حدیث معروف نبوی صلّی الله علیه وآله وسلّم که فرمود: «حُسَینٌ مِنِّی وَأَنَا مِنْ حُسَینٍ؛ حسین از من است و من از حسینم»[1] بدین معناست که حسین علیه السلام آیین مرا احیا میکند و از این جهت خودم را از حسین میدانم.
از سوی دیگر به صراحت میتوان گفت: قیام امام حسین علیه السلام نه تنها آیین پیامبر بزرگ اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم را نجات داد، بلکه از محو اهداف رسالت سایر انبیاء نیز جلوگیری کرد. چرا که رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم کاملکنندۀ رسالت پیامبران گذشته و خاتم رسولان و دین او خاتم ادیان بود.[2]
لذا جایگاه ویژه و مقام و منزلت بلند آن حضرت در میان همۀ ادیان الهی و فرق اسلامی غیر قابل انکار است و سخنان او برای همگان حجت و معتبر است که میتواند درس زندگی و الگوی خوبی برای آنان باشد.
در نگاشتۀ حاضر احادیثی ناب از سخنان امام حسین علیه السلام انتخاب و شرح داده شده است، تا از سفرۀ پربرکت کلمات نورانی آن حضرت بهرهمند گردیم.
لزوم هوشیاری امنیّتی اطّلاعاتی
هر حکومتی وظیفه دارد کشورش را از شرّ توطئههای دشمنان بیرونی و درونی و جاسوسان دشمن حفظ کند. بیشک اگر مدیران جامعه بخواهند در برابر هر پیشامدی با حسن ظنّ برخورد کنند، به زودی گرفتار عواقب دردناک توطئههای منافقان داخلی و دشمنان خارجی خواهند شد. زیرا نقشههای آنان بسیار مرموز، و افراد آنها کاملًا ظواهر را حفظ میکنند، و جز با تفتیش و تجسّس دقیق امکان آگاهی بر آن توطئهها و خنثی کردن آنها وجود ندارد.
حتّی گاه لازم میشود، جاسوسانی در لباس مختلف به میان دشمنان بفرستند، یا در مؤسّسات مهم داخلی افرادی در قالب کارمند و کارگر و نظافتچی و مانند آن مبعوث کنند، تا اگر بذر فتنهای پاشیده شده و توطئهای در حال شکل گرفتن است، پیش از آنکه آتش آن زبانه کشد و مصالح امت را در کام خود فرو برد، در نطفه خفه و خاموش کنند.
در روایات اسلامی اشارات روشنی به این مسئله دیده میشود؛ از جمله در حدیث معروف امام حسین علیه السلام در مورد ماندن محمد حنفیه برادر آن حضرت در مدینه چنین میخوانیم: هنگامی که حضرت آماده حرکت از مدینه به مکه و از آن جا به سوی کربلا شد، برادرش محمد علیه السلام از آن حضرت خواست تا همراه وی باشد. امام علیه السلام فرمود: «امَّا انْتَ فَلا، عَلَیک انْ تُقِیمَ بَالْمَدِینَةِ وَتَکونُ لِی عَیناً لا تَخْفَ عَنّی شَیئاً مِنْ امَورِهِمْ؛ اما تو همراه من نیا، در مدینه بمان و چشم من در آنجا باش تا چیزی از اخبار آنها (دشمنان) بر من مخفی نماند».[3]
خشم مقدس!
خشم و غضب همیشه جنبه منفی ندارد؛ گاه جنبه مثبت دارد و برای زندگی مادی و معنوی انسان ضروری و لازم است.[4] گاه به سبب کارهای خلافی که انجام میشود: مانند آشکار شدن منکرات، غصب حقوق ضعیفان، تعرض به نوامیس مردم، ایجاد ناامنی در جامعۀ اسلامی و غلبۀ هوا و هوس بر اجتماع، در چنین شرایطی انسانِ مؤمن، بیدار و غیور، خشمگین میشود؛ نه خشمی زودگذر بلکه خشمی عمیق و برای خدا. میدانیم در حالت خشم تمام نیروهای انسان بسیج میگردند و گاه یک انسان معمولی قدرت چندین نفر را پیدا میکند و آمادگی برای مبارزۀ با باطل حاصل میشود.[5]
بنابراین نیروی غضب یک نیروی مفید و مهم دفاعی است که برای بقای حیات انسان ضرورت دارد. مشروط بر اینکه در جای خود به کار گرفته شود.
در روایات اسلامی سخن از خشم مقدس و غضب الهی بسیار است؛ از جمله: در حدیثی در حالات سید الشّهداء امام حسین علیه السلام میخوانیم، هنگامی که ولید بن عتبه والی و فرماندار مدینه بود - و میخواست با استفاده از موقعیت خود اموالی از حضرت را غصب کند - امام عمامه او را از سرش برداشت و بر گردنش پیچید و فشار داد. ولید هنگامی که این شجاعت و غضب را ملاحظه کرد، عقبنشینی کرد.
مروان - معاون ولید - به او گفت: من تا امروز چنین جرأت و جسارت کسی را بر امیرش ندیده بودم. (اشاره به ضعف ولید کرد).
ولید گفت: به خدا قسم تو به من عصبانی نشده ای، بلکه از حلم و بردباری من حسد بردی، این مال تعلق به حسین داشت.
ولی امام حسین علیه السلام فرمود: «اَلضَّیعَةُ لَک یا وَلِیدُ؛ این مال را به تو واگذار کردم ای ولید». این سخن را فرمود و از جای برخاست. اشاره به اینکه خشم و غضب من به خاطر مال دنیا نبود، بلکه به خاطر این بود که به تو ثابت کنم با زورگویی در برابر من کاری پیش نمیرود.[6]
پنج راهکار امام حسین علیه السلام برای مرد گناهکار
مردی خدمت امام حسین علیه السلام رسید و عرض کرد: «أَنَا رَجُلٌ عَاصٍ وَلاَ أَصْبِرُ عَنِ اَلْمَعْصِیةِ فَعِظْنِی بِمَوْعِظَةٍ فَقَالَ عَلَیهِ السلام اِفْعَلْ خَمْسَةَ أَشْیاءَ وَأَذْنِبْ مَا شِئْتَ فَأَوَّلُ ذَلِک لاَ تَأْکلْ رِزْقَ اَللَّهِ وَأَذْنِبْ مَا شِئْتَ وَاَلثَّانِی اُخْرُجْ مِنْ وَلاَیةِ اَللَّهِ وَأَذْنِبْ مَا شِئْتَ وَاَلثَّالِثُ اُطْلُبْ مَوْضِعاً لاَ یرَاک اَللَّهُ وَأَذْنِبْ مَا شِئْتَ وَاَلرَّابِعُ إِذَا جَاءَ مَلَک اَلْمَوْتِ لِیقْبِضَ رُوحَک فَادْفَعْهُ عَنْ نَفْسِک وَأَذْنِبْ مَا شِئْتَ وَاَلْخَامِسُ إِذَا أَدْخَلَک مَالِک فِی اَلنَّارِ فَلاَ تَدْخُلْ فِی اَلنَّارِ وَأَذْنِبْ مَا شِئْتَ؛ من مرد گنهکاری هستم و توان ایستادگی در برابر گناه را ندارم. لطفاً مرا موعظهای کن [تا بتوانم گناه را ترک کنم] امام علیه السلام فرمود: پنج کار انجام بده و هرچه خواستی گناه کن! اوّل: رزق و روزی خدا را مخور، هر چه خواستی گناه کن! دوم: از تحت ولایت خداوند خارج شو، هرچقدر مایل بودی معصیت کن! سوم: به جایی برو که خداوند تو را نبیند، سپس هر چه خواستی نافرمانی کن! چهارم: هنگامی که عزرائیل خواست جانت را بگیرد، جان به عزرائیل مده، هر چه توانستی گناه کن! پنجم: هنگامی که مالک جهنم خواست تو را داخل جهنم کند وارد آتش مشو، هرچه خواستی نافرمانی کن».[7]
در آیۀ شریفۀ قرآن میخوانیم: «قُلْ مَنْ ذَا الَّذِی یعْصِمُکمْ مِنَ اللَّهِ إِنْ أَرادَ بِکمْ سُوءاً أَوْ أَرادَ بِکمْ رَحْمَةً وَلا یجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِیا وَلا نَصِیرا؛ بگو: چه کسی میتواند شما را از ارادۀ خدا نگه دارد اگر او بدی یا رحمتی را برای شما اراده کند؟! و آنها جز خدا هیچ سرپرست و یاوری برای خود نخواهند یافت».[8]
چگونه میتوان از حوزۀ حکومت خداوند فرار کرد؟! آیا شخص گنهکار جایی را سراغ دارد که در حیطۀ حکومت حضرتش نباشد؟! بنابراین، فرار معنی ندارد؛ بلکه باید به دامان لطف و رحمتش بازگشت.[9]
نه به تظاهر و خودنمایی
خودنمایی و اظهار فضل و ریاکاری یکی از انگیزههای جدال و مراء و جرّ و بحثهای پرخاشگرانه است که بسیار متداول و معمول است. به ویژه در مجلسی که گروهی از عوام حضور داشته باشند و بخواهد فضیلت خویش را به آنان نشان دهد، یا بخواهد در برابر ارباب فضل جایی برای خود بگشاید.
در حدیثی آمده است که مردی به امام حسین علیه السلام عرض کرد بنشین تا در مسائل دینی با یکدیگر مناظره [و جرّ و بحث] کنیم. امام در پاسخ او فرمود: «یا هَذَا أَنَا بَصِیرٌ بِدِینِی مَکشُوفٌ عَلَی هُدَای فَإِنْ کنْتَ جَاهِلاً بِدِینِک فَاذْهَبْ وَاُطْلُبْهُ مَا لِی وَلِلْمُمَارَاةِ وَإِنَّ اَلشَّیطَانَ لَیوَسْوِسُ لِلرَّجُلِ وَینَاجِیهِ وَیقُولُ نَاظِرِ اَلنَّاسَ فِی اَلدِّینِ کیلاَ یظُنُّوا بِک اَلْعَجْزَ وَاَلْجَهْلَ؛ ای مرد! من نسبت به دینم آگاهم و هدایتم برای من روشن است تو اگر نسبت به دینت جاهل هستی برو و تحقیق کن مرا با مراء چه کار و [بدان] شیطان پیوسته انسان را وسوسه میکند و در گوش او میگوید با مردم مناظره و جرّ و بحث در دین کن تا گمان نکنند تو جاهل و ناتوان هستی».[10]
ثواب یک سلام
امام حسین علیه السلام میفرماید: «لِلسَّلاَمِ سَبْعُونَ حَسَنَةً تِسْعٌ وَسِتُّونَ لِلْمُبْتَدِئِ وَوَاحِدَةٌ لِلرَّادِّ؛ سلام هفتاد حسنه دارد که شصت و نه قسمت آن برای سلامکننده و یک قسمت آن برای پاسخگوینده است».[11]
در میان تحیتهایی که اقوام مختلف دارند «سلام»، درود و تحیت اسلامی، درخشندگی خاصی دارد؛ زیرا هم خوشآمد است و هم نشانۀ صلح و صفا و دوستی، و هم تقاضای سلامتی از خداوند متعال برای طرف مقابل. به همین دلیل درود بهشتیان نیز سلام است و فرشتگانِ رحمت با سلام به استقبال نیکان و پاکان میشتابند. اما متأسفانه جمعی از مسلمانان به گمان اینکه سلام نکردن دلیل شخصیت، و سلام کردن دلیل کوچکی است، از انجام این سنّت اسلامی سرباز میزنند و از فضیلت بزرگی که در حدیث فوق آمده خود را محروم میسازند.[12]
از وسیله تا هدف
امام حسین علیه السلام فرمود: «مَنْ حَاوَلَ أَمْراً بِمَعْصِیةِ اَللَّهِ کانَ أَفْوَتَ لِمَا یرْجُو وَأَسْرَعَ لِمَا یحْذَرُ؛ آن کس که انجام کاری را از طریق عصیان پروردگار بطلبد، آنچه را که امید دارد، زودتر از دست میدهد، و از آن چه میترسد زودتر در آن واقع میشود!».[13]
بعضی چنین میپندارند که اگر از وسایل نامشروع برای رسیدن به اهدافشان بهره بگیرند، زودتر به مراد میرسند، درحالیکه حدیث فوق میگوید، مراد خود را زودتر از دست میدهند و در چالههایی که از آن وحشت دارند زودتر میافتند. فی المثل از تحصیل ثروت نامشروع آرامش میطلبد درحالیکه قبل از هر چیز در شعاع آن، آرامش را از دست میدهد، و گرفتار پریشانیها و اضطرابهایی که از آن وحشت داشت، میشود.[14]
کاری نکن که وادار به پوزش شوی
امام حسین علیه السلام فرمود: «إِیاک وَمَا تَعْتَذِرُ مِنْهُ، فَإِنَّ اَلْمُؤْمِنَ لاَ یسِیءُ وَلاَ یعْتَذِرُ وَاَلْمُنَافِقُ کلَّ یوْمٍ یسِیءُ وَیعْتَذِرُ؛ کار بدی مکن که ناگریز از عذرخواهی باشد، زیرا انسان با ایمان، نه بدی میکند و نه عذر میخواهد؛ ولی منافق همه روز بد میکند و پوزش میطلبد».[15]
از هرکسی خطا ممکن است سر زند، ولی افراد با ایمان و منافق در اینجا یک فرق دارند، افراد با ایمان میکوشند کمتر خلاف کنند، تا نیازی به عذر خواستن نداشته باشند. زیرا میدانند عذرخواهی بالاخره رو را سفید نمیکند. ولی منافقان پروایی از بدی و تخلّف ندارند و پیدرپی پوزش میطلبند. این خود یکی از نشانههای نفاق است، که ظاهرش به حکم عذرخواهی دلیل ندامت است، و باطنش به حکم تکرار دلیل عدم پشیمانی».[16]
پل عبور به سوی آخرت!
مرگ یک امر عدمی نیست بلکه از نظر قرآن یک امر وجودی و انتقال از جهانی به جهان دیگر است. لذا میبینیم که قرآن از مرگ، تعبیر به «تَوَفَّی»[17] میکند، که به معنای بازگرفتن و دریافت روح از بدن است.
در روایات، تعبیرات مختلفی درباره حقیقت مرگ شده است؛ از جمله امام حسین علیه السلام در کربلا و روز عاشورا هنگامی که جنگ شدت میگیرد، در مورد حقیقت مرگ میفرماید: «صَبْراً بَنِی اَلْکرَامِ فَمَا اَلْمَوْتُ إِلاَّ قَنْطَرَةٌ یعْبُرُ بِکمْ عَنِ اَلْبُؤْسِ وَاَلضَّرَّاءِ إِلَی اَلْجِنَانِ اَلْوَاسِطَةِ وَاَلنَّعِیمِ اَلدَّائِمَةِ فَأَیکمْ یکرَهُ أَنْ ینْتَقِلَ مِنْ سِجْنٍ إِلَی قَصْرٍ وَمَا هُوَ لِأَعْدَائِکمْ إِلاَّ کمَنْ ینْتَقِلُ مِنْ قَصْرٍ إِلَی سِجْنٍ وَعَذَابٍ إِنَّ أَبِی حَدَّثَنِی عَنْ رَسُولِ اَللَّهِ صلّی الله علیه وآله وسلّم أَنَّ اَلدُّنْیا سِجْنُ اَلْمُؤْمِنِ وَجَنَّةُ اَلْکافِرِ وَاَلْمَوْتُ جِسْرُ هَؤُلاَءِ إِلَی جِنَانِهِمْ وَجِسْرُ هَؤُلاَءِ إِلَی جَحِیمِهِمْ مَا کذَبْتُ وَلاَ کذِبْتُ؛ شکیبایی کنید ای فرزندان مردان بزرگوار، مرگ تنها پلی است که شما را از ناراحتیها و رنجها به باغهای وسیع بهشت و نعمتهای جاودان منتقل میکند، کدام یک از شما از انتقال یافتن از زندان به قصر ناراحتید؟ و اما نسبت به دشمنان شما همانند این است که شخصی را از قصری به زندان و عذاب منتقل کنند، پدرم از رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم نقل فرمود که دنیا زندان مؤمن و بهشت کافر است و مرگ پل آنها به باغهای بهشت و پل اینها به جهنم است، نه دروغ میگویم، نه به من دروغ گفته اند».[18]
جزای کسی که صدای یاری امام علیه السلام را بشنود و بها ندهد
نصر بن مزاحم از «هرثمة بن سلیم» نقل کرده: من همراه علی علیه السلام به جنگ صفّین رفتم. او هنگامی که به سرزمین کربلا رسید، نماز را به جماعت خواند و پس از سلام نماز، مقداری از خاکهای زمین را بویید و فرمود: «وَاهاً لَک أَیتُهَا اَلتُّرْبَةُ لَیحْشَرَنَّ مِنْک أَقْوَامٌ "یدْخُلُونَ اَلْجَنَّةَ ... بِغَیرِ حِسابٍ"[19]؛ آه ای زمین! جمعیتی از تو محشور میشوند، که "بدون حساب وارد بهشت میگردند"».[20]
«هرثمه» پس از بازگشت از جنگ به همسرش «جرداء» که از علاقهمندان به امام علیه السلام بود، گفت: میخواهی جملۀ شگفتآوری از علی علیه السلام برایت نقل کنم؟ خبر بالا را بازگو کرد، و اضافه نمود او را با علم غیب چه کار؟ همسرش به او پاسخ داد: که این سخن را مگو! زیرا امیر مؤمنان علیه السلام جز سخن حق نمیگوید.
«هرثمه» گفته است به هنگام جنگ با حسین نیز من همراه لشکر ابن زیاد بودم. به کربلا که رسیدم، سخن علی علیه السلام به یادم آمد. نزد حسین علیه السلام رفتم و آن خبر را گفتم! فرمود: اکنون به یاری ما آمدی یا بجنگ ما؟ گفتم: هیچکدام خانواده و بچههایم را گذاردهام و از ابن زیاد بر آنها بیمناکم.
حسین علیه السلام فرمود: «فَامْضِ حَیثُ لاَ تَرَی لَنَا مَقْتَلاً وَلاَ تَسْمَعُ لَنَا صَوْتاً فَوَ اَلَّذِی نَفْسُ حُسَینٍ بِیدِهِ لاَ یسْمَعُ اَلْیوْمَ وَاعِیتَنَا أَحَدٌ فَلاَ یعِینُنَا إِلاَّ کبَّهُ اَللَّهُ لِوَجْهِهِ فِی نَارِ جَهَنَّمَ؛ پس آن چنان دور شو که به هنگام کشته شدن، ما را مشاهده نکنی، زیرا آن کس که شاهد کشته شدن ما باشد و ما را یاری نکند، وارد آتش خواهد شد».[21]
نقمت در چهره نعمت!
یکی از مجازاتهای الهی مجازات «استدراج» است. مفهوم آن این است که خداوند بعضی از افراد طغیانگر و ظالم را که میخواهد مجازات کند، مشمول نعمتهای خود قرار میدهد. هنگامی که نعمت بر او فوقالعاده زیاد شد، ناگهان نعمت را سلب میکند، تا شدیداً احساس درد و عذاب کند.
به همین جهت در حدیثی از امام حسین علیه السلام میخوانیم: «اَلاِسْتِدْرَاجُ مِنَ اَللَّهِ سُبْحَانَهُ لِعَبْدِهِ أَنْ یسْبِغَ عَلَیهِ اَلنِّعَمَ وَیسْلُبَهُ اَلشُّکرَ؛ استدراج در نعمت و غافلگیر کردن خداوندی این است که به بندهاش نعمت فراوان میدهد و توفیق شکرگزاری را او سلب میکند [ناگهان به زمین میخورد و همه چیز را از دست میدهد]».[22]
سخن آخر: (پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم اینگونه بود)
بیشک این «اخلاق» پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم بود که باعث جذب مردم به آن حضرت و الفت مردم با یکدیگر شد. درباره حسن خلق پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم و عفو و گذشت و عطوفت و مهربانی آن حضرت سخن زیاد گفته شده، که برای همه ما درس اخلاق میباشد. در حدیثی امام حسین علیه السلام از امیر المؤمنین علی علیه السلام درباره ویژگیهای زندگی پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم و اخلاق آن حضرت سؤال کرد و علی علیه السلام به طور مشروح پاسخ آن را داد. ما بخشی از این حدیث را ذکر میکنیم:
رفتار پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم با همنشینانش چنین بود: «دَائِمَ اَلْبِشْرِ سَهْلَ اَلْخُلُقِ لَیّنَ اَلْجَانِبِ لَیسَ بِفَظٍّ وَلاَ غَلِیظٍ وَلاَ صَخَّابٍ وَلاَ فَحَّاشٍ وَلاَ عَیابٍ وَلاَ مَدَّاحٍ یتَغَافَلُ عَمَّا لاَ یشْتَهِی فَلاَ یؤْیسُ مِنْهُ راجیه وَلاَ یخَیبُ فِیهِ قَدْ تَرَک نَفْسَهُ مِنْ ثَلاَثٍ اَلْمِرَاءِ وَاَلْإِکثَارِ وَتَرَک مَا لاَ یعْنِیهِ کانَ لاَ یذُمُّ أَحَداً وَلاَ یعِیبهُ وَلاَ یطْلُبُ عَوْرَتَهُ...؛ دائماً خوشرو و خندان و سهل الخلق و ملایم بود، هرگز خشن و سنگدل و پرخاشگر و بدزبان و عیبجو و مدیحهگر نبود، هیچ کس از او مأیوس نمیشد، و هر کس به در خانه او میآمد ناامید بازنمیگشت، سه چیز را از خود رها کرده بود: مجادله در سخن، پرگویی، و دخالت در کاری که به او مربوط نبود و سه چیز را در مورد مردم رها کرده بود: کسی را مذمت نمیکرد، سرزنش نمیفرمود، و از لغزشها و عیبهای پنهانی مردم را به رویشان نمیآورد ...».[23]
چه خوب است که این اخلاق اسلامی امروز زنده شود و در هر مسلمان پرتوی از خلق و خوی پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم درخشش داشته باشد.
امیدواریم خداوند توفیق عنایت فرماید تا در این زمینه پیرو پیامبر اعظم صلّی الله علیه وآله وسلّم و ائمه اطهار علیهم السلام باشیم. ان شاء اللَّه.[24]
پژوهش؛ تهیه و تنظیم؛ معاونت تحریریه خبر پایگاه اطلاع رسانی
دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی makarem.ir
منابع:
1. اخلاق در قرآن
2. یکصد و پنجاه درس زندگی
[1] بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج43، ص271، ح35.
[2] عاشورا ریشه ها، انگیزه ها، رویدادها، پیامدها، ص647.
[3] بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج44، ص329، ح2؛ (اخلاق در قرآن، ج3، ص356).
[4] اخلاق در قرآن، ج3، ص396.
[5] پیام امام امیرالمومنین علیه السلام، ج۱۳، ص۳۹۲.
[6] بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج44، ص191،ح4؛ (اخلاق در قرآن، ج3، ص401).
[7] بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج75، ص126،ح7؛ (تفسیر سوره احزاب، ص۱۴۰).
[8] احزاب، آیه17.
[9] تفسیر سوره احزاب، ص۱۴۰.
[10] بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج2، ص135، ح32؛ (اخلاق در قرآن، ج۳، ص۲۸۶).
[11] بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج75، ص،120، ح2.
[12] یکصد و پنجاه درس زندگی، ص۱۳۵.
[13] بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج75، ص120، ح2.
[14] یکصد و پنجاه درس زندگی، ص۱۰۲.
[15] بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج75، ص120، ح2.
[16] یکصد و پنجاه درس زندگی، ص۹۶.
[17]ر.ک: سجده، آیه11.
[18] بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج44، ص297، ح2؛ (گفتار معصومین علیهم السلام، ج2، ص165).
[19] غافر، آیه40.
[20] بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج44، ص255، ح4.
[21] همان؛ (ترجمه گویا و شرح فشردهای بر نهج البلاغه، ج۱، ص۳۴۸).
[22] بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج75، ص117،ح2؛ (اخلاق در قرآن، ج۳، ص۷۲).
[23] جلاء الافهام، ابن قیم جوزی (ط - کویت)، ص185؛ (اخلاق در قرآن، ج3، ص152).
[24] گفتار معصومین علیهم السلام، ج2، ص20.







