرْتَ أَدْرَکتَ بِصَبْرِک مَنَازِلَ الْأَبْرَارِ وَإِنْ جَزِعْتَ أَوْرَدَک جَزَعُک عَذَابَ النَّار؛ اگر صبر کنی، به خاطر صبر خود به مقامات ابرار و نیکوکاران میرسی و اگر بیصبری کنی، این بیصبری تو را در عذاب دوزخ وارد میکند».
امام صادق علیه السلام درباره صبر در برابر بلاها و حوادث تلخ زندگی، میفرمایند: «مَنِ ابْتُلِی مِنَ الْمُؤْمِنِینَ بِبَلَاءٍ فَصَبَرَ عَلَیهِ کانَ لَهُ مِثْلُ أَجْرِ أَلْفِ شَهِیدٍ؛ هر کس از مؤمنان به بلایی گرفتار شود [و] شکیبایی را از دست ندهد، پاداش هزار شهید دارد».
مرحوم «علامه مجلسی» رحمه الله، بعد از ذکر این حدیث، این سؤال را مطرح میکند که چگونه این پاداش صحیح است، درحالیکه شهید خود از صابران میباشد؛ زیرا در برابر دشمن صبر میکند تا شربت شهادت را مینوشد.
در جواب این سؤال میتوان گفت: شهید در برابر تهاجمات دشمن صبر میکند و صابران در مقابل حوادث تلخ زندگی؛ مانند بیماریها، ناکامیها و از دست دادن عزیزان صبر میکنند.
دلیل دیگری بر برتری او نسبت به اجر شهادت، این است که شهادت یک بار است، ولی گرفتاریهای تلخ زندگی، هزاران بار تکرار میشود.
پیغمبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم درباره پاداش معنوی صابران میفرمایند: «مَنِ ابْتُلِی فَصَبَرَ وَأُعْطِی فَشَکرَ وَظُلِمَ فَغَفَرَ ... أُولئِک لَهُمُ الْأَمْنُ وَهُمْ مُهْتَدُونَ؛ کسی که به بلایی مبتلا شود و شکیبایی کند و نعمتی به او برسد و شکر آن را به جا آورد و مورد ستم واقع شود و [با بزرگواری] طرف را ببخشد، چنین کسانی امنیت و آرامش [در قیامت] دارند و آنها هدایتیافتگانند».
سخن آخر: (الگوهای صبر و مقاومت)
در پایان این بحث به دو نمونه از وقایعی که صبر و [مقاومت] در آنها نقش مهمی داشته اشاره میکنیم:
١. داستان آسیه همسر فرعون
خداوند متعال وقتی میخواهد مصداق صبر و مقاومت در برابر ظالمین را مثال بزند آسیه بنت خُوَیلد، همسر فرعون را به عنوان تمثیل ذکر میکند: «وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذِینَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قالَتْ رَبِّ ابْنِ لِی عِنْدَک بَیتاً فِی الْجَنَّةِ وَنَجِّنِی مِنْ فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ وَنَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِین؛ و خداوند برای مؤمنین مثل میآورد، همسر فرعون را زمانی که [از همسرش بیزاری جست و در برابر ظلم و شرک او مقاومت کرد و در زیر شکنجهها صبور بود و] گفت: پروردگار من بنا کن نزد خود خانهای در بهشت و مرا از [شرّ] فرعون و کردارش نجات ده و از قوم ظالمین رهاییم بخش».
حقیقتاً آسیه چه جملات کوتاه و زیبایی در لحظات پایان زندگی بر لب داشت! جملاتی که، باید درس زندگی برای تکتک زنان و مردان ما باشد؛ جملاتی که بهانههای واهی را از دست تمام کسانی که فشار محیط یا همسر را مجوزی برای ترک اطاعت خدا و تقوی میشمرند، میگیرد. مسلماً زرق و برق و جلال و جبروتی برتر از دستگاه فرعون وجود نداشت. چنانکه فشار و شکنجهای فراتر از شکنجههای فرعون جنایتکار نبود. ولی نه آن زرق و برق و نه این فشار و شکنجه، آن زن مؤمن را به زانو نیاورد، و همچنان به راه خود در مسیر رضای خدا گام برداشت، تا جان خویش را در راه خالق خویش فدا کرد.
٢. داستان طالوت و پیروان او
هنگامی که طالوت، لشکری از بنی اسرائیل را برای جنگ با «جالوت» ستمگر بسیج کرد، تصمیم گرفت با آزمایشهای متعددی افراد سُست اراده و کم طاقت را تصفیه کند. پس از انجام این کار، گروه محدودی بیشتر باقی نماند. آن گروه، از کمی نفرات خود نگران و ناراحت بودند و به یکدیگر گفتند: ما امروز توان مقاومت در برابر لشکر عظیم جالوت را نداریم؛ ولی به گفته قرآن: «قالَ الَّذِینَ یظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا اللَّهِ کمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کثِیرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ وَاللَّهُ مَعَ الصَّابِرِین؛ کسانی که علم به ملاقات خدا داشتند [و به روز رستاخیز معتقد بودند] گفتند: چه بسیار گروههای کوچکی که به فرمان خدا بر گروههای عظیمی پیروز شدند و خداوند با صابران است».
همین گروه، هنگامی که در برابر «جالوت» و سپاهیان او قرار گرفتند، گفتند: «وَلَمَّا بَرَزُوا لِجالُوتَ وَجُنُودِهِ قالُوا رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَینا صَبْراً وَثَبِّتْ أَقْدامَنا وَانْصُرْنا عَلَی الْقَوْمِ الْکافِرِینَ؛ پروردگارا! پیمانه صبر و شکیبایی و استقامت را بر ما بریز، گامهای ما را استوار فرما و ما را بر جمعیت کافران پیروز نما».
به این ترتیب آنها نشان دادند که با جمعیتی انبوه که فاقد انگیزه و بیبهره از صبر و استقامتاند، در میدان نبرد پیروز نخواهند شد؛ بلکه گروه اندک، اما مصمّم و شکیبا و ثابتقدم، میتوانند بر لشکرهای عظیم پیروز گردد. سرانجام نیز چنین شد.
این گروه اندک به فرماندهی «طالوت»، توانستند «جالوت» و سپاهیان عظیمش را درهم بشکنند و «جالوت» نیز توسط داود علیه السلام - که آن روز جوانی نیرومند در لشکر طالوت بود - کشته شد و بنی اسرائیل توانست زمینها و مردم دربند خود را از سیطره و اسارت دشمن آزاد سازند و به این ترتیب درس دیگری درباره اهمّیت صبر و استقامت در تاریخ از خودشان به یادگار گذاشتند.
منابع:
١. اخلاق در قرآن
٢. اخلاق اسلامی در نهج البلاغه (شرح خطبه متقین).
٣. پیدایش مذاهب
مقاله
فضائل و رذائل اخلاقی؛ جُبن و شجاعت
آیت الله العظمی ناصر مکارم شيرازی دام ظلّه
مقدمه
یکی از رذايل اخلاقى، ترس بیجاست كه مايه ذلّت و زبونى و عقب افتادگى انسانها مى باشد و نيروهاى بالفعل و بالقوّه شان را بر باد مى دهد و دشمن را بر آنها مسلّط مى سازد. نقطه مقابل آن شجاعت و شهامت است كه مهم ترين كليد پيروزى و اساسى ترين پايه سربلندى و عظمت انسانهاست.[١] انسانها در راه رسيدن به هدف شان بايد با ترس خداحافظى نموده و شجاع باشند. برای مثال مخترعين هواپيما در پرواز اوّل احتمال سقوط و كشته شدن مى دادند، امّا از اين خطرات ترسى به دل راه نداده و با شجاعت سوار بر هواپيماى خود شده و پرواز را با موفقيّت انجام داده و با اين شجاعت منشأ خدمت بزرگى به جامعه بشريّت شدند. در كارهاى ديگر نيز بدون شجاعت نمى توان به مقصد رسيد و آدم هاى ترسو به جايى نمى رسند.[٢] اگرچه یکی از مهم ترین نمودهای «شجاعت» در میادین نبرد خود را نشان می دهد، امّا علاوه بر آن، در ميدان هاى سياست و اجتماع و حتّى مباحث علمى، شجاعت نقش كليدى را دارد و به همين دليل علماى اخلاق به طور گسترده از «جُبن» و «شجاعت» سخن گفته اند و عوامل و نتايج و آثار و پيامدهاى هر يك را مورد تحليل و بررسى قرار داده اند. در تاريخ انبياى بزرگ، و پيروان راستين آنها مظاهر شجاعت به خوبى نمايان است. آنها اسطوره هاى مقاومت و شجاعت بودند و سرمشق خوبى براى همه انسانها.[٣]
آیات قرآن، بیانات به جا مانده از معصومین علیهم السّلام و آموزه های دینی برآمده از آنها، درس های زیادی درباره «فضیلت شجاعت» و «رذیله جُبن»، ریشه های آنها در اخلاق و آثار و پیامدهای فردی و اجتماعی شان دارند.
شجاعت و ترس و نمودهای آن در آیات قرآن
جلوه هاى فضيلت شجاعت و مظاهر شوم خصلت ترس در جاى جاى قرآن مجيد، مورد اشاره قرار گرفته است؛ که به برخی اشاره می شود:
آیات ۵۱ تا ۵۸ سوره انبیاء: در این آیات شجاعت بى نظير قهرمان توحيد ابراهيم عليه السّلام در برابر بت پرستان لجوج و متعصّب و خشن به خوبى منعكس شده است و بیان شده که اين پيغمبر بزرگ الهى، چگونه در مبارزه با بت پرستى، در عين تنهايى و نداشتن يار و ياور و در برابر انبوه دشمنان خشمگين و خطرناك كه حكومت وقت آنها را پشتيبانى مى كرد، كمترين سستى به خود راه نداد: «وَ لَقَدْ آتَيْنا إِبْراهِيمَ رُشْدَهُ مِنْ قَبْلُ وَ كُنَّا بِهِ عالِمِينَ * إِذْ قالَ لِأَبِيهِ وَ قَوْمِهِ ما هذِهِ التَّماثِيلُ الَّتِي أَنْتُمْ لَها عاكِفُونَ * قالُوا وَجَدْنا آباءَنا لَها عابِدِينَ * قالَ لَقَدْ كُنْتُمْ أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ * قالُوا أَ جِئْتَنا بِالْحَقِّ أَمْ أَنْتَ مِنَ اللاَّعِبِينَ * قالَ بَلْ رَبُّكُمْ رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ الَّذِي فَطَرَهُنَّ وَ أَنَا عَلى ذلِكُمْ مِنَ الشَّاهِدِينَ * وَ تَاللَّهِ لَأَكِيدَنَّ أَصْنامَكُمْ بَعْدَ أَنْ تُوَلُّوا مُدْبِرِينَ * فَجَعَلَهُمْ جُذاذاً إِلاَّ كَبِيراً لَهُمْ لَعَلَّهُمْ إِلَيْهِ يَرْجِعُونَ؛ ما وسيله رشد ابراهيم را از قبل به او داديم، و از [شايستگى] او آگاه بوديم * آن هنگام كه به پدرش [آزر] و قوم او گفت اين مجسمه هاى بی روحى را كه شما همواره پرستش مى كنيد، چيست؟! * گفتند: ما پدران خود را ديديم كه آنها را عبادت مى كنند! * گفت: مسلما شما و پدرانتان در گمراهى آشكارى بوده ايد * گفتند: تو مطلب حقّى براى ما آورده اى يا شوخى مى كنى؟! * گفت: [كاملا حق آورده ام] پروردگار شما همان پروردگار آسمانها و زمين است كه آنها را ايجاد كرده و من از گواهان اين موضوعم * و به خدا سوگند نقشه اى براى نابودى بتهايتان در غياب شما طرح مى كنم * سرانجام [با استفاده از يك فرصت مناسب] همه آنها - جز بت بزرگشان را - قطعه قطعه كرد، تا به سراغ او بيايند [و او حقايق را بازگو كند]».
آيات فوق مى گويد: «ما وسيله رشد ابراهيم عليه السّلام را از قبل به او داديم و از [شايستگى] او آگاه بوديم». در واقع خداوند استعدادهاى شايان توجّهى را به ابراهيم عليه السّلام داده بود و بى شك او از آن استعدادها بهترين بهره گيرى را كرد. او به مبارزه با عامل اصلّى بدبختى انسانها يعنى بت پرستى برخاست و با قوّت و قدرت و صراحت، نخست از عمويش آزر شروع كرد و گفت: «اين مجسّمه هاى بى روحى را كه پرستش مى كنيد چيست»؟! هنگامى كه آزر به او جواب داد: «اين رسم و سنّت نياكان ماست»، ابراهیم در پاسخ گفت: «به يقين شما و پدران و نياكان تان در گمراهى آشكارى بوديد». آزر هنوز باور نمى كرد كه ابراهيم با اين صراحت به طور جدّى به مبارزه با بت ها كه آن همه خواهان داشت، برخيزد. برای همین پرسيد: «آيا شوخى مى كنى»؟! ابراهيم در جواب گفت: «اين يك مطلب كاملا جدّى است. پروردگار شما همان آفريننده زمين و آسمان است». سپس افزود: «به خدا سوگند من نقشه اى براى نابودى اين بت ها در غياب شما مى كشم». سرانجام به گفته خود عمل كرد و با استفاده از يك فرصت مناسب، همه آنها را - جز بت بزرگ - قطعه قطعه كرد، شايد به هنگامى كه به سوى آن باز مى گردند از آن عبرت گيرند.
به هر حال این آیات نشان مى دهد كه يكى از فضايل بزرگ پيامبران اولو العزم، شجاعت بى نظير آنها بوده است. آنها از غير خدا نمى ترسيدند و در راه خدا كمترين سستى به خود راه نمى دادند و از جُبن و ترس كه يك رذيله بزرگ اخلاقى است، پاك و مبرّا بودند؛ به همين دليل يك تنه در برابر انبوه دشمنان مى ايستادند و پيروز مى شدند. بى شك اگر رذيله اخلاقى ترس و جُبن بر آنها مسلّط مى شد، هرگز نه قادر به انجام رسالت خويش بودند و نه بر دشمنان پيروز مى شدند.[٤]
آیه ۱۰ سوره نمل: در این آیه، مخاطب خداوند، حضرت موسى بن عمران عليه السّلام است؛ آنجا كه براى نخستين بار مخاطب به خطاب وحى شد و لزوم شجاعت پیامبران به وی یادآوری گردید: «... يا مُوسى لا تَخَفْ إِنِّي لا يَخافُ لَدَيَّ الْمُرْسَلُون؛ اى موسى! نترس، كه رسولان در نزد من نمی ترسند». خداوند به موسی علیه السّلام دستور داد عصايش را بيافكند و عصا به اعجاز الهى به مار عظيمى تبديل شد و موسی علیه السّلام وحشت كرد و فرار نمود. در اينجا نخستين درس اخلاقى به موسى عليه السّلام داده شد، كه: «اى موسى! نترس كه رسولان در نزد من نمى ترسند». با توجّه به اينكه تمام عالم محضر خداست و همه جا ذات پاكش حاضر و ناظر است، مؤمنان در هيچ حال و در هيچ جا نبايد بترسند؛ بلكه بر ذات پاك او توكّل كنند و با شجاعت و شهامت به سوى اهداف مقدّسى كه دارند، پيش بروند.
مطابق آنچه در آیه ۳۱ سوره قصص آمده، به موسى عليه السّلام ندا آمد: «يا مُوسى أَقْبِلْ وَ لا تَخَفْ إِنَّكَ مِنَ الْآمِنينَ؛ ای موسی! برگرد و نترس، تو در امان هستى». موسى با اين خطاب الهى، آرامش خود را بازيافت. موسى عليه السّلام بايد اين تجربه بزرگ را در محضر الهى فرا می گرفت تا بتواند در برابر اژدهاى ديگرى همچون فرعون و فرعونيان بايستد. جالب اينكه در قرآن مجيد نُه بار جمله «لا تَخَفْ؛ نترس» آمده است، كه در پنج مورد، مخاطب آن موسى بن عمران است. شايد به اين جهت كه موسى عليه السّلام دشمن بسيار بزرگ و خطرناكى همچون «فرعون» داشت، و بايد با اين خطاب هاى الهى براى مبارزه با او آماده مى شد.[٥]
در آیات ۲۴۹ و ۲۵۰ سوره بقره، درباره بخشی از سرگذشت بنی اسرائیل و سرداری به نام «طالوت» که از سوی پیامبر زمانه خود به مأموریتی اعزام شده بود، می خوانیم: «... فَلَمَّا جاوَزَهُ هُوَ وَ الَّذينَ آمَنُوا مَعَهُ قالُوا لا طاقَةَ لَنَا الْيَوْمَ بِجالُوتَ وَ جُنُودِهِ قالَ الَّذينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا اللَّهِ كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَليلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ وَ اللَّهُ مَعَ الصَّابِرينَ * وَ لَمَّا بَرَزُوا لِجالُوتَ وَ جُنُودِهِ قالُوا رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَيْنا صَبْراً وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرينَ؛ سپس هنگامى كه او (طالوت) و افرادى كه با او ايمان آورده بودند [و از بوته آزمايش، سالم به در آمدند] از آن نهر گذشتند، [از كمىِ نفرات خود ناراحت شدند و عده اى] گفتند: امروز، ما توانايى مقابله با جالوت و سپاهيان او را نداريم، امّا آنها كه مى دانستند خدا را ملاقات خواهند كرد [و به روز رستاخيز، ايمان داشتند،] گفتند: چه بسيار گروه هاى كوچكى كه به فرمان خدا، بر گروه هاى عظيمى پيروز شدند و خداوند، با صابران و [استقامت كنندگان] است * و هنگامى كه در برابر جالوت و سپاهيان او قرار گرفتند گفتند: پروردگارا! پيمانه شكيبايى و استقامت را بر ما بريز و قدم هاى ما را ثابت بدار و ما را بر جمعيّت كافران، پيروز بگردان».
این آیات درباره قوم «طالوت» است. همان مردى كه از سوى پيامبر زمان خود یعنی «اشموئيل» به عنوان زمامدار و فرمانده لشكر بنى اسرائيل براى مبارزه با «جالوت» بيدادگر انتخاب شده بود. او (طالوت) هنگامى كه مى خواست براى مبارزه با جالوت قيام كند، آزمونى براى لشكر خود ترتيب داد، تا سَره از ناسَره جدا شود و سست عنصران ترسو كه وجود آنها در يك لشكر سبب سستى ديگران مى شود، بازشناخته شوند. او آنها را در حالى كه شديدا تشنه بودند به وسيله نهر آبى آزمود و گفت هر كس از آن بنوشد از ما نيست و آنان كه مقاومت كنند و ننوشند و فقط گلويى تر كنند از ما هستند. اكثريّت لشكر كه افرادى سست و كم مقاومت بودند از عهده اين امتحان برنيامدند. تنها گروه اندكى باقى ماندند که شجاع و نيرومند بودند. خداوند به بركت شجاعت و پايمردى همين گروه اندك، آنان را بر آن لشكر عظيم و سر تا پا مسلّح «جالوت» پيروز كرد.[٦]
آیات ۱۳ و ۲۲ سوره احزاب: در این آيات، سخن از ترس و جُبن گروهى از منافقان و افراد ضعيف الايمان عصر پيامبر صلّى الله عليه و آله در جنگ احزاب و نيز سخن از شجاعت و پايمردى و ثبات قدم مؤمنان راستين است
در آيه ١٣ آمده است: «وَ إِذْ قالَتْ طائِفَةٌ مِنْهُمْ يا أَهْلَ يَثْرِبَ لا مُقامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا وَ يَسْتَأْذِنُ فَريقٌ مِنْهُمُ النَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنا عَوْرَةٌ وَ ما هِيَ بِعَوْرَةٍ إِنْ يُريدُونَ إِلاَّ فِراراً؛ و [نيز] به خاطر آوريد زمانى را كه گروهى از آنها (منافقان) گفتند: اى اهل يثرب (مدينه) اينجا جاى توقف شما نيست، به خانه هاى خود بازگرديد، و گروهى از آنان از پيامبر اجازه بازگشت مى خواستند و مى گفتند: خانه هاى ما بى حفاظ است، در حالى كه بى حفاظ نبود، آنها فقط مى خواستند [از جنگ] فرار كنند».
و در آيه ٢٢ آمده است: «وَ لَمَّا رَأَ الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزابَ قالُوا هذا ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ ما زادَهُمْ إِلاَّ إيماناً وَ تَسْليماً؛ [امّا] مؤمنان وقتى لشكر احزاب را ديدند گفتند: اين همان است كه خدا و رسولش به ما وعده داده و خدا و رسولش راست گفته اند، و اين موضوع جز بر ايمان و تسليم آنان نيافزود».
می دانیم که ميدان جنگ احزاب، به خاطر فزونى لشكر دشمن و تجهيزات زياد آنها، آنچنان وحشتناك بود،كه افراد سست و ترسو هرگز تاب مقاومت نداشتند. ولى چنانكه در آيه ٢٢ همين سوره آمده، مؤمنان راستين نه تنها از مشاهده لشكر احزاب هراسى به دل راه ندادند، بلكه آن را دليل بر صدق وعده هاى الهى و پيامبر دانستند و بر ايمان و تسليم و پايمردی شان افزوده شد.
جالب اينكه از بعضى روايات استفاده مى شود كه پيامبر صلّى الله عليه و آله به منافقان و افراد ضعيف الايمان و ترسو اجازه بازگشت به مدينه را داد؛ چراكه اگر در صحنه نبرد مى ماندند، نه تنها كارى از آنها ساخته نبود، بلكه بذر ضعف و سستى را در دل ديگران مى پراکندند. به همين دليل در آيه ٤٧ سوره توبه درباره جمعى از اين گونه افراد مى خوانيم: «لَوْ خَرَجُوا فيكُمْ ما زادُوكُمْ إِلاَّ خَبالاً؛ اگر آنها همراه شما [به سوى ميدان جهاد] خارج مى شدند، جز اضطراب و ترديد، چيزى بر شما نمى افزودند».[٧]
آیه ۵۲ سوره توبه: در این آیه جلوه ای بی نظیر از رشادت و شهامت مردان خدا مورد تأکید قرار می گیرد: «قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنا إِلاَّ إِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ وَ نَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِكُمْ أَنْ يُصيبَكُمُ اللَّهُ بِعَذابٍ مِنْ عِنْدِهِ أَوْ بِأَيْدينا فَتَرَبَّصُوا إِنَّا مَعَكُمْ مُتَرَبِّصُونَ؛ [ای پیامبر!] بگو: آيا درباره ما، جز يكى از دو نيكى را انتظار داريد؟ [يا پيروزى يا شهادت،] ولى ما انتظار داريم كه خداوند عذابى از سوى خودش [در آن جهان] به شما برساند، يا [در اين جهان] به دست ما [مجازات شويد] اكنون كه چنين است، شما انتظار بكشيد، ما هم با شما انتظار مى كشيم».
در این آیه با چهره ديگرى از شجاعت ياران پيامبر صلّى الله عليه و آله روبه رو مى شويم؛ شجاعتى كه از منطق ايمان سرچشمه مى گرفت. آنها به خوبى مى ديدند كه در ميدان نبرد بر سر دو راهى قرار دارند كه هر دو به سوى بهشت و خشنودى خدا مى رود. راهى به سوى شهادت پيش مى رود كه نهايت آن سعادت است و راهى به سوى زنده ماندن و پيروز شدن بر دشمن كه آن هم باعث افتخار در دنيا و آخرت است. اين در حالى است كه دشمن در هر صورت محكوم به شكست است؛ يا مرگ ذلّت بار در اين دنيا، يا عذاب پروردگار در آخرت. بديهى است كسى كه چنين درك و ديدى داشته باشد، هرگز ترس و سستى به خود راه نمى دهد و از اين رذيله بزرگ اخلاقى بركنار است.[٨]
آیه ۱۷۳ سوره آل عمران: این آیه، ما را با وجهه ای خاص از رشادت اصحاب پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله در جنگ احد آشنا می کند: «الَّذينَ قالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ إيماناً وَ قالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكيلُ؛ اينها كسانى بودند كه [بعضى از] مردم به آنان گفتند: مردم (لشكر دشمن) براى [حمله به] شما اجتماع كرده اند، از آنها بترسيد، امّا اين سخن بر ايمانشان افزود و گفتند: خدا ما را كافى است و او بهترين حامى ماست».
در این آیه با چهره ديگرى از شجاعت دين باوران شجاع در جنگ احد رو به رو مى شويم. مى دانيم در غزوه اُحُد مسلمانان بر اثر غفلت گروهى از افراد دنياپرست كه سنگرهاى حسّاس خود را رها كردند و به جمع غنايم پرداختند گرفتار شكست سختى شدند و ضايعات فراوانى به بار آمد. طبق آنچه در تواريخ آمده است دشمن پيروزمند به هنگام بازگشت از ميدان جنگ در اثناى راه مكّه از بازگشت خود پشيمان شد و با يكديگر توافق كردند كه به مدينه بازگردند و از فرصت به دست آمده استفاده كنند و ضربه نهايى را بر مسلمين وارد كنند. هنگامى كه پيامبر اسلام صلّى الله عليه و آله از اين مسئله آگاه شد ابتكار مهمّى به خرج داد. دستور داد لشكر اسلام حتّى كسانى كه جراحتى در ميدان اُحُد بر تن داشتند به استقبال لشكر دشمن بروند. اين دستور بسيار مؤثّر واقع شد و وحشت و اضطرابى در لشكر دشمن افكند به گونه اى كه ترجيح دادند پيروزى نسبى خود را با حمله مجدّد به خطر نيافكنند و به مكّه برگردند. آيه مورد بحث به اين معنا اشاره كرده و شجاعت مسلمانان و عدم ترس آنها را از دشمن مى ستايد.
در كجاى دنيا ديده شده است كه مجروحان جنگى فوراً به ميدان بازگردند و در صفوف مقدّم جاى گيرند؟! اين شجاعت و شهامت بى نظير بود كه وسوسه هاى دشمن را خنثى كرد و با چنين حضورى در ميدان جنگ، او را مأيوس و ناكام نمود. این حادثه که در تاریخ به نام «حمراء الاسد» شناخته می شود، صحنه عجيبى بود كه طعم پيروزى موقّت اُحُد را در كام قريش تلخ كرد و به آنها نشان داد كه مسلمانان اگرچه بر اثر اشتباه گروهى موقّتاً عقب نشستند، ولى ابتكار عمل را از دست نداده اند و دشمن بايد منتظر ضربات آينده مسلمين باشد.
به اين ترتيب، مسلمانان نه تنها از يك شكست خطرناك پيشگيرى كردند بلكه پايه پيروزی هاى آينده را نهادند و آثار منفى شكست را از دل دوستان خود زدودند و با توكّل بر پروردگار چراغ اميد را در قلب ها فروزان ساختند.
از آيه فوق استفاده مى شود كه سخنان وحشت انگيز بعضى از شياطين كه مسلمانان را از اجتماع لشكر قريش مى ترساندند نه تنها ترس و وحشتى در آنها ايجاد نكرد، بلكه بر ايمانشان افزود و ميزان توكّل آنها را بالا برد. اين به خاطر آن بود كه متذكّر وعده هاى الهى و صدق گفتار پيامبر صلّى الله عليه و آله شدند، كه اگر در ميدان اُحُد به دستور حضرتش عمل مى كردند، هرگز آن شكست نيز به وجود نمى آمد.
در ادامه اين آيات، در آيه ١٧٥ از همين سوره به تفاوت ميان افراد جبان و ترسو و شجاعان مؤمن اشاره و گفته می شود: «إِنَّما ذلِكُمُ الشَّيْطانُ يُخَوِّفُ أَوْلِياءَهُ فَلا تَخافُوهُمْ وَ خافُونِ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ؛ اين فقط شيطان است كه پيروان خود را [با سخنان و شايعات بى اساس] مى ترساند، از آنها نترسيد، و تنها از من بترسيد، اگر ايمان داريد». از اين تعبير به خوبى استفاده مى شود كه اين گونه ترس ها جنبه شيطانى دارد و هدفش تضعيف روحيّه مؤمنان و كشاندن آنها به موضع انفعالى است، تا از زير بار مسئوليّت ها فرار كنند؛ در حالى كه مؤمنان راستين هيچ گونه ترس و وحشتى جز از خدا ندارند. مطابق اين تعبيرها، ترس و جُبن ريشه شيطانى دارد؛ در حالى كه شجاعت و شهامت داراى ريشه ايمانى است. مؤمن با اتّكا به خدا كه قدرتش ما فوق همه قدرتهاست، خود را در همه صحنه ها پيروز مى بيند و افراد ضعيف الايمان، با اتّكا به قدرت خود كه به هر حال شكست پذير است، خويش را ناتوان مشاهده مى كنند و به همين دليل ترس و وحشت در صحنه هاى مهمّ زندگى بر آنها چيره مى شود.
در داستان حادثه «حمراء الاسد» شياطين انس و جنّ دست به دست هم دادند تا قدرت لشكر قريش را بزرگ نشان دهند و مؤمنان را از رويارويى با آنها بترسانند. در حالى كه به تعبير قرآن تنها اولياى شيطان و دوستان او از اين گونه امور مى ترسند و اولياء اللَّه وحشتى به خود راه نمى دهند.[٩]
آیه ۳۹ سوره احزاب: در این آیه يكى از صفات ويژه مبلّغان رسالت هاى الهى پاك بودن از رذيله ترس از غير خدا، معرفی شده است: «الَّذينَ يُبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللَّهِ وَ يَخْشَوْنَهُ وَ لا يَخْشَوْنَ أَحَداً إِلاَّ اللَّهَ وَ كَفى بِاللَّهِ حَسيباً؛ [پيامبران] پيشين كسانى بودند كه تبليغ رسالت هاى الهى مى كردند و [تنها] از او مى ترسيدند و از هيچ كس جز خدا بيم نداشتند، و همين بس كه خداوند حسابگر [و پاداش دهنده اعمال آنها] است».
تبليغ رسالات الهى مهم ترين وظيفه پيامبران خداست و شرط اصلّى آن خالى بودن از رذيله خوف و ترس است. اين آيه كه ناظر به پيامبران پيشين است، به پيامبر اسلام در درجه اوّل، و در درجه بعد به همه پيروان راستين او هشدار مى دهد، كه در مقام ابلاغ رسالت هاى الهى از هيچ چيز و هيچ كس جز خدا ترس و واهمه اى نداشته باشند، و مفهوم اين سخن آن است كه افراد جَبان و ترسو نه شايسته اداى اين رسالت اند و نه قادر بر اين كار.[١٠]
نتیجه اینکه: از آيات قرآن مجيد - كه نمونه هاى روشنى از آن آورده شد - اهمّيّت شجاعت و شهامت و نقش اين فضيلت اخلاقى در سرنوشت معنوى و مادّى انسانها از يك سو، و آثار سوء رذيله ترس و جُبن از سوى ديگر، آشكار مى شود.[١١]
جُبن و ترس در روايات اسلامى
در احاديث اسلامى نكوهش از اين رذيله اخلاقى بازتاب گسترده اى دارد از جمله:
رسول خدا صلّى الله عليه و آله در سفارشی به على عليه السّلام مى فرمايد: «يَا عَلِيُّ لَا تُشَاوِرْ جَبَاناً، فَإِنَّهُ يُضَيِّقُ عَلَيْكَ الْمَخْرَجَ؛[١٢] اى على [در كارهايت] با انسان ترسو مشورت مكن، چراكه راه برون رفت از مشكلات را بر تو تنگ مى كند».
به عنوان مثال، يکی از مشکلات همیشگی بشر «مشکلات اقتصادی» است، و راه برون رفت از آن، «اصلاحات اقتصادی» است. اصلاحات اقتصادى و پيمودن راه رشد و توسعه و اجراى همه جانبه آن، نياز به «شجاعت و قاطعيت» دارد. نمى توان سكان رشد و توسعه را به دست افراد زبون و ترسو سپرد. اجراى با قدرت و قوّت برنامه ها و ايستادگى در برابر عوامل بازدارنده، شرط اساسى اين راهبرد است.
أمير مؤمنان على عليه السّلام در سخنى جامع مى فرمايد: «لَا يُقِيمُ أَمْرَ اللَّهِ سُبْحَانَهُ إِلَّا مَنْ لَا يُصَانِعُ وَ لَا يُضَارِعُ وَ لَا يَتَّبِعُ الْمَطَامِعَ؛[١٣] فرمان هاى الهى را بر پا نمى دارد، مگر كسى كه اهل سازش نباشد و در برابر ديگران زبونى نكند و به دنبال طمع ها نرود». افراد سازشكار، زبون و ترسو و غير وارسته براى جهش بزرگ و برنامه هاى توسعه و رشد و سازندگى شايستگى ندارند. چون اگر برنامه هاى توسعه، مشكلاتى را پديد آورد و يا سبب رنجش برخى از متنفّذان گردد يا قدرت هاى فرامنطقه اى را به چالش بكشد و يا جوّى بر ضدّ برنامه ريزان ايجاد كند، انسان هاى ترسو كنار مى كشند و جرأت ادامه كار تا حصول به نتيجه را ندارند.[١٤]
حضرت على عليه السّلام در سخنی دیگر و در بخشی از حکمت ۲۱ نهج البلاغه مى فرمايند: «قُرِنَتِ الْهَيْبَةُ بِالْخَيْبَةِ؛[١٥] ترس با نا اميدى و يأس مقرون است». كسانى است كه در دنيا بى جهت مى ترسند، از خيلى چيزها محروم اند، و همین ترس، باعث ذلّت و عقب افتادگى آنها می گردد. لذا همان حضرت در جایی دیگر تصریح می کند که: «الْجُبنُ مَنْقَصَةٌ؛[١٦] بزدلى كاستى است».[١٧]
امام باقر عليه السّلام در روایتی مى فرمايد: «لَا يَكُونُ الْمُؤْمِنُ جَبَاناً وَ لَا حَرِيصاً وَ لَا شَحِيحاً؛[١٨] انسان با ايمان نه ترسوست و نه حريص و نه بخيل». از اين تعبير به خوبى استفاده مى شود كه «ترس» و «حرص» و «بخل» با روح ايمان سازگار نيست، چراكه مؤمن، متّكى به خداست و آن كس كه چنين تكيه گاهى دارد، ترسى به خود راه نمى دهد.
در حديثی ديگر و از أمير مؤمنان على عليه السّلام مى خوانيم: «الْجُبنُ وَ الْحِرْصُ وَ الْبُخْلُ غَرَائِزُ سَوْءٍ يَجْمَعُهَا سُوءُ الظَّنِّ بِاللَّهِ سُبْحَانَهُ؛[١٩] ترس و حرص و بخل، صفات زشتى است كه در سوء ظن به خداوند سبحان خلاصه مى شود». اين حديث توضيح ديگرى است، بر آنچه در حديث بالا آمد، و ريشه اصلّى اين صفات رذيله را تبيين مى كند.
شبیه به نکوهش نبوی پیشین از مشورت با انسان های ترسو، أمير مؤمنان على عليه السّلام نیز دوستان خود را از مشورت با افراد ترسو نهى مى كند؛ چراكه ترس آنها، از آفات مشورت است. آن حضرت مى فرمايد: «لَا تُشْرِكَنَّ فِي رَأْيِكَ جَبَاناً يُضَعِّفُكَ عَنْ الْأَمْرِ وَ يُعَظِّمُ عَلَيْكَ مَا لَيْسَ بِعَظِيمٍ؛[٢٠] هرگز با انسان ترسو مشورت نكن، چراكه تو را از كارهاى مهم بازمى دارد، و موضوعات كوچك را در نظر تو بزرگ جلوه مى دهد». همين معنا در عهدنامه مالك اشتر به شكل ديگرى مطرح شده است. امام عليه السّلام مالك را از مشورت با بخيلان و ترسوها و حريصان نهى مى كند.[٢١]
اين موضوع به قدرى مهم است كه در حديثى از رسول خدا صلّى الله عليه و آله مى خوانيم كه دستور مى داد افراد ترسو در جنگ هاى اسلامى شركت نكنند، مبادا مايه تضعيف روحيّه ديگران بشوند. ایشان مى فرمايد: «مَنْ أَحَسَّ مِنْ نَفْسِهِ جُبْناً فَلَا يَغْزُو؛[٢٢] كسى كه در خود ترسى احساس مى كند، در جنگ شركت نكند».
در نقل ديگرى، حضرت أمير مؤمنان عليه السّلام حديث پیش گفته را با صراحت بیشتری تبیین می کند: «لَا يَحِلُّ لِلْجَبَانِ أَنْ يَغْزُوَ لِأَنَّهُ يَنْهَزِمُ سَرِيعاً وَ لَكِنْ لِيَنْظُرَ مَا كَانَ يُرِيدُ أَنْ يَغْزُوَ بِهِ فَلْيُجَهِّزْ بِهِ غَيْرَهُ؛[٢٣] جايز نيست افراد ترسو در جنگ شركت كنند، چراكه به سرعت فرار مى كنند و مايه تضعيف ديگران مى شوند، ولى لازم است سلاح و تجهيزات خود را در اختيار ديگران قرار دهند».[٢٤]
درس هایی از شجاعت در بيان و سیره اهل بیت (ع)
نقطه مقابل صفت رذيله جُبن و ترس، همان «شجاعت و دليرى» است. شناخت مفهوم جُبن و ترس بدون شناخت مفهوم شجاعت مشكل است؛ همان گونه كه شناخت مفهوم شجاعت بدون شناخت جُبن و ترس دشوار مى باشد. در احادیث ائمه علیهم السّلام و آموزه های مربوط به سیره تاریخی آن بزرگواران، درس های زیادی درباره آثار شجاعت به چشم می خورد.
۱. در فرمان مالك اشتر كه جامع ترين فرمان الهى سياسى براى كشوردارى است، در موارد متعدّدى به اين مسأله اشاره شده است. در يك جا حضرت امیرالمؤمنین علیه السّلام به مالك هشدار مى دهد كه افراد ترسو و حريص را جزء مشاوران خود قرار ندهد.[٢٥] در جاى ديگر در مورد فرماندهان بزرگ لشكر مى فرمايد: «ثُمَّ الْصَقْ بِذَوِي الْمُرُوءَاتِ وَ الْأَحْسَابِ وَ أَهْلِ الْبُيُوتَاتِ لصَّالِحَةِ وَ السَّوَابِقِ الْحَسَنَةِ ثُمَّ أَهْلِ النَّجْدَةِ وَ الشَّجَاعَةِ وَ السَّخَاءِ وَ السَّمَاحَةِ فَإِنَّهُمْ جِمَاعٌ مِنَ الْكَرَمِ وَ شُعَبٌ مِنَ الْعُرْفِ؛[٢٦] رابطه خود را با افراد با شخصيّت و اصيل و خاندان هاى صالح و خوش سابقه برقرار ساز، سپس با افراد شجاع و با شهامت و سخاوتمند و بزرگوار همكارى داشته باش، چراكه آنها كانون بزرگوارى و مركز نيكى هستند». در اينجا امام عليه السّلام مسأله شجاعت و شهامت را از اصول اساسى صفات برجسته انسانى و فرماندهان لشكر يا كارگزاران به طور عام شمرده است.
۲. در بیانات دیگری از خود حضرت علی علیه السّلام در ستایش شجاعت مى خوانيم: «الشَّجَاعَةُ زَيْنٌ،[٢٧] شجاعت زينت است».
۳. امیرالمؤمنین در جایی دیگر می فرماید: «السَّخَاءُ وَ الشَّجَاعَةُ غَرَائِزُ شَرِيفَةٌ يَضَعُهَا اللَّهُ سُبْحَانَهُ فِيمَنْ أَحَبَّهُ وَ امْتَحَنَهُ؛[٢٨] سخاوت و شجاعت صفات شريفى است، كه خداوند سبحان آن را در وجود كسانى كه دوست شان دارد و آزموده است، قرار مى دهد».
۴. پيامبر اكرم صلّى الله عليه و آله در مقام ذكر افتخارات اهل بيت طاهرينش، هفت صفت را ذكر مى كند، كه يكى از آنها «شجاعت» است.[٢٩]
۵. در حديث «ليلة المبيت»، همان شبى كه على عليه السّلام به جاى پيامبر صلّى الله عليه و آله در بسترش خوابيد، تا آن حضرت هجرت به مدينه را آغاز كند، مى خوانيم که صبحگاهان هنگامى كه محاصره كنندگان خانه پيامبر به درون خانه ريختند و به سوى بستر حمله كردند، على عليه السّلام را به جاى پيامبر ديدند، و با سخنان زشتى نسبت به مقام والاى ایشان اهانت كردند. امام فرمود: اين سخنان را درباره من مى گوييد در حالى كه خداوند افتخارات بزرگى به من داده. از جمله آن افتخارات ذکر فرمود: «... بَلِ اللَّهُ تَعَالَى قَدْ أَعْطَانِي ... وَ مِنَ الشَّجَاعَةِ مَا لَوْ قُسِمَ عَلَى جَمِيعِ جُبَنَاءِ الدُّنْيَا لَصَارُوا شَجْعَاناً؛[٣٠] خداوند آن قدر شجاعت به من عطا فرموده، كه اگر بر تمام افراد ترسو و جبان دنيا تقسيم شود، همه شجاع خواهند شد».
۶. در خطبه معروف امام سجّاد على بن الحسين عليه السّلام در شام نيز مى خوانيم كه امام در آغاز خطبه تكان دهنده و تاريخی اش فرمود: «أَيُّهَا النَّاسُ أُعْطِينَا سِتّاً وَ فُضِّلْنَا بِسَبْعٍ أُعْطِينَا الْعِلْمَ وَ الْحِلْمَ وَ السَّمَاحَةَ وَ الْفَصَاحَةَ وَ الشَّجَاعَةَ وَ الْمَحَبَّةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ...؛[٣١] اى مردم! خداوند شش موهبت به ما عطا فرموده و به هفت چيز ما را برترى داده است. آن شش موهبت عبارت است از علم، بردبارى، سخاوت، فصاحت، شجاعت و محبوبيّت در دل هاى مؤمنان ...».
۷. امام صادق علیه السّلام فرمود: گروهى از اسيران را خدمت پيامبر صلّی الله عليه و آله آوردند. آن حضرت به خاطر جناياتى كه آنها انجام داده بودند، دستور قتل آنها را صادر كرد، به استثناى يك نفر. آن فرد تعجّب نمود و عرض كرد چگونه مرا از ميان همه آنها آزاد كردى؟! فرمود: جبرئيل از سوى خدا اين خبر را به من داده است كه تو داراى پنج صفت هستى كه خدا و پيامبرش آن را دوست دارند: «... أَنَّ فِيكَ خَمْسَ خِصَالٍ يُحِبُّهَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ رَسُولُهُ الْغَيْرَةَ الشَّدِيدَةَ عَلَى حَرَمِكَ وَ السَّخَاءَ وَ حُسْنَ الْخُلُقِ وَ صِدْقَ اللِّسَانِ وَ الشَّجَاعَةَ ...؛[٣٢] غيرت شديد نسبت به ناموست و سخاوت و خسن خلق و راستگويى و شجاعت». هنگامى كه آن مرد اسير آزاد شده اين سخن را شنيد اسلام آورد و در زمره مسلمانان شايسته قرار گرفت.[٣٣]
از این احاديث و نقل های تاریخی، ارزش والاى فضيلت شجاعت كاملا روشن مى شود. ذكر اين نكته نيز لازم به نظر مى رسد كه «شجاعت» معنای وسيع و گسترده اى دارد كه دليرى در ميدان نبرد يكى از شاخه هاى آن است. شجاعت در ميدان سياست، در مسائل علمى و ابراز و اظهار نظرات جديد منطقى و نوآوری ها و شجاعت در مقام قضاوت و داورى و مانند آن هر كدام يكى از شاخه هاى مهمّ شجاعت محسوب مى شود.
لذا در بعضى از روايات مى خوانيم: «الصَّبْرُ شَجَاعَةٌ؛ صبر نوعى شجاعت است». یا در حديثی از امام على عليه السّلام آمده است: «أَشْجَعُ النَّاسِ أَسْخَاهُمْ؛[٣٤] شجاع ترين مردم كسى است كه از همه با سخاوت تر باشد». یا در جایی دیگر از همان بزرگوار با این مضمون مواجه می شویم که: «لَوْ تَمَيَّزَتِ الْأَشْيَاءُ، لَكَانَ الصِّدْقُ مَعَ الشَّجَاعَة،ِ وَ كَانَ الْجُبنُ مَعَ الْكَذِبِ؛[٣٥] هرگاه اشياء از هم جدا شوند [و گروه بندى گردند]، صدق و راستى در كنار شجاعت، و ترس در كنار دروغگويى قرار خواهد گرفت».
اين احاديث هر كدام به يكى از شاخه هاى شجاعت اشاره مى كند كه در مفهوم جامع اين واژه درج شده است.[٣٦]
ترس معقول و نامعقول
بدون شك، ترس از عوامل و اشياى خطرناك، حالتى است كه خداوند در انسان براى حفظ او آفريده است. هنگامى كه حادثه خطرناكى رخ مى دهد، يا موجود خطرناكى به انسان حمله مى كند و خود را قادر بر دفاع نمى بيند، انسان می ترسد و به سرعت از صحنه دور می شود. اين گونه ترس، منطقى و موهبت الهى براى حفظ انسان از خطرات است. چه كسى مى گويد اين صفت مذموم است؟! ترس بجا سپرى است در برابر اين گونه حوادث.[٣٧] فقدان این حالت موجب می شود انسان زندگى خود را از دست بدهد. اين همان چيزى است كه از آن تعبير به تهوّر و بى پروايى در مقابل خطر مى كنند. مانند كسى كه بى خيال و بدون نگاه كردن به اين طرف و آن طرف، از يك خيابان پر رفت و آمد مى گذرد. چنين كسى به يقين در معرض حوادث خطرناك رانندگى قرار دارد. اين گونه ترس ها خواه در زندگى عادى روزانه باشد، يا در مورد موادّ غذايى مشكوك يا مسائل اقتصادى و سياسى و غير آن، كاملا منطقى است و سبب نجات از خطراتى است كه نوع انسان را تهديد مى كند.
ترس مذموم آن است كه انسان از عواملى بترسد كه در خور ترسيدن نيست. یعنی هر خطر موهومى را جدّى بگيرد و هر دشمن خيالى را مايه وحشت قرار دهد و از همه چيز بترسد و از ورود در هر كارى به احتمال عدم موفقيّت، واهمه داشته باشد. چنين ترسى مايه عقب ماندگى و بدبختى و ناكامى است و مايه شكست و ذلّت و زبونى می گردد.
اين جهان در همه ابعادش همچون يك ميدان نبرد است؛ موانع، مشكلات و خطرها هميشه وجود داشته و دارد و تا انسان با آنها دست و پنجه نرم نكند و خود را به طور جدّى آماده مقابله با آنها نسازد، موفّق نخواهد شد. غالبا ممكن نيست ما دست به كارى بزنيم كه پيروزى در آن صد در صد تضمين شده باشد، يا هيچ گونه خطرى در آن وجود نداشته باشد؛ اين يك خيال محال و يك پندار باطل است. اينجاست كه نقش شجاعت و شهامت روشن مى شود و آثار منفى صفت رذيله ترس و جُبن خود را نشان مى دهد. هر كشاورزى احتمال خشكسالى و آفت را مى دهد. هر تاجرى احتمال نوسان قيمت ها و دگرگونى وضع بازار را مى دهد. هر مسافرى احتمال تصادف و خطرات ديگر را مى دهد و در هر عمل جرّاحى احتمال خطر وجود دارد. اگر به اين احتمالات ترتيب اثر داده شود، بايد دست روى دست بگذاريم و هيچ كارى نكنيم و فقط در انتظار مرگ باشيم. بله، به يقين در اين گونه موارد بايد خطرات جدّى را پيش بينى كرد و راه مقابله با آن را شناخت و از بى پروايى و تهوّر پرهيز نمود. در عين حال احتمالات نسنجيده و نامعقول و يا احتمالاتى كه هميشه و در هر حال وجود دارد نبايد سدّ راه انسان شود. اين روشن ترين تعريفى است كه براى مسئله شجاعت به عنوان يكى از صفات فضيله و ترس به عنوان يكى از صفات رذيله مى توان یافت.
در حديثى از امام حسن مجتبى عليه السّلام در تعريف جُبن چنين مى خوانيم: «الْجُرْأَةُ عَلَى الصَّدِيقِ وَ النُّكُولُ عَنِ الْعَدُوِّ؛[٣٨] جُبن آن است كه در برابر دوستان جسور و در برابر دشمنان ناتوان باشى». این حدیث به روشنی نشان می دهد که جا به جایی جایگاه ها و مواضع در بروز احساسات ترس و شجاعت، چه اندازه قبیح است. در ادامه همین مى خوانيم كه در پاسخ از سؤال درباره معناى شجاعت فرمود: «مُوَافَقَةُ الْأَقْرَانِ وَ الصَّبْرُ عِنْدَ الطِّعَانِ؛[٣٩] هماهنگى با اقران و ايستادگى در برابر ضربات دشمن». این جا نیز جایگاه شایسته بروز هر حسّ به روشنی مورد اشاره قرار گرفته است.
از آنچه گفته شد به خوبى مى توان نتيجه گرفت كه شجاعت به عنوان يك فضيلت حدّ وسطى است در ميان «تهوّر» و «جبن».[٤٠]
آثار منفى جُبن و ترس در زندگى فردى و اجتماعى
اين صفت رذيله آثار نامطلوب بسيار زيادى در سراسر زندگى انسانها دارد و به يقين يكى از عوامل قطعى شكست و زبونى و ذلّت است. ملّت هاى بسيارى را در طول تاريخ مى شناسيم كه با داشتن عِدّه و عُدّه فراوان، سالها گرفتار زبونى و اسارت بودند، ولى به محض اينكه رهبرى شجاع و فرماندهى با شهامت پيدا كردند، تمام توان آنها بسيج شد و به سرعت عقب ماندگى خود را جبران كردند، و به اوج عزّت و عظمت رسيدند. به همين دليل در احاديث اسلامى از امام على عليه السّلام، این دو روایت آمده است كه فرمود: «الشَّجَاعَةُ عِزٌّ ظَاهِرٌ؛[٤١] شجاعت عزّتی آشکار است» و «الْجُبنُ ذُلٌّ ظَاهِرٌ؛[٤٢] ترس ذلّتی آشکار است». ایشان در جاى ديگر فرمود: «الشَّجَاعَةُ نُصْرَةٌ حَاضِرَةٌ وَ فَضِيلَةٌ ظَاهِرَةٌ؛[٤٣] شجاعت يارى حاضر و فضيلت آشكار است».
يكى ديگر از آثار منفى اين رذيله اخلاقى اين است كه انسان را از كارهاى بزرگ بازمى دارد؛ زيرا كارهاى بزرگ هميشه با مشكلات بزرگ رو به روست و انسان هايى را مى طلبد كه بتوانند از سدّ مشكلات عبور كنند و اين كار از افراد ترسو ساخته نيست. بنابراين چنين افرادى به فرض كه در زندگى توفيقى نصيب شان شود، ناچيز و محدود خواهد بود و هرگز نمى توانند دست به كارهاى مهمّ اجتماعى بزنند. اين مسئله تا آنجا پيش مى رود كه در اسلام از مشورت مديران موفّق جامعه در كارهاى مهم با افراد جبان و ترسو نهى شده است. چراكه آنها هميشه آيه يأس مى خوانند و مديران را از انجام كارهاى مهم باز مى دارند. مذمت حضرت أمير مؤمنان على عليه السّلام از به کارگیری مشاوران ترسو که پیش از این به آن اشاره کردیم، به همین علت است.[٤٤]
ريشه هاى جُبن (ترس نامعقول)
جُبن و ترس می تواند ریشه های متعددی داشته باشد؛ مثلا:
۱. ضعف ايمان و سوء ظنّ به خدا: زيرا افراد با ايمان داراى توكّل و اميد به لطف خداوند و اعتقاد به وعده هاى او هستند و چنين كسانى هرگز سست و زبون نخواهند شد و از حوادث، هر قدر بزرگ باشد نمى ترسند. اين همان است كه در فرمان معروف مالك اشتر آمده است، كه أمير مؤمنين عليه السّلام مى فرمايد: «فَإِنَّ الْبُخْلَ وَ الْجُبنَ وَ الْحِرْصَ غَرَائِزُ شَتَّى يَجْمَعُهَا سُوءُ الظَّنِّ بِاللَّهِ؛[٤٥] همانا بخل و ترس و حرص غرائز گوناگونی هستند که ریشه آنها بدگمانی به خدای بزرگ است».
۲. احساس كمبود شخصيّت و عقده حقارت: يكى ديگر از دلايل جُبن و ترس، ضعف های شخصیتی است. به همين دليل هر اندازه به افراد شخصيّت داده شود، بر شجاعت آنها افزوده مى شود و از همين رو در حديث امام أمير مؤمنين علیه السّلام آمده است كه: «شِدَّةُ الْجُبنِ مِنْ عَجْزِ النَّفْسِ وَ ضَعْفِ الْيَقِينِ؛[٤٦] شدّت ترس از ناتوانى روحى و ضعف يقين سرچشمه مى گيرد».
۳. عدم آگاهى و جهل: در بسيارى از اوقات، سبب ترس چیزی جز جهل نیست. انسان از اشخاص و جانداران و موجوداتى كه درست آنها را نمى شناسد مى ترسد ولى هنگامى كه به قدر كافى آگاهى مى يابد، ضعف او زايل مى شود.
۴. «عافيت طلبى»: عافيت طلبى يكى ديگر از اسباب ترس است. چراكه هميشه شجاعت در عين اينكه پيروزى مى آفريند مشكلات و ناراحتى هايى را نيز ممكن است به همراه داشته باشد كه باب طبع عافيت طلبان ترسو نيست.
۵. بروز حوادث تلخ و ناگوار: بروز حوادث تلخ و ناگوار غالبا سبب مى شود كه انسانها به نوعى ترس گرفتار شوند؛ زيرا اين حوادث تلخ ذهنيّت هاى ترس آلودى در انسان به وجود مى آورد كه گاه تا آخر عمر با اوست و جز با روانكاوى صحيح برطرف نمى گردد.
۶. افراط در احتياط: افراط در احتياط، مى تواند عاملى براى ايجاد ترس باشد. چراكه به انسان مى گويد از هر احتمال خطرى بايد پرهيز كرد، و اين يكى از ريشه هاى اصلّى ترس است.
۷. ضعف جسمی و روانی: ساختمان روحى و جسمى افراد نيز در بروز اين پديده شوم مؤثّر است. گروهى از افراد را مى بينيم كه به خاطر ضعف قلب، يا ناتوانى اعصاب يا ضعف هاى ديگر جسمانى، از همه چيز مى ترسند. در حالى كه از اين حالت متنفّرند؛ ولى نمى توانند آن را از خود دور سازند.[٤٧]
راه های درمان جُبن (ترس نامعقول) و پيشگيرى از آن
برای درمان جُبن و پیشگیری از آن، گزینه ها و روش های متعددی وجود دارد، که هر کدام می تواند تا حد بسیار تأثیرگذاری موفق باشد.
۱. يكى از راه های اصلّى درمان اين رذيله اخلاقى - همانند درمان ساير رذايل - انديشيدن در ثمرات شوم و آثار زيانبار آن است. هنگامى كه افراد جبان و ترسو آثار نكبت بار و ذلّت و زبونى ناشى از ترس بى جا و عقب ماندگى و محروميّت حاصل از آن را در زندگى خود يا ديگران مشاهده كنند، غالبا به فكر تجديد نظر در برنامه اخلاقى خود و دور ساختن اين رذيله مى افتند.
۲. پرداختن به قطع ريشه ها، راه مهمّ ديگر درمان آن است. هنگامى كه ابرهاى تيره و تار سوء ظن باللَّه از آسمان قلب انسان كنار رود و خورشيد توكّل بر جان او نور افشان شود، ظلمات خيالات واهى كه انسان را به ترس بى جا مى كشاند، برچيده خواهد شد. ولى اين كار احتياج به مطالعه و دقّت فراوان دارد.
۳. يكى ديگر از طرق درمان جُبن و ترس، پاك بودن و پاك زيستن است. زيرا افراد آلوده غالباً از نتيجه اعمال خود بيمناكند و از آنجا كه اعمال آنها روزى آفتابى و برملا مى شود، در هراسند. به همين دليل در حديث معروف علوى آمده است: «مَا أَشْجَعَ الْبَرِيءَ وَ أَجْبَنَ الْمُرِيبَ؛[٤٨] چه شجاع است انسان پاكدامن و چه ترسوست انسان مسئله دار!». در حديث ديگرى از همان حضرت مى خوانيم: «لَوْ تَمَيَّزَتِ الْأَشْيَاءُ لَكَانَ الصِّدْقُ مَعَ الشَّجَاعَةِ وَ كَانَ الْجُبن مَعَ الْكَذِبِ؛[٤٩] اگر اشيا از هم جدا شوند [و گروه بندى گردند]، صدق و راستى همراه شجاعت خواهد بود و ترس همراه دروغ».
۴. يكى ديگر از راه های درمان اين رذيله اخلاقى ورود در صحنه هاى رعب آور و تكرار آن است. فى المثل بعضى هستند كه از خوردن دارو يا تزريقات مختلف وحشت دارند، ولى هنگامى كه چند بار تكرار شود، وحشت آنها فرو مى ريزد. در كلمات قصار أمير مؤمنان عليه السّلام اين معنى به صورت زيبايى بيان شده مى فرمايد: «إِذَا هِبْتَ أَمْراً فَقَعْ فِيهِ فَإِنَّ شِدَّةَ تَوَقِّيهِ أَعْظَمُ مِمَّا يُخَافُ مِنْهُ؛[٥٠] هنگامى كه از چيزى مى ترسى، خود را در آن بيفكن كه آن ترس از خود آن سخت تر و وحشتناك تر است».
اين يك واقعيّت است كه ترديدها و دو دلى ها و ترس از عواقب خطرناك يك كار، غالبا بيش از خود آن انسان را رنج مى دهد.[٥١] دليل اين مشكل روانى روشن است. زيرا اولا تا انسان وارد چيزى نشده، پيوسته در پريشانى و وحشت به سر مى برد و اى بسا روزها و هفته ها اين درد و رنج ادامه يابد. امّا هنگامى كه خود را در آن افكند ممكن است در چند دقيقه پايان يابد. ثانياً تا انسان به سراغ مطلبى كه از آن مى ترسد نرود، احتمالات گوناگون مى دهد كه بسيارى از آن احتمالات بيش از واقعيتى است كه در آن امر مخوف وجود دارد. به همين دليل درد و رنج انسان افزايش مى يابد. از اين رو بعضى از علماى اخلاق در كتب اخلاقى براى درمان رذيله ترس پيشنهاد مى كنند انسان در صحنه هاى رعب آور وارد شود.
ولى به هر حال اين سخن بدان معنا نيست كه انسان بى مطالعه خود را به خطر بيافكند؛ بلكه به مواردى مربوط است كه انسان ترس بيجا به چيزى دارد و همين مانع پيشرفت برنامه هاى او مى شود. در اينگونه موارد بايد با مطالعه و مشورت وارد عمل شد، تا ترس فرو ريزد و شجاعت اقدام به عمل حاصل شود.[٥٢]
جمع بندی:
مجموع مباحث مطرح شده نشان می دهد که شجاعت و ترس، دو نیروی بنیادین در ساختار روانی و اخلاقی انسان هستند که نقش تعیین کننده ای در سرنوشت فردی و اجتماعی او دارند. شجاعت نه صرفاً یک ویژگی رفتاری در میدان نبرد، بلکه حالتی درونی مبتنی بر ایمان، توکّل و شناخت صحیح از جهان است که انسان را قادر می سازد در برابر مشکلات، تهدیدها و عدم قطعیت ها ایستادگی کند. در مقابل، جُبن و ترس بيجا، محصول ضعف های درونی همچون سوءظن به خدا، ناآگاهی، خودکم بینی و دلبستگی افراطی به آسایش است که انسان را به انفعال، عقب نشینی و در نهایت شکست می کشاند. آیات قرآن و روایات اسلامی به روشنی نشان می دهند که شجاعت از لوازم ایمان حقیقی است و بدون آن، تحقق رسالت های بزرگ فردی و اجتماعی ممکن نیست. تاریخ انبیا و اولیای الهی نیز گواه آن است که پیشرفت و پیروزی، همواره در گرو ایستادگی در شرایط دشوار و عبور از موانع با روحیه ای شجاعانه بوده است. از سوی دیگر، ترس اگر در جای خود و به صورت معقول به کار رود، نقش حفاظتی دارد، امّا اگر از حد اعتدال خارج شود، به مانعی جدی در مسیر رشد تبدیل می شود. بر این اساس، شجاعت را باید حدّ وسطی میان تهور و جُبن دانست؛ نه بی پروایی و خطرپذیری کور، و نه ترس و انفعال. راه دستیابی به این حالت متعادل، از طریق خودآگاهی، تقویت باورهای ایمانی، اصلاح نگرش ها و تمرین عملی در مواجهه با ترس ها امکان پذیر است. در نهایت، جامعه ای که افراد آن به این فضیلت آراسته باشند، از عزّت، پیشرفت و پویایی برخوردار خواهد شد، در حالی که غلبه ترس، آن را به سوی رکود و وابستگی سوق خواهد داد.
منابع:
١. اخلاق در قرآن
٢. قهرمان توحيد، شرح و تفسير آيات مربوط به حضرت ابراهيم (ع)
٣. گفتار معصومين
٤. پيام امام امير المومنين (ع)
پی نوشت:
[١]. اخلاق در قرآن، مکارم شیرازی، ناصر، انتشارات مدرسه الامام على بن ابى طالب (ع)، قم، ١٣٧٧هـ ش، چاپ اوّل، ج۲، ص۲۲۵.
[٢]. قهرمان توحيد، شرح و تفسير آيات مربوط به حضرت ابراهيم (ع)، مکارم شیرازی، ناصر، تهیه و تنظیم: حجة الإسلام مسعود مكارم و حجة الإسلام و المسلمين محمّد رضا حامدى، انتشارات امام على بن ابى طالب (ع)، قم، ١٣٨٨هـ ش، چاپ اوّل، ص۹۹.
[٣]. اخلاق در قرآن، همان.
[٤]. همان، ص۲۲۸-۲۳۰.
[٥]. همان، ص۲۳۰-۲۳۱.
[٦]. همان، ص۲۳۱-۲۳۲.
[٧]. همان، ص۲۳۲-۲۳۳.
[٨]. همان، ص۲۳۳.
[٩]. همان، ص۲۳۴-۲۳۶.
[١٠]. همان، ص۲۳۶-۲۳۷.
[١١]. همان، ص۲۳۷-۲۳۸.
[١٢]. علل الشرائع، ابن بابويه، محمّد بن على، كتاب فروشى داورى، قم، ١٣٨٥هـ ق، چاپ اوّل، ج۲، ص۵۵۹، «باب العلة التی من أجلها يكره مشاورة الجبان و البخيل و الحريص».
[١٣]. نهج البلاغة، شريف الرضی، محمّد بن حسين، محقق / مصحح: صالح، صبحی، نشر هجرت، قم، ١٤١٤هـ ق، چاپ اوّل، ص٤۸۸، کلمات قصار، حکمت ۱۱۰.
[١٤]. دائرة المعارف فقه مقارن، مكارم شيرازى، ناصر، انتشارات مدرسه الامام على بن ابى طالب (ع)، قم، ١٤٢٧هـ ق، چاپ اوّل، ج۲، ص۲۳۸-۲۳۹.
[١٥]. نهج البلاغة، همان، ص۴۷۱، کلمات قصار، حکمت ۲۱.
[١٦]. همان، ص٤٦٩، کلمات قصار، حکمت ٣.
[١٧]. گفتار معصومين، مکارم شیرازی، ناصر، تهيه و تنظيم: عبدالله زاده، سید محمّد، انتشارات مدرسه الامام على بن ابى طالب (ع)، قم، ١٣٨٧هـ ش، چاپ اوّل، ج۲، ص۱۷۳.
[١٨]. الخصال، ابن بابويه، محمّد بن على، محقق/ مصحح: غفارى، على اكبر، انتشارات جامعه مدرسين، قم، ١٣٦٢هـ ش، چاپ اوّل، ج١، ص۸۳، «باب الثلاثة»، ح۹.
[١٩]. غرر الحكم و درر الكلم، تميمى آمدى، عبد الواحد بن محمّد، محقق / مصحح: رجائى، سيد مهدى، دار الكتاب الإسلامی، قم، ١٤١٠هـ ق، چاپ دوّم، ص٩٨، «الفصل الاوّل ممّا ورد من حكم أمير المؤمنين علىّ بن أبی طالب (ع) فى حرف الألف و قد يعبّر عنه مجازا بالهمزة»، ح١٨٤٥.
[٢٠]. همان، ص٧٥٦، «الفصل الخامس و الثّمانون ممّا ورد من حكم امير المؤمنين علىّ بن أبی طالب (ع) فی حرف لا»، ح١٩٧.
[٢١]. «وَ لَا تُدْخِلَنَّ فِی مَشُورَتِكَ بَخِيلًا يَعْدِلُ بِكَ عَنِ الْفَضْلِ وَ يَعِدُكَ الْفَقْرَ وَ لَا جَبَاناً يُضْعِفُكَ عَنِ الْأُمُورِ وَ لَا حَرِيصاً يُزَيِّنُ لَكَ الشَّرَهَ بِالْجَوْرِ فَإِنَّ الْبُخْلَ وَ الْجُبْنَ وَ الْحِرْصَ غَرَائِزُ شَتَّى يَجْمَعُهَا سُوءُ الظَّنِّ بِاللَّهِ؛ بخیل را در مشورت کردن دخالت نده، که تو را از نیکوکاری باز می دارد و از تنگدستی می ترساند، ترسو را در مشورت کردن دخالت نده، که در انجام کارها روحیه تو را سست می کند، حریص را در مشورت کردن دخالت نده، که حرص را با ستمکاری در نظرت زینت می دهد، همانا بخل و ترس و حرص غرائز گوناگونی هستند، که ریشه آنها بدگمانی به خدای بزرگ است». (نهج البلاغة، همان، ص٤٣٠، نامه۵۳؛ «من كتاب له كتبه للأشتر النخعی لما ولّاه على مصر»).
[٢٢]. النوادر، راوندى كاشانى، فضل الله بن على، محقق / مصحح: صادقى اردستانى، احمد، دار الكتاب، قم، بى تا، چاپ اوّل، ص٣٢، «فی الحرب و لواحقه».
[٢٣]. دعائم الإسلام، ابن حيون، نعمان بن محمّد مغربى، محقق / مصحح: فيضى، آصف، مؤسسة آل البيت عليهم السّلام، قم، ١٣٨٥هـ ق، چاپ دوّم، ج١، ص۳۴۲، «کتاب الجهاد».
[٢٤]. اخلاق در قرآن، همان، ص۲۳۸-۲۳۹.
[٢٥]. نهج البلاغة، همان.
[٢٦]. همان، ص٤٣۳.
[٢٧]. غرر الحكم و درر الكلم، همان، ص۲۱، «الفصل الاوّل ممّا ورد من حكم أمير المؤمنين علىّ بن أبی طالب فى حرف الألف و قد يعبّر عنه مجازا بالهمزة»، ح۱۲۶.
[٢٨]. همان، ص۹۸، ح۱۸۴۴.
[٢٩]. «أُعْطِينَا أَهْلَ الْبَيْتِ سَبْعَةً لَمْ يُعْطَهُنَّ أَحَدٌ كَانَ قَبْلَنَا وَ لَا يُعْطَاهُنَّ أَحَدٌ بَعْدَنَا الصَّبَاحَةَ وَ الْفَصَاحَةَ وَ السَّمَاحَةَ وَ الشَّجَاعَةَ وَ الْعِلْمَ وَ الْحِلْمَ وَ الْمَحَبَّةَ فِی النِّسَاءِ؛ به ما اهل بيت، هفت ويژگى داده شده است، كه به هيچ كس پيش از ما يا پس از ما داده نشده و نخواهد شد: زيبايى، گشاده زبانى، بخشش، دليرى، بردبارى، دانش، دوست داشتن زنان». (بحار الأنوار، مجلسى، محمّد باقر بن محمّد تقى، دار إحياء التراث العربي، بيروت، ١٤٠٣ه ق، چاپ دوّم، ج۲۶، ص۲۶۵، «أبواب سائر فضائلهم و مناقبهم و غرائب شئونهم صلوات الله عليهم؛ باب جوامع مناقبهم و فضائلهم»، ح۵۲).
[٣٠]. التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكری عليه السّلام، حسن بن على علیه السّلام، مدرسة الإمام المهدي، قم، ١٤٠٩هـ ق، چاپ اوّل، ص٤٩٦، «قِصَّةُ لَيْلَةِ الْمَبِيت».
[٣١]. «... أَيُّهَا النَّاسُ أُعْطِينَا سِتّاً وَ فُضِّلْنَا بِسَبْعٍ أُعْطِينَا الْعِلْمَ وَ الْحِلْمَ وَ السَّمَاحَةَ وَ الْفَصَاحَةَ وَ الشَّجَاعَةَ وَ الْمَحَبَّةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ وَ فُضِّلْنَا بِأَنَّ مِنَّا النَّبِی الْمُخْتَارَ مُحَمَّداً وَ مِنَّا الصِّدِّيقُ وَ مِنَّا الطَّيَّارُ وَ مِنَّا أَسَدُ اللَّهِ وَ أَسَدُ رَسُولِهِ وَ مِنَّا سِبْطَا هَذِهِ الْأُمَّة ...». (بحار الأنوار، همان، ج۴۵، ص۱۳۸، «تتمة أبواب ما يختص بتاريخ الحسين بن علی صلوات الله عليهما؛ باب الوقائع المتأخرة عن قتله صلوات الله عليه إلى رجوع أهل البيت (ع) إلى المدينة و ما ظهر من إعجازه صلوات الله عليه فی تلك الأحوال»، ذيل حديث١).
[٣٢]. الأمالي، صدوق، ابن بابويه، محمّد بن على، نشر كتابچى، تهران، ١٣٧٦هـ ش، چاپ ششم، ص۲۷۱، «المجلس السادس و الأربعون»، ح۷.
[٣٣]. همان.
[٣٤]. غرر الحكم و درر الكلم، همان، ص۱۸۸، «الفصل الثّامن، ممّا ورد من حكم أمير المؤمنين علىّ بن أبی طالب فی حرف الألف على وزن أفعل و يعبّر عنها بألف التّعظيم»، ح۷۱.
[٣٥]. همان، ص٥٦٨، «الفصل الخامس و السّبعون ممّا ورد من حكم امير المؤمنين علىّ بن أبی طالب (ع) فی حرف اللّام بالّلام الثّابتة بلفظ لو»، ح٣٠.
[٣٦]. اخلاق در قرآن، همان، ص٢٤٦-٢٤٨.
[٣٧]. پيام امام امير المؤمنين (ع)، مکارم شیرازی، ناصر، دار الكتب الاسلاميه، تهران، ١٣٨٦هـ ش، چاپ اوّل، ج۱۲، ص۱۳۸.
[٣٨]. «... قِيلَ: فَمَا الْجُبْنُ؟ قَالَ: الْجُرْأَةُ عَلَى الصَّدِيقِ وَ النُّكُولُ عَنِ الْعَدُو ... قِيلَ: فَمَا الشَّجَاعَةُ؟ قَالَ: مُوَافَقَةُ الْأَقْرَانِ وَ الصَّبْرُ عِنْدَ الطِّعَان ...». (تحف العقول، ابن شعبه حرانى، حسن بن على، محقق / مصحح: غفارى، على اكبر، انتشارات جامعه مدرسين، قم، ١٤٠٤هـ ق، چاپ دوّم، ص٢٢٥، «و روی عن الإمام السبط التقی أبی محمّد الحسن بن علی صلوات الله عليهما و رحمته و بركاته فی طوال هذه المعانی، فی أجوبته عن مسائل سأله عنها أمير المؤمنين (ع) أو غيره فی معان مختلفة»).
[٣٩]. همان.
[٤٠]. اخلاق در قرآن، همان، ص۲۳۹-۲۴۱.
[٤١] . غرر الحكم و درر الكلم، همان، ص۳۸، «الفصل الاوّل ممّا ورد من حكم أمير المؤمنين علىّ بن أبی طالب فى حرف الألف و قد يعبّر عنه مجازا بالهمزة»، ح۶۲۲.
[٤٢]. همان، ح۶۲۳.
[٤٣]. همان، ص٨١٦، «الأحاديث الساقطة من الكتاب»، ح٤٧.
[٤٤]. اخلاق در قرآن، همان، ص۲۴۱-۲۴۲.
[٤٥]. نهج البلاغة، همان، ص٤٣٠.
[٤٦]. عيون الحكم و المواعظ، ليثى واسطى، على بن محمّد، محقق / مصحح: حسنى بيرجندى، حسين، دار الحديث، قم، ١٣٧٦هـ ش، چاپ اوّل، ص۲۹۸، «الباب الثالث عشر فيما ورد من حكم أمير المؤمنين عليّ بن أبي طالب (ع) في حرف الشّين؛ الفصل الثالث باللّفظ المطلق»، ح۵۳۲۳.
[٤٧]. اخلاق در قرآن، همان، ص۲۴۲-۲۴۳.
[٤٨]. غرر الحكم و درر الكلم، همان، ص٦٩٣، «الفصل التّاسع و السّبعون ممّا ورد من حكم امير المؤمنين علىّ بن أبی طالب (ع) فی حرف الميم بميم المفتوحة بلفظ ما»، ح١٧٣.
[٤٩]. همان، ص٥٦٨، «الفصل الخامس و السّبعون ممّا ورد من حكم امير المؤمنين علىّ بن أبی طالب (ع) فی حرف اللّام بالّلام الثّابتة بلفظ لو»، ح٣٠.
[٥٠]. همان، ص۲۹۰، «الفصل السّابع عشر، ممّا ورد من حكم أمير المؤمنين علىّ بن أبی طالب (ع) فی حرف الألف بلفظ اذا بمعنى الشّرط»، ح۱۵۴.
[٥١]. اخلاق در قرآن، همان، ص٢٤٤-٢٤٥.
[٥٢]. پيام امام امير المؤمنين (ع)، همان، ج۱۳، ص۳۹۸-۳۹۹.
معرفی کتاب
سیری در کتاب
«کشتی نجات؛ چهل حدیث ناب از سخنان امام سجاد علیه السلام»
نشر احادیث و سخنان معصومین علیهم السلام از عصر آن بزرگواران مورد اهتمام شیعیان و پیروانشان عموماً، و علما و دانشمندان خصوصاً بوده، و آن را یک وظیفه می دانستند و بر همین اساس کتاب های فراوانی در طول تاریخ به رشته ی تحریر در آمده است. مجموعه حاضر سلسله مباحث اخلاقی مرجع عالی قدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی(مدظله)از سخنان امام سجاد (علیه السلام) است،که شامل چهل حدیث ناب به همراه ترجمه و شرح جامع آن می باشد.
انگیزه تألیف اثر
نوشتن چهل حدیث، به دلیل روایات متعددى که بر اهمیّت این کار تأکید و توصیه کرده، برجستگى خاصّى داشته و در طول تاریخ بسیارى از بزرگان اقدام به این کار نموده اند، که اربعین مرحوم شیخ بهایى و چهل حدیث امام خمینى (رحمه الله) از جمله معروف ترین آن هاست.
بر اساس همین سنّت حسنه سلف صالح، از مباحث اخلاقى مرجع عالى قدر حضرت آیت الله العظمى مکارم شیرازى (مدّظلّه) که روزهاى چهارشنبه، در مسجد اعظم توسّط حضرت استاد (حفظه الله) بیان شده و نیز از آثار معظم له، چهل حدیث ناب از سخنان امام سجاد علیه السلام انتخاب و پس از تحقیق و تتبّع کافى پیرامون مطالب و اسناد آن و ویراستارى لازم، در قالب کنونى به زیور طبع آراسته شده و در اختیار شیفتگان و علاقمندان به معارف آن حضرت قرار گرفته است.
امید است تا حضرت استاد نیز مشمول روایات اربعین شده، و خوانندگان محترم از سفره پربرکت کلمات نورانی امام سجاد علیه السلام بهره مند شده و همگى در سایه فراگیرى و عمل به دستورات امام زین العابدین علیه السلام، آن هادي بشريت، به سعادتمندی و عاقبت به خیری رهنمون گردند.
ساختار اصلی کتاب
ساختار کتاب در قالب مقدمه و عناوین چهل گانه به رشتۀ تحریر درآمده که به شرح ذیل است:
١.اهمیّت کارهاى خیر ٢.حقّ نماز ٣.حقّ گوش ٤.اصول سعادت ٥.والاترین مقام ٦.کیفیّت یا کمیّت؟ ٧.پیروز کربلا ٨.تسبیح طالبِ علم ٩.تعجب از گمراهى! ١٠.راه بازگشت ١١.نه ظلم کن و نه پذیراى ظلم باش ١٢.هدایت و ضلالت ١٣.فقر و غنا ١٤.طغیانگرى ١٥.توبه ١٦.نعمت زبان ١٧.تقوا ١٨.همّت بلند ١٩.بهترین مسیر ٢٠.عاقبت به خیرى ٢١.اعتدال و میانه روى ٢٢.پیام عید فطر ٢٣.دعاى رؤیت هلال ٢٤.گفتگوى امام سجاد (علیه السلام) و حضرت خضر (علیه السلام) ٢٥.فضیلت علم، عالم و متعلّم ٢٦.اصول اخلاقى مؤمن ٢٧.گفت و گوى زبان با سایر اعضاى بدن! ٢٨.سفارش امام سجاد (علیه السلام) به فرزندانش ٢٩.همنشینی ٣٠.مبغوض ترین مردم ٣١.انتظار فرج ٣٢.هیجان حرص ٣٣.خشم و غضب ٣٤.حسادت ٣٥.صبر در برابر حوادث ٣٦.قناعت ٣٧.کج خلقى ٣٨.شهوت پرستى ٣٩.تعصّب بى جا ٤٠.اسراف.
ویژگی های اثر
کتاب «کشتی نجات: چهل حدیث ناب از سخنان امام سجاد علیه السلام» داراى ویژگى هاى متعدّدى از جمله امور زیر هستند:
١. بیان معظّم له ساده و روان و قابل فهم براى همگان است.
٢. براى مضامین روایات، تحلیل عقلى قابل قبولى ارائه شده است.
٣. ارتباط بین جملات به ظاهر جداى روایات، به خوبی تبیین شده است.
٤. در بسیارى از موارد مفهوم روایات توسعه داده شده و معناى گسترده تر و فراگیرترى پیدا کرده است.
٥. احادیث به روزرسانى و کاربردى شده است.
٦. پیام هاى روایات موشکافى و تحلیل شده و شنوندگان و خوانندگان دعوت به آن شده اند.
٧. نکات علمى جدید و جالبى از روایات استخراج شده است.
٨. اگر میان روایت مورد بحث و دیگر روایات یا قواعد مسلّم و اصول کلّى دین و مذهب، به ظاهر تعارضى وجود داشته باشد، با بیان شیواى استاد برطرف شده است.
٩. روش طرح مباحث اخلاقى استاد پیرامون روایات مورد بحث، به گونه اى زیبا و پرجاذبه است که شنونده مجذوب روایت مى شود.
١٠. حسن انتخاب و سلیقه نیازسنجانۀ معظّم له در انتخاب روایات مورد بحث بر جذابیت اثر افزوده است.
گزارش محتوایی اثر
حق نماز
مولّف با استناد به روایتی از امام سجاد علیه السلام، معرفت و شناخت نماز و تواضع در برابر خدا را به عنوان دو حق نماز برشمرده و در ادامه آثار نماز را شرح داده و اهمیت نماز اول وقت را بیان کرده است.
در بخشی از کتاب می خوانیم: نماز در حقیقت به مثابه آبیارى کردن نهال تقوا و معرفت در قلب نمازگزار است؛ نمازى که وقتى انسان تکبیرة الاحرام را مى گوید ماسوى الله را به پشت سر مى افکند. چنین نمازى آب حیات است و مکتب عالى تربیت محسوب مى شود.
اصول سعادت
گوش دادن به مواعظ واعظ درون، محاسبه، خوف و حزن، چهار اصل سعادت است که نویسنده با بیان حدیثی از امام العارفین علیه السلام به آن پرداخته و رعایت آن اصول را متضمن خوشبختی انسان دانسته است.
در فرازی از کتاب می خوانیم: وجدان یک نیروى درونى است که مسائل مختلف را درک مى کند و نیازى به دلیل و برهان ندارد. وجدان به خوبى عدل و بدى ظلم حکم مى کند بدون این که استدلال نماید. عدالت باعث نظم در جامعه و ظلم سبب پراکندگى و اختلاف است. این درک درونى و وحى باطنى را وجدان مى نامند.
نه ظلم کن و نه پذیرای ظلم باش
صاحب اثر در ادامه با طرح روایتی از امام زین العابدین علیه السلام والاترین قانون اسلام را در این دو اصل منحصر ساخته که انسان نه ظالم باشد نه مظلوم؛ نه به کسی ظلم کند و نه در برابر ظلم سکوت کند.
نویسنده در تبیین این مسأله به قرآن استدلال کرده و در ادامه مفهوم عدالت و آثار ظلم را بیان کرده است.
معظم له در بیان نمونۀ عینی این مسأله می نویسد: ما به همسایگانمان هیچ ظلم و ستمى نمى کنیم، و برخلاف تبلیغات سوئى که بر ضدّ ما مى شود براى هیچ کدام از آن ها مزاحمت ایجاد نکرده ایم؛ بلکه به آن ها کمک نیز کرده ایم.
عراق و افغانستان از کمک هاى ما بهره برده اند و به هر کجا که بتوانیم، کمک خواهیم کرد. در عین حال تن به ظلم ظالمان و مستکبران عالم نمى دهیم. خلاصه این که نه باید به دیگران ظلم کرد و نه پذیراى ستم دیگران بود.
توبه
نویسنده با ذکر سخنان نورانی امام سجاد علیه السلام دربارۀ توبه به دو پرسش اساسی دربارۀ چرایی استغفار معصومین علیهم السلام و فلسفۀ توبه پاسخ گفته و در ادامه شرایط قبولی توبه را از دیدگاه قرآن و روایات بررسی کرده است.
در برشی از کتاب می خوانیم: باید قبول کنیم که در هر تشکیلاتى توبه ضرورت دارد.
براى مثال: چنان چه در خانه خود شاهد کار خلاف یکى از فرزندان باشیم نباید او را طرد کنیم...اما اگر به او بگوییم: فرزندم! کار خلافى کردى و پیداست که شیطان تو را فریب داده است، از گناهت توبه کن و به سوى خدا بازگرد». چنین برخوردى سبب بازگشت او به مسیر حق مى شود. خلاصه این که توبه، مکتب عالى تربیت خطاکاران است.
فضیلت علم، عالم و متعلّم
مولّف با ذکر حدیثی از امام زین العابدین علیه السلام، نخست به فضیلت علم، عالم و متعلّم پرداخته و در ادامه ارزش علم را بیان کرده، سپس به چرایی محبوبیت طالبان عالم و مبغضویت جاهلان نزد خداوند پاسخ گفته است.
نویسنده در این بخش از کتاب می نویسد: در انبارهاى قدرت هاى اتمى جهان به قدرى بمب اتم ذخیره شده که اگر روزى بخواهند همه آن ها را مورد استفاده قرار دهند مى توانند هفت بار کره زمین را نابود کنند! آرى، هنگامى که علم و دانش، با عقل و حکمت همراه نشود، نه تنها براى بشر آرامش نمى آورد، که آرامش را از او سلب مى کند.
گفتنی است فهرست منابع و مآخذ در پایان کتاب ذکر شده است.
لازم به ذکر است این اثر ارزشمند اخلاقی با تنظیم و تدوین حجه الاسلام ابوالقاسم علیان نژادی نخستین بار در سال ١٤٠٠(ه ش) در یک جلد و ٢٤٨صفحه، در قطع رقعی توسط انتشارات امام علی بن ابیطالب (ع) به زیور طبع آراسته شده است.
معارف اسلامی
آمادگی رزمی، اساسی ترین اصل جهاد اسلامی
پرسش:
قرآن چه چیزى را در جهاد اسلامى، به عنوان اصل اساسى معرفى مى کند؟
پاسخ اجمالی:
خداوند آمادگی رزمی را اساسی ترین اصل دانسته و می فرماید: «و در برابر دشمنان هر قدر توانائى دارید از نیرو و قدرت آماده سازید!». در این آیه، یک اصل اساسى در زمینه جهاد اسلامى و حفظ موجودیت مسلمانان، و مجد و عظمت و افتخارات آنان بیان شده است، و تعبیر آیه به قدرى وسیع است که بر هر عصر و زمان و مکانى کاملاً تطبیق مى کند.
پاسخ تفصیلی:
پاسخ این سؤال در آیه ٦٠ سوره «انفال» آمده است. خداى متعال مى فرماید: (و در برابر دشمنان هر قدر توانائى دارید از نیرو و قدرت آماده سازید!)؛ «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّة».
در آغاز آیه، یک اصل اساسى در زمینه جهاد اسلامى و حفظ موجودیت مسلمانان، و مجد و عظمت و افتخارات آنان بیان شده است، و تعبیر آیه به قدرى وسیع است که بر هر عصر و زمان و مکانى کاملاً تطبیق مى کند.
کلمه «قُوَّة» چه کلمه کوچک و پر معنائى است، نه تنها وسائل جنگى و سلاح هاى مدرن هر عصرى را در بر مى گیرد، که تمام نیروها و قدرت هائى را که به نوعى از انواع، در پیروزى بر دشمن اثر دارد شامل مى شود، اعم از نیروهاى مادى و معنوى.
آنها که گمان مى کنند راه پیروزى بر دشمن و حفظ موجودیت خویش تنها بستگى به کمیت سلاح هاى جنگى دارد، سخت در اشتباهند؛ زیرا ما در همین میدان هاى جنگ عصر خود ملت هائى را دیدیم که با نفرات و اسلحه کمتر در برابر ملت هاى نیرومندتر و با سلاحى پیشرفته تر پیروز شدند، مانند ملت مسلمان «الجزائر» در برابر دولت نیرومند «فرانسه»!
بنابراین، علاوه بر این که باید از پیشرفته ترین سلاح هاى هر زمان ـ به عنوان یک وظیفه قطعى اسلامى ـ بهره گیرى کرد، باید به تقویت روحیه و ایمان سربازان که قوه و نیروى مهم ترى است پرداخت.
از قدرت هاى اقتصادى، فرهنگى و سیاسى، که آنها نیز در مفهوم «قُوَّة» مندرج هستند و نقش بسیار مؤثرى در پیروزى بر دشمن دارد نیز نباید غفلت کرد.
جالب این است که: در روایات اسلامى براى کلمه «قُوَّة» تفسیرهاى گوناگونى شده که از وسعت مفهوم این کلمه حکایت مى کند، مثلاً در بعضى از روایات مى خوانیم: پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: منظور از «قوة»، «تیر» است.(١)
و در روایت دیگرى که در تفسیر «على بن ابراهیم» آمده مى خوانیم که منظور از آن، هر گونه اسلحه است.(٢)
و باز در روایتى که در تفسیر «عیاشى» آمده مى خوانیم: منظور از آن شمشیر و سپر است.(٣)
و بالاخره در روایت چهارمى که در کتاب «من لایحضره الفقیه» آمده مى خوانیم: «مِنْهُ الْخَضابُ بِالسَّوادِ»؛ (یکى از مصداق هاى قوة در آیه، موهاى سفید را به وسیله رنگ سیاه کردن است»!(٤)
یعنى اسلام حتى رنگ موها را که به سرباز بزرگسال چهره جوان ترى مى دهد تا دشمن مرعوب گردد از نظر دور نداشته است، و این نشان مى دهد: چه اندازه مفهوم «قُوَّة» در آیه فوق وسیع است.
بنابراین، آنها که تنها پاره اى از روایات را دیده اند و کلمه «قُوَّة» را به یک مصداق، محدود ساخته اند گرفتار اشتباه عجیبى شده اند.
ولى افسوس که مسلمانان با داشتن چنین دستور صریح و روشنى، گویا همه چیز را به دست فراموشى سپرده اند، نه از فراهم ساختن نیروهاى معنوى و روانى براى مقابله با دشمن در میان آنها خبرى هست، و نه از نیروهاى اقتصادى و فرهنگى و سیاسى و نظامى، و عجب این است که: با این فراموشکارى بزرگ و پشت سر انداختن چنین دستور صریحى، باز خود را مسلمان مى دانیم، و گناه عقب افتادگى خود را به گردن اسلام مى افکنیم و مى گوئیم اگر اسلام آئین پیشرفت و پیروزى است، پس چرا ما مسلمان ها عقب افتاده ایم؟!
به عقیده ما اگر این دستور بزرگ اسلامى (وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّة) به عنوان یک شعار همگانى در همه جا تبلیغ شود و مسلمانان از کوچک و بزرگ، عالم و غیر عالم، نویسنده و گوینده، سرباز و افسر، کشاورز و بازرگان، در زندگى خود آن را به کار بندند، براى جبران عقب ماندگیشان کافى است.
سیره عملى پیامبر(صلى الله علیه وآله) و پیشوایان بزرگ اسلام نیز نشان مى دهد که آنها براى مقابله با دشمن از هیچ فرصتى غفلت نمى کردند، در تهیه سلاح و نفرات، تقویت روحیه سربازان، انتخاب محل اردوگاه، و انتخاب زمان مناسب براى حمله به دشمن، و به کار بستن هر گونه تاکتیک جنگى، هیچ مطلب کوچک و بزرگى را از نظر دور نمى داشتند.
معروف است در ایام جنگ «حنین» به پیامبر (صلى الله علیه وآله) خبر دادند: سلاح تازه و مؤثرى در «یمن» اختراع شده است، پیامبر(صلى الله علیه وآله) فوراً کسانى را به «یمن» فرستاد تا آن سلاح را براى ارتش اسلام تهیه کنند!(٥)
در حوادث جنگ «احد» مى خوانیم: پیامبر (صلى الله علیه وآله) در مقابل شعار بت پرستان: «أُعْلُ هُبَلَ، أُعْلُ هُبَلَ»؛ (سربلند باد بت بزرگ هبل...) شعار کوبنده تر و نافذترى به مسلمانان تعلیم داد تا بگویند: «اللّهُ أَعْلى وَ أَجَّلُّ»؛ (خدا برتر و بالاتر از همه چیز است).(٦)
و در برابر شعار: «اِنَّ لَنَا الْعُزّى وَ لا عُزّى لَکُمْ»؛ (بت بزرگ عزّى براى ماست و شما عزّى ندارید) بگویند: «اللّهُ مَوْلانا وَ لا مَوْلا لَکُمْ»؛ (خداوند ولىّ و سرپرست و تکیه گاه ماست و شما تکیه گاهى ندارید).(٧)
این نشان مى دهد که پیامبر (صلى الله علیه وآله) و مسلمانان حتى از تأثیر یک شعار قوى در برابر دشمن غافل نبودند، و بهترین آن را براى خود انتخاب مى کردند.
دستور مهم فقهى اسلام در زمینه مسابقه تیراندازى و اسب سوارى که حتى برد و باخت مالى را در زمینه آن تجویز کرده، و مسلمانان را به این مسابقه دعوت نموده است، نمونه دیگرى از بینش عمیق اسلام در زمینه آمادگى در برابر دشمن است.(٨)
پی نوشت:
(١). «نور الثقلین»، جلد ٢، صفحه ١٦٤، مؤسسه اسماعیلیان، طبع چهارم، ١٤١٢ هـ ق؛ «وسائل الشیعه»، جلد ١١، صفحه ٤٢٧، وجلد ١٥، صفحه ١٤٠، و جلد ١٩، صفحه ٢٥٢، چاپ آل البیت؛ «کافى»، جلد ٥، صفحه ٤٩، حدیث ١٢، دار الکتب الاسلامیة؛ «بحار الانوار»، جلد ١٩، صفحات ١٥٣ و ١٨٥، و جلد ٦١، صفحه ١٥٩، و جلد ١٠٠، صفحه ١٩١؛ «درّ المنثور»، جلد ٣، صفحه ١٩٢، دار المعرفة، طبع اول، ١٣٦٥ هـ ق.
(٢). «نور الثقلین»، جلد ٢، صفحه ١٦٥، مؤسسه اسماعیلیان، طبع چهارم، ١٤١٢ هـ ق؛ «بحار الانوار»، جلد ١٩، صفحه ١٥٣، و جلد ٦١، صفحه ١٥٨؛ تفسیر «على بن ابراهیم قمى»، جلد ١، صفحه ٢٧٩، مؤسسه دار الکتاب، قم، ١٤٠٤ هـ ق؛ «درّ المنثور»، جلد ٣، صفحه ١٩٢، دار المعرفة، طبع اول، ١٣٦٥ هـ ق.
(٣). «نور الثقلین»، جلد ٢، صفحه ١٦٥، مؤسسه اسماعیلیان، طبع چهارم، ١٤١٢ هـ ق؛ «وسائل الشیعه»، جلد ١١، صفحه ٤٢٧، چاپ آل البیت ـ «بحار الانوار»، جلد ٦١، صفحه ١٥٨، و جلد ١٠٠، صفحه ١٩١؛ تفسیر «عیاشى»، جلد ٢، صفحه ٦٦، چاپخانه علمیه تهران، ١٣٨٠ هـ ق؛ «درّ المنثور»، جلد ٣، صفحه ١٩٢، دار المعرفة، طبع اول، ١٣٦٥ هـ ق.
(٤). «نور الثقلین»، جلد ٢، صفحه ١٦٤، مؤسسه اسماعیلیان، طبع چهارم، ١٤١٢ هـ ق؛ «وسائل الشیعه»، جلد ٢، صفحه ٨٩، چاپ آل البیت؛ «بحار الانوار»، جلد ٦١، صفحه ١٥٨؛ «من لایحضره الفقیه»، جلد ١، صفحه ١٢٣، انتشارات جامعه مدرسین قم، ١٤١٣ هـ ق.
(٥). این که مسلمین از مسیحیان نجران سلاح هائى را به عاریت و غیر عاریت گرفته اند، در مدارک ذیل آمده است: «سبل السلام» ابن حجر عسقلانى، جلد ٤، صفحات ٦٦ و ٦٧، شرکة مکتبة و مطبعة مصطفى البابى الحلبى و اولاده بمصر، طبع چهارم، ١٣٧٩ هـ ق؛ «نیل الاوطار» شوکانى، جلد ٨، صفحه ٢١٥، دار الجلیل بیروت؛ «سنن» ابى داود ابن اشعث سجستانى، جلد ٢، صفحه ٤٣، دار الفکر بیروت، طبع اول، ١٤١٠ هـ ق؛ «عون المعبود» عظیم آبادى، جلد ٨، صفحه ٢٠٢، دار الکتب العلمیة، طبع دوم، ١٤١٥ هـ ق).
(٦). «بحار الانوار»، جلد ٢٠، صفحات ٢٣، ٤٤، ٥٦ و ٩١.
(٧). «بحار الانوار»، جلد ٢٠، صفحات ٢٣ و ٤٤، و جلد ٣١، صفحه ٥٢١، و جلد ٤٤، صفحه ٧٧.
(٨). گردآوري از کتاب: تفسیر نمونه، آيت الله العظمي مکارم شيرازي، دارالکتب الإسلامیه، چاپ سی و دوم، ج ٧، ص ٢٦٧.
احکام شرعی
احکام استطاعت حج
استطاعت زن در صورت نیاز مالی شوهر
چنانچه زني بواسطه هديه پدرش مستطيع شده ولي او و شوهرش براي تهيّه ی مسکن درشأن به اين پول نيازدارند؛ آيا زن مي تواند اين پول را صرف تهيه مسکن خود و همسرش کند؟
در صورتی که نیاز عرفی به خانه داشته باشند مستطیع محسوب نمی شود.
اولویت رفتن به حج یا رفع نیاز دیگران
اگر بر فردی حج واجب باشد ولي ببيند كه همسايه ازلحاظ مالي ضعيف است يا كسي بواسطه نداشتن پول برای ازدواج به گناه افتاده؛ آيا اين دو كمك برای او مقدم تر و واجب تر است يا حج؟
اگر مستطیع است باید حج به جا آورد ولی چنانچه توان دارد از سوی خودش و دوستان به آن همسایه و دیگران که نیاز مالی دارند نیز کمک کند.
حکم حج در صورت عدم پرداخت مهریه با مطالبه ی زن
اگر کسی قرض مهریه همسرش را داشته باشد و قدرت پرداخت قسمتی ازآن راداشته باشد ولی پرداخت نکند، آیا سفر حج تمتع آن فرد صحیح است البته با فرض اینکه زن مطالبه می کند و اگر بپردازد از استطاعت ساقط می شود؛ این حج کفایت از حجةالاسلام می کند؟
در فرض سؤال کفایت از حجةالاسلام نمی کند.
فروش فیش حج برای حل مشکل فرزند بیکار
نوبت حج تمتع ما رسيده در حالى كه دوپسر دانشجو مجرد وبيكار داريم ميتوانيم فيش حج را فروخته و برای آنها مصرف کنیم؟
با توجه به اینکه نوبت حجش رسیده است مشکل است و احتیاط این است که برای حج اقدام نماید و امید است انشاءالله خداوند مشکل فرزند را حل کند.
استطاعت با املاک و مستغلات
اگر شخصی پول نقد نداشته باشد اما املاک و مستغلات دارد مستطیع محسوب میشود؟
هرگاه شخص مستطيع پول نقد نداشته باشد، ولى مستغلات یا وسايل و اجناس فراوانى دارد كه به آن نياز ندارد و اگر بفروشد مىتواند با پول حاصل از آن به حج برود، بايد چنين كند؛ هرچند به قيمت روز از او نخرند؛ اما اگر كسى زمين يا چيز ديگرى از اموالش را بفروشد كه منزل مسكونى تهيّه كند، در صورت نياز به منزل مسكونى و قصد تهيّه آن، مستطيع نمىشود.
استطاعت مالی زن و نیاز فرزندان به ازدواج
خانمي هستم از ارث پدرم حج واجب بهم رسيده، درصورتي که بچه هام به خاطر وضع مالي شوهرم ازدواج نکرده اند، آیا مي توانم آنرا به مصرف ازدواج بچه ها وجهیزیه ی دخترم برسانم؟
در صورتی که برای ادامه زندگی در زحمت هستید حج بر شما واجب نیست.
فروش فیش حج برای تهیّه ی جهیزیه دختر
اگرکسی بخواهد مکه واجبش را بخاطر جهیزیه دخترش بفروشد؛ آیا خرید آن اشکال دارد؟
در صورتی که توانایی پرداخت بقیه هزینه های حج را ندارد مستطیع محسوب نمی شود و در اینصورت خرید فیش از ایشان مانعی ندارد.
استطاعت با منزل گرانقیمت زائد برشان
آیا کسی که منزل گرانقیمت دارد مستطیع محسوب میشود؟
چنانچه كسى منزل گرانقیمتی دارد كه زائد برشان اوست و چنانچه آن را تبديل به منزل مناسب كند قادر بر حج خواهد بود، بايد اين كار را انجام دهد و به حج برود.
استطاعت زنی که نصف خانه به نام اوست
زنی که نصف خانه (خانهای که در آن زندگی میکند) به نام اوست آیا برای رفتن به حج مستطیع هست یا نه؟
درصورتیکه غیرازآن خانه، خانهای برای سکونت ندارد، مستطیع نیست.
معنای استطاعت مالی
استطاعت مالی به چه معنا میباشد؟
استطاعت مالى به معنای داشتن زاد و توشه و آنچه موردنیاز او در سفر و به هنگام بازگشت است.
پی نوشت: