درس‌هایی از مکتب امام باقر علیه السلام از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی مدّ ظلّه العالی

درس‌هایی از مکتب امام باقر علیه السلام از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی مدّ ظلّه العالی


اما و اگرهای ولایت مداری / مواجهه خلاقانه / انتقاد و انتقادپذیری / ریشه کفر / سه گناه بزرگ / خودم دشمن خودم / تاوان! / در ساحت کفر / به اعمالت دل نبند / دو چهرگان‌

اعتقاد شیعه به خط امامت، بر مبنای ارزش‌های انکارناپذیری است که در آموزه‌ها و سخنان امامان علیهم السلام نهفته است. در این میان روایاتی که از امام باقر علیه السلام نقل شده، مویّد اندیشه، عقاید و علوم و معنویت آن حضرت و گواهی کافی بر فضیلت و جایگاه الهی ایشان است.

اما و اگرهای ولایت‌مداری

امام باقر علیه السلام فرمود: «مَا یعْبَأُ بِمَنْ سَلَک هَذَا الطَّرِیقَ إِذَا لَمْ یکنْ فِیهِ ثَلاثُ خِصَالٍ وَرَعٌ یحْجُزُهُ عَنْ مَعَاصِی اللَّهِ وَحِلْمٌ یمْلِک بِهِ غَضَبَهُ وَحُسْنُ الصُّحْبَةِ لِمَنْ صَحِبَه؛ اگر سه ویژگی در کسی که در مسیر ولایت ائمّه معصومین علیهم السلام گام برمی‌دارد، وجود نداشته باشد، پیمودن این راه نتیجه‌ای برای او نخواهد داشت: ورعی که او را از گناهان بازدارد، حلم و بردباری‌ای که به سبب آن مالک غضبش شود، خوش‌رفتاری با کسی که با او همنشین می‌شود».[1]

متأسّفانه این تفکر و عقیده در میان عدّه‌ای از شیعیان بوده و هست که هرکس ولایت ائمّه علیهم السلام را داشته باشد، از هر گناهی که مرتکب شود، پاک خواهد شد! درحالی‌که این تفکر با روایت مذکور سازگار نیست. توسّل و عزاداری و دعای ندبه و کمیل و زیارت آل یاسین و عاشورا در جای خود لازم است، امّا کافی نیست؛ زیرا مهمّ‌تر از قرائت آن دعاها، فاصله‌گرفتن از گناهان است.

همچنین پیروان مکتب اهل بیت باید مالک غضب خود باشند و در برابر دشمنان اهل بیت مقابله به مثل نکرده، بلکه صبر و بردباری را پیشه کنند. جالب اینکه امام نمی‌فرماید شیعیان خشمگین نشوند، چراکه خشم و غضب در اختیار انسان نیست. بلکه می‌فرماید: خشمشان را کنترل کنند؛ زیرا کنترل خشم در اختیار انسان است، و می‌تواند مراقب زبانش باشد تا در هنگام عصبانیت هر چه بر زبانش آمد، ابراز نکند.

از دیگر بایسته‌های ارتباطی، معاشرت نیکو با تمام کسانی است که مصاحبت و همنشین شما هستند؛ چه دوست باشند و چه دشمن. باید با همه مدارا کرد و از برخورد خشونت‌آمیز خودداری نمود.

نتیجه اینکه داشتن ورع و پارسایی، کنترل خشم و غضب و حسن معاشرت شرط ولایت است و کسی که این خصلت‌ها را به طور کامل نداشته باشد، ولایتش ناقص است.[2]

مواجهه خلاقانه

امام باقر علیه السلام فرمود: «تَبَسُّمُ الْمُؤْمِنِ فِی وَجْهِ أَخِیهِ حَسَنَةٌ وَصَرْفُهُ الْقَذَی عَنْهُ حَسَنَةٌ وَمَا عُبِدَ اللَّهُ [بِمِثْلِ‌] إِدْخَالِ السُّرُورِ عَلَی الْمُؤْمِنِ؛ لبخند زدن در برابر مؤمن حسنه است، و برطرف کردن موانع مزاحم از مسیر راه مؤمن نیز حسنه است و خداوند به هیچ چیز مانند شاد کردن دل مؤمنان عبادت نشده است».[3]

اسلام آیین محبّت و برخورد نرم و مؤدّبانه است. سه جمله از روایت مذکور به همین مطلب اشاره دارد:

در جمله اوّل، تبسّم و لبخند مؤمن را در برابر برادران مؤمنش دارای حسنه و ثواب می‌داند و بدین وسیله مسلمانان را به برخوردی خوب توأم با تبسّم و شادی، تشویق و دعوت می‌کند.

در جمله دوم، برطرف کردن «قذی» از مؤمن دیگر را حسنه می‌شمارد.

«قذی» در لغت، معنای وسیعی دارد و فقط به معنای خاشاکی که در چشم می‌رود، نیست. بلکه عرب هر چیز ریز مزاحمی را که در ظرف آب یا لباس یا در چشم یا غیر آن باشد، «قذی» می‌گوید، که اگر آن را برطرف کنی، ثواب آن را در نامه اعمالت می‌نویسند.

در جمله سوم، شاد کردن دل مؤمن را در ردیف عبادات، بلکه از افضل عبادات می‌شمرد، تا آنجا که می‌گوید خداوند به هیچ عبادتی همچون شاد کردن قلب مؤمن عبادت نشده است. راستی دل‌به‌دست‌آوردن چقدر مهم است و لذا شاعر می‌گوید:

تا توانی دلی به دست آور          دل شکستن هنر نمی‌باشد[4]

انتقاد و انتقادپذیری

امام باقر علیه السلام فرمودند: «اتَّبِعْ مَنْ یبْکیک وَهُوَ لَک نَاصِحٌ وَلا تَتَّبِعْ مَنْ یضْحِکک وَهُوَ لَک غَاشٍ؛ از کسی پیروی کن که با نصیحت‌های خیرخواهانه اشک تو را درمی‌آورد، نه کسی که در ظاهر تو را می‌خنداند، امّا در حقیقت تو را فریب می‌دهد».[5]

معمولاً اطراف افراد قدرتمند را عدّه‌ای متملّق و چاپلوس می‌گیرند که در بسیاری از موارد تأثیرگذارند و تصمیمات بر اساس نظرات آنها گرفته می‌شود. این شیوه باعث می‌شود که مردم از چنان افرادی زده شوند و فاصله آنها با مردم روزبه‌روز بیشتر شود. دوست‌داران انسان، افراد چاپلوسی نیستند که حقیقت را از انسان پنهان می‌کنند، و یا گاه حتّی آن را وارونه نشان می‌دهند.

از سوی دیگر مردم باید در انتقادها آزاد باشند؛ ولی انتقادها باید خالصانه و در مسیر رضایت پروردگار و در جهت اصلاح و سازندگی باشد؛ زیرا «ناصح» که در روایت بر آن تأکید شده از «نُصح» به معنی خلوص است؛ یعنی انتقاد به خاطر خدا و حمایت از مردم؛ نه برای منافع حزبی و جناحی و گروهی.

زبان انتقادانه با زبان عیب‌جویی جداست. دومی مغرضانه است و آثار منفی دارد. امّا انتقاد، دوستانه است و آثار مثبت در پی دارد. در خیلی از ادارات و مؤسّسات و شرکت‌ها، صندوق پیشنهادها و انتقادات نصب شده است. اگر به نظرات آنها رسیدگی شود، کلید حلّ بسیاری از مشکلات خواهد شد.[6]

ریشه کفر

امام باقر علیه السلام درمورد اثر ویران‌گر حسادت فرمود: «اِنَّ الْحَسَدَ لَیأکلُ الایمانَ کما تَأکلُ النّارُ الحَطَبَ؛ حسادت ایمان انسان را می‌خورد همان‌گونه که آتش هیزم را می‌خورد و نابود می‌کند».[7]

چرا حسادت، ایمان انسان حسود را بر باد می‌دهد؟ چون شخص حسود با حسادتش، که تقاضای زوال نعمت از صاحب نعمت است، درحقیقت به خداوند اعتراض می‌کند که چرا به شخص مورد حسادت، فلان نعمت را داده ای‌؟ چرا به فلانی مال زیادی داده ای‌؟ چرا به فلان کس مقام مهمّی عنایت کرده ای‌؟ چرا فلان شخص از علم و دانش فوق ‌العاده‌ای برخوردار است‌؟ این‌گونه اعتراضات به خداوند حکیم، سبب می‌شود که ایمان حسود از بین برود.[8]

سه گناه بزرگ

امام باقر علیه السلام فرمودند: «ثَلاَثُ خِصَالٍ لاَ یمُوتُ صَاحِبُهُنَّ أَبَداً حَتَّی یرَی وَبَالَهُنَّ الْبَغْی وَقَطِیعَةُ الرَّحِمِ وَالْیمِینُ الْکاذِبَةِ‌؛ سه گناه است که آلوده به آن، کیفرش را قبل از مرگ می‌چشد: ظلم و قطع رحم و قسم دروغ».[9]

مکرّر دیده‌ایم که ستمگران و ظالمان چه سرنوشت شومی پیدا کرده‌اند.

باید از ظلم به دیگران بترسیم؛ خواه در مقیاس شخصی باشد، یا اجتماعی یا جهانی. چراکه اینها بدون مجازات و کیفر نمی‌ماند و در همین دنیا دامن شخص ستمگر را می‌گیرد.

پرفروش‌ترین داروها در دنیای کنونی، داروهای ضد اضطراب و نگرانی است و این بیماری‌ها نتیجه ستم‌هایی است که صورت می‌پذیرد. اگر افراد به خدا ایمان واقعی داشتند و ظلم نمی‌کردند، قطعاً به آرامش می‌رسیدند.

گناه دوم قطع رحم است؛ اسلام طرفدار عواطف و احساسات است؛ لذا به جوشش عاطفه‌ها، مخصوصاً در محیط خانواده‌ها مؤکداً سفارش می‌کند.

قلب خالی از محبّت و عاطفه در حکم جهنّم است و مورد رحمت خدا قرار نمی‌گیرد. متأسّفانه عواطف در دنیای امروز کمیاب، بلکه در بعضی از مناطق نایاب است. در بعضی از کشورها پدر و مادرها، نوجوان‌های هیجده نوزده ساله را از خانه بیرون می‌کنند. در همین جوامع، بچّه‌ها هم پدران و مادرانشان را هنگامی که پا به سن می‌گذارند، روانه خانه سالمندان می‌کنند و برای رسیدن هنگامۀ مرگشان لحظه‌شماری می‌کنند!

الحمد للّه‌ این مطلب در میان مسلمانان، به برکت توصیه‌های اسلام - که روایت مورد بحث یک نمونه آن است - به شکل معکوس است.

البتّه این بی ‌رحمی‌ها گاه به جوامع اسلامی نیز سرایت می‌کند و آتش اختلاف در مورد مال دنیا و ارث و مانند آن شعله‌ور می‌شود، تا آنجا که برخی فرزندان برای تقسیم ارث، گاه، مادر را از خانه بیرون می‌کنند!

گناه سوم، قسمِ دروغ است که ممکن است در دادگاه - برای ابطال حقّی - صورت گیرد، یا در بیرون دادگاه اتّفاق بیفتد. مثل اینکه بنگاه‌داری برای فروش خانه‌ای که با جنس نامرغوب و بدون رعایت اصول فنّی ساخته شده، بارها قسم می‌خورد که خانه‌ای بسیار خوب و ضدّ زلزله است! یا فروشنده با قسم دروغ جنس نامرغوب را به عنوان جنس مرغوب می‌فروشد؛ یا قسم می‌خورد جنس عرضه شده ساخت فلان کشور است، درحالی‌که چنین نیست. قسم دروغ همه اینها را شامل می‌شود.

قسم دروغ زشتی دو چندانی نیز دارد، چون برای رسیدن به منافع مادّی از معنویات و مقدّسات هزینه شده است.[10]

خودم دشمن خودم

امام باقر علیه السلام فرمود: «اَلاِنْقِبَاضُ مِنَ النَّاسِ مَکسَبَةٌ لِلْعَدَاوَة؛ ترش‌رویی کردن در برابر مردم، سبب عداوت و دشمنی است».[11]

مفهوم حدیث این است که خوش‌رویی و برخورد خوب با مردم، موجب جلب محبّت است.

این مسئله کاملاً محسوس است و همه آن را تجربه کرده‌‌اند که کسانی که بداخلاق‌اند و با مردم کج‌خلقی می‌کنند و با آنها با روی گشاده برخورد ندارند، بلکه به گونه‌ای رفتار می‌کنند که گویا دشمن آنها هستند؛ در زندگی تنها می‌مانند و برای خود دشمن می‌تراشند.

وقتی شما با کسی ترش‌رویی می‌کنید، او این عمل بد شما را تجزیه و تحلیل می‌کند و به دنبال علل و عوامل آن می‌گردد و بدین‌سان، پایه‌های دشمنی ایجاد می‌شود. هرچه این‌گونه برخوردها بیشتر شود، عداوت و دشمنی نیز فراوان‌تر می‌گردد. درحالی‌که اسلام دین رحمت و عطوفت و مهربانی است و پایه‌های آن بر محبّت استوار است.[12]

مرحوم شیخ حر عاملی صاحب «وسایل الشیعه»، عنوان بابی که حدیث مذکور را در آن نقل کرده، «کرَاهَةِ الِانْقِبَاضِ مِنَ النَّاس» قرار داده است؛ یعنی ترش‌رویی در برابر مردم کراهت دارد. ولی باید توجّه کرد که این کار زشت همیشه مکروه نیست، بلکه گاه ممکن است حرام باشد. مثلاً اگر انقباض و ترش‌رویی سبب عداوت و درگیری و اختلاف و خون‌ریزی گردد، بدون تردید حرام خواهد بود؛ بلکه حتّی اگر سبب دل‌شکستگی شخص مؤمن شود شبهه حرمت دارد.

خلاصه اینکه اسلام آیین محبّت و رحمت است و ما مسلمانان نیز باید در عمل و با برخوردهای خوش و محبّت‌آمیز و رویی گشاده و دوری از برخوردهای زشت و ناپسند ثابت کنیم که اسلام دین محبّت و دوستی است، نه آیین عداوت و دشمنی.[13]

تاوان!

امام باقر علیه السلام فرمود: «ثَلاثَةٌ لَیسَ لَهُمْ حُرْمَةٌ صَاحِبُ هَوًی مُبْتَدِعٌ وَالْإِمَامُ الْجَائِرُ وَالْفَاسِقُ الْمُعْلِنُ بِالْفِسْقِ؛ سه گروهند که احترامی ندارند [و حفظ آبرویشان واجب نیست]: کسی که بدعتی را مطابق هوای نفسش بنیان گذارد و زمامدار ستمکار و فاسقی که آشکارا گناه کند».[14]

کسی که علناً گناه مرتکب می‌شود؛ در این صورت غیبت [از این شخص] استثنا شده است و حرام نیست چون عیب پنهانی مطرح نشده که غیبتی صورت گرفته باشد.

یا غیبت شخصی که بدعت‌گذار باشد؛ چون برطرف کردن خطری که مردم را تهدید می‌کند از غیبت بدعت‌گذار مهمّ‌تر است؛ لذا غیبت بدعت‌گذار جایز شمرده شده است.

مورد دیگر تظلّم است؛ خداوند متعال می‌فرماید: «لا یحِبُّ اَللّهُ اَلْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ اَلْقَوْلِ إِلاّ مَنْ ظُلِمَ وَکانَ اَللّهُ سَمِیعاً عَلِیماً؛ خداوند دوست ندارد کسی با سخنان خود، بدی‌ها[ی دیگران] را اظهار کند؛ مگر آن کسی که مورد ستم واقع شده باشد. خداوند شنوا و داناست».[15]

طبق این آیه شریفه برای دفع ظلم، غیبت ظالم مجاز شمرده شده است؛ البتّه در صورتی که دفع ظلم ستمگر جز از این طریق ممکن نباشد.[16]

در ساحت کفر

در روایتی از امام باقر علیه السلام می‌خوانیم: «إِنَّ أَقْرَبَ مَا یکونُ الْعَبْدُ إِلَی الْکفْرِ أَنْ یؤَاخِی الرَّجُلُ الرَّجُلَ عَلَی الدِّینِ فَیحْصِی عَلَیهِ زَلَّاتِهِ لِیعَنِّفَهُ بِهَا یوْماً مَا؛ نزدیک‌ترین حالات انسان به کفر این است که لغزش‌های دوست و برادر دینی خود را شماره کند تا روزی به وسیله آن او را منکوب و مغلوب خود سازد».[17]

یکی از ریزه‌کاری‌های اخلاقی در حدیث فوق، این است که نباید از خطاها و لغزش‌های یکدیگر بایگانی خاطراتی در ذهنمان ایجاد کرده، و کوچک‌ترین لغزشی که می‌بینیم در آن ثبت و ضبط کنیم، تا روزی از آن استفاده نماییم.

تعبیر «نزدیک‌ترین حالت انسان به کفر» گویای آن است که این کار زشت و بسیار خطرناک است. همه انسان‌ها ممکن است لغزش داشته باشند، زیرا معصوم نیستند. پس، همان‌گونه که دوست نداری دیگران لغزش‌های تو را به رخت بکشند، تو هم لغزش‌های دیگران را از روی کینه‌توزی و به قصد انتقام‌جویی به خاطر مسپار و به رخ آنها مکش. اگر لغزش‌ها و خطاها و کاستی‌ها فراموش گردد و به جای آن خدمات و خوبی‌ها و نیکی‌ها در بایگانی ذهن حفظ شود، صفا و صمیمیت و آرامش خاصّی بر محیط خانواده‌ها و جامعه حاکم خواهد شد؛ امّا عکس آن، جز کینه و اختلاف و مجادله و طلاق و دور شدن از یکدیگر دستاوردی ندارد.

علّت اینکه این کار بسیار زشت، به عنوان نزدیک‌ترین حالات انسان به کفر شمرده شده، این است که با آبروی انسان‌ها سر و کار دارد. آبروی انسان‌ها گاه از جانشان مهمّ‌تر است.

برخی اشخاص وقتی آبرویشان لکه‌دار می‌شود، می‌گویند: «ای کاش مرده بودم و به این رسوایی دچار نمی‌شدم»، لذا روایت مورد بحث از به خاطر سپردن لغزش‌های دیگران منع و آن را شدیداً نهی کرده است. اسلام حفظ آبروی دیگران را همچون حفظ خون آنها واجب شمرده است.

رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله وسلّم فرمود: «اَلْمُؤْمِنُ حَرَامٌ کلُّهُ عِرْضُهُ وَمَالُهُ وَدَمُه؛ همه چیز مؤمن محترم است، آبرویش، مالش و خونش».[18] لذا کارهای ناپسندی همچون غیبت و تهمت و سخن‌چینی و شایعه‌پراکنی و مانند آن را تحریم کرده است.

با عمل به مضمون این روایت، آثار آن را علاوه بر جهان آخرت، در همین دنیا تجربه کنیم.[19]

به اعمالت دل نبند

امام باقر علیه السلام از رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله وسلّم چنین نقل می‌کند: «قالَ اللّهُ تَبارَک وَتَعالی‌: لا یتَّکلُ الْعامِلونَ عَلی اَعْمالِهِمُ الَّتی یعْمَلُونَها لِثَوابی، فَاِنَّهُمْ لَوِ اجْتَهَدُوا وَاَتْعَبُوا اَنْفُسَهُمْ اَعْمارَهُمْ فی عِبادَتی، کانُوا مُقَصِّرینَ غَیرَ بالِغینَ فی عِبادَتِهِم کنْهَ عِبادَتی، فیما یطْلُبُونَ عِنْدی مِن کرامَتی وَالنَّعیمِ فی جَنّاتی وَرَفیعِ الدَّرجاتِ الْعُلی فی جواری، وَلکنْ بِرَحْمَتی فَلْیثِقُوا وَفَضْلی فَلْیرْجُوا وَاِلی حُسْنِ الظَّنِّ بی فَلْیطمَئِنُّوا، فَاِنَّ رَحْمَتی عِنْدَ ذلِک تُدْرِکهُمْ‌، وَمَنّی یبَلِّغُهُمْ رِضْوانی، وَمَغْفِرَتی تُلْبِسُهُمْ عَفوی، فَاِنّی اَنَا اللّهُ الرَّحمنُ الرَّحیمُ وَبِذلِک تَسَمَّیتُ؛ خداوند تبارک و تعالی فرمود: کسانی که اعمال نیکی دارند بر اعمالشان که برای رسیدن به ثواب من انجام داده‌‌اند، تکیه نکنند. چون اگر آنها تلاش و کوشش کنند و خودشان را در راه عبادت من به زحمت بیندازند [باز هم به جایی نرسیده و] هرگز به کنه عبادت من نائل نمی‌شوند، و در برابر آنچه از من طلب می‌کنند از کرامت و نعمت‌های مادّی و معنوی بهشتی، مقصّر هستند. آنها باید به رحمت من تکیه کنند و به فضل و کرم من امّیدوار باشند و به حُسن ظنّ من اطمینان کنند. در این صورت رحمت من شامل حال آنها می‌شود، و منّت من آنها را به بهشت رضوان می‌رساند، و مغفرت من لباس عفو بر اندامشان می‌پوشاند. چراکه من خداوند رحمان و رحیم هستم و خود را به این نام نامیدم».[20]

مباحث زیاد و نکات متعدّدی در این روایت وجود دارد که فقط به یک نکته از آن می‌پردازیم و آن اینکه پاداش‌هایی که خداوند به بندگانش می‌دهد، تفضّلی از سوی خداوند کریم محسوب می‌شود به چند دلیل:

1. اگر ما بندگان، موفّق به انجام عبادتی می‌شویم، به ‌وسیله توان و قوّت و عقل و فکر و هوشی است که خداوند عطا کرده است. اگر کسی با ابزار و وسایل دیگری، سودی به دست آورد و خود تنها نظارت داشته باشد، طلبکار خواهد بود؟ بنابراین، ما هرچه داریم از اوست و اگر عبادتی می‌کنیم به ‌وسیله نعمت‌های اوست، پس طلبی از او نداریم.

2. هرچه عبادت کنیم شکر یک نعمت کوچک او نیز نمی‌شود؛ خداوند نعمت‌های فراوان و غیر قابل شمارشی[21] به ما داده که نه‌ تنها نمی‌توانیم آن‌ را شماره ‌کنیم، بلکه‌ گاه تا آخر عمر به ‌بعضی ‌از نعمت‌های او که در کل دوران زندگی از آن استفاده کرده ایم، پی نمی‌بریم!

3. عباداتی که ما انجام می‌دهیم منافعش به خود ما می‌رسد و سود و منفعتی برای خداوند ندارد. اگر روزه می‌گیریم سلامتی را برای ما به ارمغان می‌آورد. اگر نماز می‌خوانیم، ما را از فساد و فحشا دور می‌کند. اگر حج به ‌جا می‌آوریم، باعث وحدت و اتحاد و یکپارچگی مسلمانان می‌شود.

بنابراین، عبادت ما نفعی برای خدا ندارد، تا استحقاق اجرت داشته باشیم. اگر کسی خانه خودش را نظافت کند می‌تواند اجرت آن را از دیگران بطلبد؟!

اگر مزرعه خود را آفت‌زدایی کند، حق دارد مزد آن را از همسایه‌اش بگیرد؟!

از ادلّه سه‌ گانه فوق روشن شد که پاداش‌های الهی چیزی جز تفضّل و لطف و عنایت پروردگار نیست.

همچنین کسی که پاداش و ثواب الهی را تفضّل و لطف او بداند، هرگز به اعمال خویش مغرور نمی‌شود چون معتقد است که همه اینها به خودش بازمی‌گردد. خدمتی به خدا نکرده و منّتی بر او ندارد، بنابراین جایی برای غرور نیست.

دیگر اینکه اگر مشکلی در زندگی‌اش ایجاد شود، لب به شکایت باز نمی‌کند، چون کسی لب به شکایت می‌گشاید که خود را طلبکار بداند و چنین انسانی خود را طلبکار نمی‌داند.[22]

سخن آخر: (دو چهرگان)

امام باقر علیه السلام فرمود: «بِئْسَ الْعَبْدُ عَبْدٌ یکونُ ذَا وَجْهَینِ وَذَا لِسَانَینِ یطْرِی أَخَاهُ شَاهِداً وَیأْکلُهُ غَائِباً إِنْ أُعْطِی حَسَدَهُ وَإِنِ ابْتُلِی خَذَلَهُ‌؛ بدترین بنده خدا کسی است که دارای دو چهره و دو زبان باشد؛ هنگامی که برادر مسلمانش را در مجلسی می‌بیند به تمجید و ستایش او می‌پردازد؛ امّا در غیابش او را غیبت می‌کند. اگر خداوند نعمتی به او بدهد حسادت می‌ورزد و اگر مصیبتی بر او وارد شود، رهایش می‌کند و به کمکش نمی‌شتابد».[23]

انسان، بسیاری از اوقات مطالب درونی خود را با چهره‌اش بیان می‌کند.

آدم دو چهره در حضور شخص با چهره خندان و آغوش باز با او برخورد می‌کند؛ امّا در غیاب همان شخص وقتی سخن از او به میان می‌آید، چهره‌ای عبوس و غمگین از خود نشان می‌دهد، که این حالت عداوت و خشم و غضب او را حکایت می‌کند. منظور از انسان‌های دو زبان هم کسانی‌اند که در مواضع مشابه، دو گونه صحبت می‌کنند.

مؤمن موحّد، یک چهره است؛ ولی مشرک دو چهره و دوگانه‌پرست است، بدترین گروه‌ها منافقانند و سخت‌ترین عذاب‌ها هم از آن منافقان است.

متأسّفانه دنیای امروز دنیای نفاق است. به عنوان نمونه برخورد دو گانه دنیا با اسرائیل و ایران را می‌توان شاهد آورد. همه می‌دانند که اسرائیلی‌ها سلاح اتمی دارند و حداقل ۲۰۰ بمب اتمی در زرادخانه‌های صهیونیست‌ها موجود است. آنها پیمان‌های بین المللی را درباره سلاح‌های اتمی نپذیرفته، و از سوی مجامع بین المللی در مورد غصب سرزمین‌های اشغالی فلسطین محکوم شده‌اند. همه کشورها، حتّی آمریکا - هرچند در ظاهر - با احداث شهرک‌های جدید صهیونیست‌نشین مخالف هستند؛ با همه اینها فشاری بر اسرائیل وارد نمی‌شود و آمریکایی‌ها می‌گویند اختلاف ما با اسرائیل اختلافی خانوادگی است و باید از این کشور حمایت کنیم.

امّا وقتی سخن از ایران به میان می‌آید و احتمال می‌دهند که این کشور بمب اتم داشته باشد، سیل تحریک‌ها و توطئه‌ها و تحریم‌ها بر علیه ایران جاری می‌شود. هرچند ایران بارها اعلام کرده که از اصل با ساخت بمب اتم مخالف است. این برخورد دو گانه، نمونه‌ای از نفاق دنیای امروز است.[24]

پژوهش؛ تهیه و تنظیم؛ معاونت تحریریه خبر پایگاه اطلاع رسانی
دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی makarem.ir

منبع:
آداب معاشرت در اسلام


[1] وسائل الشیعة (ط - قم)، ج‏12، ص10، ح15508-4.

[2] آداب معاشرت در اسلام، ص۳۵.

[3] وسائل الشیعة (ط - قم)، ج‏12، ص120، ح15822-2.

[4] امثال و حکم، ج۱، ص۵۳۰؛ (آداب معاشرت در اسلام، ص۱۲۱).

[5] بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج‏72، ص103، ح31.

[6] آداب معاشرت در اسلام، ص۵۰.

[7] بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج‏70، ص237، ح1.

[8] طرحی نو در مسائل اخلاقی، ج۱، ص۵۵.

[9] بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج‏71، ص99، ح43.

[10] آداب معاشرت در اسلام، ص۳۵۱.

[11]وسائل الشیعة (ط - قم)، ج‏12، ص15، ح15520-1.

[12] شرح این مطلب را در کتاب آیین رحمت نوشته ‌ایم.

[13] آداب معاشرت در اسلام، ص172.

[14] وسائل الشیعة (ط - قم)، ج‏12، ص289، ح16328-5.

[15] نساء، آیه۱۴۸.

[16] آداب معاشرت در اسلام، ص۳۷۵.

[17] بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج‏72، ص215، ح13.

[18] همان، ج‏74، ص160، ح164.

[19] آداب معاشرت در اسلام، ص۳۹۳.

[20] وسائل الشیعة (ط - قم)، ج‏1، ص96، ح231-5.

[21] ابراهیم، آیه۳۴؛ نحل، آیه۱۸.

[22] چهل حدیث اخلاقی، ص۱۴۰.

[23] بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج‏72، ص202، ح1.

[24] آداب معاشرت در اسلام، ص۳۱۹.

captcha