بعد از رحلت پیامبر اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم طوفان عجیبی سراسر جهان اسلام را فرا گرفت، و کانون این طوفان مرکز «خلافت» بود، سپس به هر چیز که به نحوی با آن ارتباط میکرد منتقل شد، از جمله حکم مصادره سرزمین فدک.
فاطمه علیها السلام که میدید این تجاوز آشکار، توأم با نادیده گرفتن بسیاری از احکام اسلام در این رابطه، جامعه اسلامی را گرفتار یک انحراف شدید از تعالیم اسلام و سنّت پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم و گرایش به برنامههای جاهلی میکند، و از سوی دیگر مقدمهای است برای خانه نشین کردن امیرمؤمنان علی علیه السلام و محاصره اقتصادی یاران جانباز علی علیه السلام، به دفاع از حق خویش در مقابل غاصبان فدک پرداخت، ولی نظام حاکم به بهانه حدیث مجعول «نَحْنُ مَعاشِرَ الأَنْبِیاءِ لا نُوَرِّث؛ ما پیامبران ارثی از خود نمیگذاریم»، از ادای این حق سر باز میزد.
بانوی اسلام سیده زنان عالم علیها السلام با جمعی از زنان بنی هاشم به مسجد پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم آمد، تا در برابر تودههای مسلمان، و سران مهاجر و انصار گفتنیها را بگوید، و اتمام حجت کند. او بیاعتنا به «جوسازی» خاصی که شده بود، و به بهانه «غصب فدک» خطبه بسیار غرایی ایراد نمود که بسیاری از حقایق در آن افشا شد.[1]
موشکافیهای فاطمه علیها السلام در این خطبه در زمینه فلسفه و اسرار احکام، و تحلیل تاریخ سیاسی اسلام، و مقایسه دوران جاهلیت عرب با زندگی آنها بعد از ظهور اسلام، درسهای بزرگی به رهروان راه حق میدهد، و آنها را در مبارزاتشان تعلیم و آموزش میبخشد.[2]
این خطبه غرّا و کمنظیر در حقیقت از هفت بخش تشکیل میشود و بر هفت محور دور میزند که هر کدام هدف روشنی را تعقیب میکند، که در این نگاشته جداگانه مورد توجه قرار میگیرد.[3]
توحید و صفات خداوند و هدف آفرینش
در بخش آغازین خطبه مسائلی به چشم میخورد که شایسته دقت است:
1. حس شکرگزاری را در ما زنده کرده و به معرفت ذات پاکش دعوت میکند: «اَلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَی مَا أَنْعَمَ، وَ لَهُ اَلشُّکرُ عَلَی مَا أَلْهَمَ ...؛ خدا را بر نعمت هایش سپاس میگویم، و بر توفیقاتش شکر میکنم ...».[4]
2. اگر خداوند بندگان را به شکر نعمتهایش دعوت کرده، نه به خاطر نیاز اوست، بلکه برای آن است که بندگان از این طریق شایستگی بیشتر کسب کنند: «نَدَبَهُمْ لاِسْتِزَادَتِهَا بِالشُّکرِ لاِتِّصَالِهَا ...؛ بندگان را برای افزایش و استمرار این مواهب به شکر خویش فراخوانده ...».[5]
3. بندگان از ادای حق شکر او عاجزند: «وَ نَأَی عَنِ اَلْجَزَاءِ أَمَدُهَا؛ و به خاطر گستردگی [نعمتها] در بستر زمان هرگز قابل جبران نیست».
4. روح توحید همان اخلاص است: «وَ أَشْهَدُ أَنَّ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِیک لَهُ، کلِمَةٌ جُعِلَ اَلْإِخْلاَصُ تَأْوِیلَهَا؛ و من شهادت میدهم که معبودی جز خداوند یکتا نیست. بیمثال است، و شریک و مانند ندارد. این سخنی است که روح آن اخلاص است».[6]
5. توحید در سرشت آدمیان از آغاز نهفته است: «ضُمِّنَ اَلْقُلُوبُ مَوْصُولَهَا ...؛ قلوب مشتاقان با آن [توحید] گره خورده ...».[7]
6. کنه ذاتش با اندیشههای ژرف درک نمیشود: «اَلْمُمْتَنِعُ ... مِنَ اَلْأَوْهَامِ کیفِیتُهُ؛ درک ذات مقدّسش برای عقل و اندیشهها ممتنع است».[8]
7. در امر خلقت در آغاز، مادهای وجود نداشت که خداوند این جهان را از مادههای پیشساختهای بیافریند، بلکه آفرینش بعد از عدم محض صورت گرفت: «اِبْتَدَعَ اَلْأَشْیاءَ لاَ مِنْ شَیءٍ کانَ قَبْلَهَا؛ موجودات جهان هستی را ابداع فرمود، بیآنکه چیزی پیش از آن وجود داشته باشد».[9]
8. خداوند ابداع گری است که بدون هیچ طرح و الگوی قبلی، جهان را صورتبندی کرده و ترسیم نموده است: «وَ أَنْشَأَهَا بِلاَ اِحْتِذَاءِ أَمْثِلَةٍ اِمْتَثَلَهَا؛ و همه آنها را ایجاد کرد، بیآنکه الگو و مثالی قبل از آن موجود باشد».[10]
9. خداوند وجودی از هر نظر نامتناهی و بیپایان است و نیاز در ذات پاک او راه ندارد: «کوَّنَهَا بِقُدْرَتِهِ، وَ ذَرَأَهَا بِمَشِیتِهِ، مِنْ غَیرِ حَاجَةٍ مِنْهُ إِلَی تَکوِینِهَا ...؛ آنها را به قدرتش تکوین نمود، و به ارادهاش خلق کرد، بیآنکه به آفرینش آنها نیاز داشته باشد ...».[11]
10. حضرت زهراء سلام الله علیها اهداف مختلفی برای آفرینش بیان فرموده؛ از جمله: آشکار ساختن حکمت بیپایان خداوند، دعوت بندگان به اطاعت: «تَثْبِیتاً لِحِکمَتِهِ، وَتَنْبِیهاً عَلَی طَاعَتِهِ؛ حکمتش را از این طریق آشکار سازد و مردم را به اطاعتش دعوت کند».[12]
مقام والای پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم، ویژگیها و اهداف او
در این بخش از کلام بانوی اسلام علیها السلام نیز اشارتهای پرمعنایی به یک رشته از مسائل مهم درباره شخص پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم شده است از جمله:
1. در نخستین تعبیراتش به گوهر ممتاز پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم اشاره میفرماید: «وَأَشْهَدُ أَنَّ أَبِی مُحَمَّداً صلّی الله علیه وآله وسلّم عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ، اِخْتَارَهُ وَاِنْتَجَبَهُ قَبْلَ أَنْ أَرْسَلَهُ...؛ و گواهی میدهم که پدرم محمّد صلّی الله علیه وآله وسلّم بنده و فرستاده اوست؛ پیش از آنکه او را بفرستد، برگزید...».[13]
2. او برای تکمیل اوامر الهی آمده بود، و برای اجرای فرمانهای تکوینی او: «اِبْتَعَثَهُ اَللَّهُ تَعَالَی إِتْمَاماً لِأَمْرِهِ، وَعَزِیمَةً عَلَی إِمْضَاءِ حُکمِهِ، وَإِنْفَاذاً لِمَقَادِیرِ حَتْمِهِ؛ او را مبعوث کرد تا فرمانش را تکمیل کند، و حکمش را اجرا نماید».[14]
3. دختر گرامی پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم در این فراز از سخنانش به وضع رقت بار امّتها قبل از بعثت اشاره میکند: «فَرَأَی اَلْأُمَمَ فِرَقاً فِی أَدْیانِهَا، عُکفاً عَلَی نِیرَانِهَا ...؛ [هنگامی رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم که مبعوث شد]، امّتها را مشاهده کرد که مذاهب پراکندهای را برگزیده اند: گروهی بر گرد آتش طواف میکنند...».[15]
بانوی اسلام علیها السلام چه جالب میفرماید: «مُنْکرَةً لِلَّهِ مَعَ عِرْفَانِهَا؛ آنها [امتهای قبل از بعثت] در عین شناخت خدا، منکرِ او بودند»[16] که اشارهای است گویا به مسئله «توحید فطری» که در سرشت همه انسانهاست.
4. در قسمت دیگری از این بیان به برکات وجود پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم و آثار قیام او اشاره میکند که چگونه او ابرهای تیره و تار اوهام را از افق افکار دور ساخت و زنگار جهل و خرافات را از آیینه دلها زدود، و پردههایی را که بر چشمها افتاده بود و از مشاهده حق مانع میشد، درید و به آیینی که «صراط مستقیم» و حدّ واسطی است میان افراطها و تفریطها، دعوت فرمود: «... وَدَعَاهُمْ إِلَی اَلطَّرِیقِ اَلْمُسْتَقِیمِ؛... و آنها را به راه راست دعوت فرمود».[17]
5. مرگ پر افتخار پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم یکی دیگر از مسائل قابل ملاحظهای است که در این فراز از خطبه تاریخی بانوی اسلام علیها السلام آمده است: «ثُمَّ قَبَضَهُ اَللَّهُ إِلَیهِ قَبْضَ رَأْفَةٍ وَاِخْتِیارٍ، وَرَغْبَةٍ وَإِیثَارٍ بمحمد [فَمُحَمَّدٌ] صلّی الله علیه وآله وسلّم عَنْ تَعَبِ هَذِهِ اَلدَّارِ فِی رَاحَةٍ، قَدْ حُفَّ بِالْمَلاَئِکةِ اَلْأَبْرَارِ، وَرِضْوَانِ اَلرَّبِّ اَلْغَفَّارِ، وَمُجَاوَرَةِ اَلْمَلِک اَلْجَبَّارِ؛ سپس خداوند او را با نهایت محبّت و اختیار خود و از روی رغبت و ایثار قبض روح کرد، سرانجام او از رنج این جهان آسوده شد و هم اکنون در میان فرشتگان، و خشنودی پروردگار غفّار و در جوار قرب خداوند جبّار قرار داد».[18]
او که مرغ بلند پرواز روحش سالیان دراز در قفس تن در این دنیای فانی زندانی و گرفتار بود، بعد از ادای رسالت، و انجام مسئولیت خود، قفس را شکست و به سوی کوی دوست پر کشید، و در هوای سر کویش پر و بال زد، و در میان فرشتگان والا مقام آسمان جای گرفت.[19]
اهمیت کتاب الله و اسرار و فلسفه احکام
در بخش دیگر از خطبه بانوی اسلام علیها السلام نیز به نکات مهمی اشاره شده، از آن جمله:
1. مسئولیت سنگین مسلمانان در ابلاغ رسالت و گسترش اسلام در جهان، و پاسداری از قوانین و تعلیمات و ارزشهای اسلامی و مسئولیتهای خطیری که اگر آن را به دست فراموشی بسپارند، باید منتظر مجازات و کیفر الهی و دوری از رحمت بیپایانش باشند: «أَنْتُمْ عِبَادَ اَللَّهِ نُصْبُ أَمْرِهِ وَنَهْیهِ، وَحَمَلَةُ دِینِهِ وَوَحْیهِ، وَأُمَنَاءُ اَللَّهِ عَلَی أَنْفُسِکمْ، وَبُلَغَاؤُهُ إِلَی اَلْأُمَمِ؛ شما ای بندگان خدا! مسئولان امر و نهی پروردگار و حاملان دین و وحی او هستید، و نمایندگان خدا بر خویشتن و مبلّغان او به سوی امّتها میباشید».[20]
2. عظمت قرآن ناطق را به عنوان یک کتاب ناطق و نور آشکار و چراغ پرفروغ که با ظلمتهای جهل و تعصب و خرافات به مبارزه برمیخیزد، دقیقاً گوشزد فرموده است: «کتَابُ اَللَّهِ اَلنَّاطِقُ، وَاَلْقُرْآنُ اَلصَّادِقُ، وَاَلنُّورُ اَلسَّاطِعُ، وَاَلضِّیاءُ اَللاَّمِعُ، بَینَةٌ بَصَائِرُهُ، مُنْکشِفَةٌ سَرَائِرُهُ، مُتَجَلِّیةٌ ظَوَاهِرُهُ، مُغْتَبِطَةٌ بِهِ أَشْیاعُهُ...؛ کتاب الله ناطق، و قرآن صادق، و نور آشکار و روشنایی پر فروغ،کتابی که دلایلش روشن، باطنش آشکار، ظواهرش پر نور، و پیروانش پر افتخار[ند] ...».[21]
3. در بیان فلسفه احکام، ضمن عبارات کوتاهی، داد سخن داده، از ایمان گرفته تا وفای به نذر، و از توحید گرفته تا ترک کمفروشی، هر یک را با جمله گویایی توصیف نموده است.
چه تعبیر جالبی: «فَجَعَلَ اَللَّهُ اَلْإِیمَانَ تَطْهِیراً لَکمْ مِنَ اَلشِّرْک؛ خداوند ایمان را برای پاک ساختن شما از آلودگی شرک قرار داده است».[22] این تعبیر به خوبی نشان میدهد که حقیقت توحید و «معرفة الله» در سرشت انسان وجود دارد؛ اسلام برای آن آمده است که آلودگیهای عارضی را که از طریق شرک حاصل میشود، شستشو کند؛ همانگونه که یک لباس سفید را بعد از آلودگی میشویند تا رنگ اصلیش آشکار گردد.
4. بانوی اسلام علیها السلام بار دیگر به مسئله مسئولیت مسلمانان در برابر اسلام و قرآن بازمیگردد، و آنها را به تقوا دعوت میکند، مخصوصاً روی مسئله عاقبت و پایان کار تکیه کرده، و بر این اصل اصرار میورزد که: مراقب باشید و کاری کنید که مسلمان از دنیا بروید! قلب و جان خود را به نور علم و دانش روشن سازید که فقط آگاهان احساس مسئولیت میکنند و از خدا میترسند و در خط تقوا گام برمیدارند: «اتَّقُوا اللَّهَ حَقَ تُقاتِهِ وَلا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنْتُمْ مُسْلِمُون؛ آن چنانکه حق تقوی و پرهیزکاری است از خدا بپرهیزید، و از دنیا نروید مگر اینکه مسلمان باشید [باید گوهر ایمان را تا پایان عمر حفظ کنید]».[23]
بیان موضع خود در برابر نظام حاکم
1. حضرت فاطمه سلام الله علیها قبل از هر چیز خودش را به جمعیت معرفی میکند و عذر و بهانهها را از آنها میگیرد: «اِعْلَمُوا أَنِّی فَاطِمَةُ وَأَبِی مُحَمَّدٌ صلّی الله علیه وآله وسلّم، أَقُولُ عَوْداً وَبَدْءاً، وَلاَ أَقُولُ مَا أَقُولُ غَلَطاً، وَلاَ أَفْعَلُ مَا أَفْعَلُ شَطَطاً...؛ بدانید من فاطمهام! و پدرم محمّد است که صلوات و درود خدا بر او و خاندانش باد. آنچه میگویم آغاز و انجامش یکی است [و هرگز ضد و نقیض در آن راه ندارد] و آنچه را میگویم غلط نمیگویم، و در اعمالم راه خطا نمیپویم ...».[24]
2. سپس علاقه رسول الله صلّی الله علیه وآله وسلّم را به آنها یادآور میشود که چگونه از رنجهای آنها رنج میبرد، و چگونه در غمهای آنها شریک بود، مخصوصاً روی پنج وصف از اوصاف پیامبر که قرآن مجید در یک آیه روی آن تکیه کرده است: «لَقَدْ جاءَکمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکمْ عَزِیزٌ عَلَیهِ ما عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیکمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ؛ رسولی از خود شما به سویتان آمد که رنجهای شما بر او سخت است، و اصرار به هدایت شما دارد و نسبت به مؤمنان رئوف و مهربان است».[25] اوصافی که همه اصحاب آن را در رسول الله صلّی الله علیه وآله وسلّم دیده بودند و میشناختند.
3. سپس زحمات سنگین پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم را یادآور میشود که چگونه یک تنه برای ابلاغ آن رسالت بزرگ برخاست، و کمترین انحرافی در او راه نیافت، بینی گردنکشان را به خاک مالید، و مغز متکبّران را در هم کوبید، و سلاح او در برابر حقجویان و حقطلبان منطق و دلیل و موعظه و حکمت بود، تا آنکه قدرت مشرکان را در هم شکست، و بتکدهها فرو ریخت، و دشمنان خدا پراکنده شدند، ظلمتها بر طرف شد و سپیده دمید، خفاشها فرار کردند، و گروهی توانستند آشکارا نغمه «لا اله الا الله» سر دهند و آوای توحید را در دیار کفر زمزمه کنند.
4. فاطمه علیها السلام به یاد آنها میآورد که آن روز شما اگر گروه اندک با ایمان در میان طوفان سخت و وحشتناک گرفتار بودید، از یک سو وسوسههای دوران شرک و بتپرستی گاه و بیگاه به سراغتان میآمد و شما را به لب پرتگاه آتش دوزخ میکشید، و از سوی دیگر دشمنان نیرومند و بیرحم از هر طرف شما را احاطه کرده بودند به گونهای که با یک چشم بر هم زدن ممکن بود شما را زیر دست و پای خود له کنند و آنچنان در فشار بودید که جز آب ناگوار و غذای نامناسب و خشن چیزی نصیبتان نمیشد و پیوسته از آینده خود بیمناک بودید.
اما خدا اراده کرده بود دندان این گرگان خونخوار را بشکند، و سرهای این افعیها را به سنگ بکوبد، و این گروه مستضعف و اندک را بر آنها مسلّط کند، و چنین کرد. چیزی نگذشت که آتش فتنهها خاموش گشت، و طوفانها فرو نشست، اهریمنان فرار کردند، و راهزنان و دزدان که از تاریکیهای شب ظلمانی جاهلیت استفاده میکردند با طلوع آفتاب عالمتاب اسلام در بیغولهها پنهان شدند.[26]
طوفانی که بعد از پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم برخاست
1. بانوی اسلام علیها السلام در این بخش از سخنانش به بازماندگان احزاب جاهلی و منافقین اشاره میکند که در زمان حیات پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم عرصه بر آنها تنگ شده بود و سر در لاکهای خود فرو برده، و در لانههای خود خزیده بودند.
اما ناگهان این حشرات الارض با مرگ پیامبر خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم از لانهها سر برآوردند، و خفاشانی که در برابر مهر فروزنده وجود پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم تاب خودنمایی نداشتند بازیگران میدان شدند! حرکتهای مشکوک آغاز شد و خطوط انحرافی آشکار گشت و بازیگران سیاسی وارد معرکه شدن!: «فَلَمَّا اِخْتَارَ اَللَّهُ لِنَبِیهِ دَارَ أَنْبِیائِهِ، وَمَأْوَی أَصْفِیائِهِ، ظَهَرَ فِیکمْ حَسِیکةُ اَلنِّفَاقِ، وَسَمَلَ جِلْبَابُ اَلدِّینِ، وَنَطَقَ کاظِمُ اَلْغَاوِینَ، وَنَبَغَ خَامِلُ اَلْأَقَلِّینَ، وَهَدَرَ فَنِیقُ اَلْمُبْطِلِینَ، فَخَطَرَ فِی عَرَصَاتِکمْ؛ اما هنگامی که خداوند سرای پیامبران را برای پیامبرش برگزید، و جایگاه برگزیدگانش را منزلگاه او ساخت، ناگهان کینههای درونی و آثار نفاق در میان شما ظاهر گشت، و پرده دین کنار رفت، گمراهان به صدا درآمدند، و گمنامان فراموش شده سربلند کردند، نعرههای باطل برخاست و در صحنه اجتماع شما به حرکت درآمدند».[27]
2. اندوه عمیق دختر پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم از اینجا شروع میشود که چگونه جمعیت کثیری به دعوت شیطان لبیک گفتند، غیر از سادهلوحان و بیماردلان، گروه دیگری به عنوان اینکه میترسیم اگر سخنی بگوییم اختلاف و نفاقی روی دهد، مهر سکوت بر لب زدند، و تماشاگر صحنه شدند، و یا با آن هماهنگی کردند، تا اختلافی بروز نکند، در حالی که این خود بزرگترین اختلاف و انحراف بود: «... هَذَا وَاَلْعَهْدُ قَرِیبٌ، وَاَلْکلْمُ رَحِیبٌ، وَاَلْجُرْحُ لَمَّا ینْدَمِلْ، وَاَلرَّسُولُ لَمَّا یقْبَرْ، اِبْتِدَاراً زَعَمْتُمْ خَوْفَ اَلْفِتْنَةِ “أَلا فِی اَلْفِتْنَةِ سَقَطُوا وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ بِالْکافِرِینَ”؛[28] ... این در حالی بود که زمانی نگذشته بود، و موضع شکاف زخم هنوز وسیع بود، و جراحت التیام نیافته، و پیامبر به قبر سپرده نشده بود، بهانه آوردید که از فتنه میهراسید، “آگاه باشید که در فتنه قرار گرفتهاید، و به راستی جهنم کافران را احاطه نموده است”».[29]
3. فاطمه علیها السلام این منادی الهی سپس بر آنها فریاد میزند که: قرآن را رها نکنید، اوامر و نواهی آن روشن است، و دستورهایی را که برای مسئله خلافت بعد از پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم داده آشکار است: «وَکتَابُ اَللَّهِ بَینَ أَظْهُرِکمْ، أُمُورُهُ ظَاهِرَةٌ، وَأَحْکامُهُ زَاهِرَةٌ، وَأَعْلاَمُهُ بَاهِرَةٌ، وَزَوَاجِرُهُ لاَئِحَةٌ، وَأَوَامِرُهُ وَاضِحَةٌ، قَدْ خَلَّفْتُمُوهُ وَرَاءَ ظُهُورِکمْ؛ با این که کتاب خدا [قرآن] در میان شماست، همه چیزش پر نور، نشانههایش درخشنده، نواهیاش آشکار، اوامرش واضح، اما شما آن را پشت سر افکنده اید».[30]
داستان غصب فدک و بهانههای غاصبان و پاسخهای کوبنده آن
1. سخنان فاطمه علیها السلام در این بخش اوج بیشتری میگیرد. زیرا آنچه مطرح است، در درجه اوّل خطر احیای سنن جاهلیت (نهی از به ارث بردن زنان) و محو سنن اسلامی است: «... وَأَنْتُمْ تَزْعُمُونَ أَلاَّ إِرْثَ لَنَا أَ فَحُکمَ اَلْجاهِلِیةِ یبْغُونَ [وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اَللّهِ حُکماً لِقَوْمٍ یوقِنُونَ][31]أَ فَلاَ تَعْلَمُونَ؟!؛ ... عجب اینکه شما چنین میپندارید که خداوند ارثی برای ما قرار نداده [و ما از پیامبر خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم ارث نمیبریم!].آیا از حکم جاهلیت پیروی میکنید؟ چه کسی حکمش از خدا بهتر است برای آنها که اهل یقینند؟ آیا شما این مسائل را نمیدانید؟!».[32]
از همه عجیبتر اینکه این کار را چنان عجولانه انجام دادند که هر کس میفهمید مسئله «غصب فدک» مسئله سادهای نیست، حتی نگذاردند که جای پایشان در امر خلافت محکم شود، و به اصطلاح آبها از آسیاب بیفتد و بعد به فکر این تجاوز ظالمانه بیفتند، و این نکته مهمی برای پی بردن به عمق این توطئه بزرگ است.
2. فاطمه علیها السلام تمام راههای فرار را به روی آنها میبندد و میفرماید: اگر عذر شما آن حدیث مجعول است که میگوید: «ما پیامبران ارثی نمیگذاریم»! پاسخ آن را از آیات قرآن برای شما گفتم؛ و اگر عذر شما ممنوع بودن ما از ارث است، بدانید در اسلام همه فرزندان از پدران و مادران خود ارث میبرند، تنها کسانی مستثنا هستند که هم کیش و هم آیین پدر نباشند، یعنی فرزندان غیر مسلمان از پدر و مادر مسلمان هرگز ارث نمیبرند، آیا به عقیده شما آیین من و پدرم از هم جداست؟
و اگر رسوبات احکام جاهلی در مغز شماست، که میگوید: «دختر سهمی از ارث ندارد»، با طلوع آفتاب اسلام این موهومات و خرافات برچیده شده و راهی به سوی بازگشت به شب ظلمانی بعد از طلوع صبح وجود ندارد.
3. خلاصه فاطمه علیها السلام این بانوی شجاع در یک جا به مسئله ارث بردن سلیمان از پدرش داود،[33] و ارث بردن یحیی از پدرش زکریا[34] که همه از انبیای بزرگ بودند اشاره میفرماید و میگوید - برخلاف این روایت مجعول - قرآن تصریح میکند که از یکدیگر ارث بردند[35] و میدانیم هر روایتی مخالف قرآن باشد، از درجه اعتبار ساقط است.
و گاه از عمومات قرآن که میگوید: «فرزندان، اعم از پسر و دختر، از پدران ارث میبرند»[36] و «عموم خویشاوندان در سهم ارث طبق قانون اسلام و طبقات تعیین شده در ارث سهمیه دارند»[37] بهره میگیرد و میگوید: آیا این خبر واحد که هم مخالف عموم قرآن است و هم مخالف خصوص آن میتواند ارزش و بهایی در دادگاه عدل اسلامی داشته باشد و سر سوزنی برای آن قیمت قائل شد؟! سپس تمام راههای دیگر از جمله موانع مهم ارث را شمرده و نفی میکند.
4. سپس دختر گرامی پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم، این بانوی فداکار برای این که آنها تصوّر نکنند که دل بستگی خاصی به فدک، به عنوان مال دنیا دارد، نه به عنوان یک هدف الهی، در بخش دیگری از سخنانش میافزاید: اکنون که چنین است همه اش را در اختیار بگیرید، و هر کار از شما ساخته است بکنید، اما بدانید دادگاه عظیمی در پیش دارید که با دادگاههای عالم دنیا فرق بسیار دارد، در آن جا حاکمش خداست، و مدعی شما در آن دادگاه شخص پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم است، و موعد دادگاه روز قیامت [یوم البروز] روز آشکار شدن همه پنهانی هاست!
اگر پاسخی برای آن روز آماده کرده اید، بسم الله، وگرنه خود را برای کیفر الهی آماده کنید.
آن روز قطعاً از کار خود پشیمان خواهید شد. ولی این پشیمانی قطعاً برای شما سودی نخواهد داشت. چراکه پرونده اعمال بسته شده، و راهی برای بازگشت به گذشته وجود ندارد.[38]
استمداد از طایفه انصار
1. بانوی اسلام در بخش پایانی سخنانش، از زحماتی که طایفه انصار از بدو ورود پیامبر در مدینه، و حتی قبل از آن در راه اسلام کشیدند، در تعبیرات کوتاهش اظهار تشکر و سپاسگزاری مینماید: «یا مَعَاشِرَ اَلْفِتْیةِ وَأَعْضَادَ اَلْمِلَّةِ، وَأَنْصَارَ اَلْإِسْلاَمِ؛ ای جوانمردان! و ای بازوان توانمند ملت و یاران اسلام!».[39]
آری به راستی انصار نقش بسیار مؤثری در پیشرفت اسلام در جنگ و صلح در آغاز و انجام و در همه مراحل داشتند، و با آن همه، توقعی کمتر از مهاجران داشتند، و اگر کار به دست آنها میافتاد شاید تاریخ اسلام مسیر روشن تری را میپیمود، البتّه در میان مهاجران افراد مخلصی بودند که از هیچ ایثار و فداکاری فروگذار نکردند ولی با این همه نفوذ بازیگران سیاسی در میان آنها وضع را به کلی دگرگون ساخت.
2. فاطمه علیها السلام انصار را زیر رگبار حملات قرار میدهد زیرا احترام پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم را در بازماندگان او رعایت نکردند، و از همه مهمتر در برابر تغییر محور خلافت پس از یک درگیری کوتاه آن هم به نفع خودشان در برابر حق سکوتی که گرفتند، همکاری و همفکری و همدردی کردند و این خطایی بود نابخشودنی: «مَا هَذِهِ اَلْغَمِیزَةُ فِی حَقِّی، وَاَلسِّنَةُ عَنْ ظُلاَمَتِی، أَ مَا کانَ رَسُولُ اَللَّهِ صلّی الله علیه وآله وسلّم أَبِی یقُولُ: اَلْمَرْءُ یحْفَظُ فِی وُلْدِهِ، سَرْعَانَ مَا أَحْدَثْتُمْ، وَعَجْلاَنَ ذَا إِهَالَةٍ؛ این نادیده گرفتن حق مسلم من از سوی شما چیست؟ این چه تغافلی است که در برابر ستمی که بر من وارد شده نشان میدهید؟! آیا رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم پدرم نمیفرمود: "احترام هر کس را در مورد فرزندان او باید نگاه داشت" چه زود اوضاع را دگرگون ساختید، و چه با سرعت به بیراهه گام نهادید؟!».[40]
3. گرچه قرآن مجید از یک سو و خود پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم از سوی دیگر این حقیقت را گوشزد کرده بودند که آیین اسلام قائم به شخص نیست، آیینی است جاویدان تا قیام قیامت، و هرگز با وفات پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم پایان نخواهد گرفت. چرا که انقلابی بود بر اساس یک مکتب، مکتبی آسمانی و الهی مکتبی هماهنگ با نیازهای انسانها در تمام طول تاریخ و چنین مکتبی باید بماند.
ولی با این همه، گروهی کوتهفکر و ظاهر بین باز تصور میکردند، با ضربه دردناک و مصیبت جانسوزی که از وفات پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم بر جهان اسلام وارد شد و با خلأی که از فقدان این رهبر بزرگ در محیط اسلام پدید آمده، فاتحه اسلام خوانده شده، و طومار آن در هم پیچیده است! و به همین دلیل در برابر نعرههای جاهلیت سکوت میکردند.
فاطمه علیها السلام فریاد میزند، و آیات قرآن را که از بقا و جاودانگی اسلام سخن میگوید، به یاد آنها میآورد، غافلان را از خواب غفلت بیدار میکند، و مسلمانان را به مسئولیتهای سنگینشان در آن مقطع فوق العاده حساس آشنا میسازد.
4. فاطمه علیها السلام بانوی دل سوخته و دختر والامقام پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم در آخرین بخش از سخنانش همان سخنی را میگوید که پیامبران الهی در برابر اقوام سرکش میگفتند؛ آنها را انذار میکند و میفرماید: «وَأَنَا اِبْنَةُ نَذِیرٍ لَکمْ بَینَ یدَی عَذابٍ شَدِیدٍ فَاعْمَلُوا "إِنّا عامِلُونَ * وَاِنْتَظِرُوا إِنّا مُنْتَظِرُونَ"؛[41]و من دختر پیامبری هستم که شما را در برابر عذاب شدید انذار کرد، آنچه از دست شما بر میآید انجام دهید، "ما هم انجام میدهیم؛ و انتظار بکشید، ما هم منتظریم"».[42]
شما در انتظار فشار هرچه بیشتر بر خاندان پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم، ما هم در انتظار مجازات دردناک الهی برای شما![43]
پژوهش؛ تهیه و تنظیم؛ معاونت تحریریه خبر پایگاه اطلاع رسانی
دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی makarem.ir
منبع:
زهرا سلام الله علیها، برترین بانوی جهان
[1] خطبه حضرت زهراء سلام الله عليها، ص4.
[2] زهرا سلام الله علیها، برترين بانوى جهان، ص142.
[3] همان، ص149.
[4]بحار الأنوار (ط- بيروت)، ج29، ص220، ح8.
[5] همان.
[6] همان.
[7] همان.
[8] همان.
[9] همان.
[10] همان.
[11] همان.
[12] همان؛ (زهرا سلام الله علیها، برترين بانوى جهان، ص156).
[13] بحار الأنوار (ط- بيروت)، ج29، ص220، ح8.
[14] همان.
[15] همان.
[16] همان.
[17] همان.
[18] همان.
[19] زهرا سلام الله علیها، برترين بانوى جهان، ص164.
[20] بحار الأنوار (ط- بيروت)، ج29، ص220، ح8.
[21] همان.
[22] همان.
[23] آل عمران،102؛ (زهرا سلام الله علیها، برترين بانوى جهان، ص171).
[24] بحار الأنوار (ط- بيروت)، ج29، ص220، ح8.
[25] توبه،128.
[26] توبه،49؛ (زهرا سلام الله علیها، برترين بانوى جهان، ص178).
[27] بحار الأنوار (ط- بيروت)، ج29، ص220، ح8.
[28] توبه،49.
[29] همان.
[30] همان؛ (زهرا سلام الله علیها، برترين بانوى جهان، ص185).
[31] مائده،50.
[32] بحار الأنوار (ط- بيروت)، ج29، ص220، ح8.
[33] ر.ک: نمل،16.
[34] ر.ک: مریم،5-6.
[35]ر.ک: انفال،75.
[36] ر.ک: نساء،11.
[37] ر.ک: بقره،180.
[38] زهرا سلام الله علیها، برترين بانوى جهان، ص195.
[39] بحار الأنوار (ط- بيروت)، ج29، ص220، ح8.
[40] همان.
[41] هود، آيات121-122.
[42] بحار الأنوار (ط- بيروت)، ج29، ص220، ح8.
[43] زهرا سلام الله علیها، برترين بانوى جهان، ص208.









